پاسخ به شبهه داوکینز در خصوص نسبت دینداران با علم

نوشته ی: ریچارد داوکینز

ترجمه ی امیرغلامی

مقدمه: از آقای ریچارد داوکینز مقالات مختلفی در باره تضاد بین علم و دین در اینترنت منتشر شده است. مقاله ای  که در اینجا منتشر و مورد نقد و بررسی قرار می گیرد یکی از مقالات منسوب به ایشان است که متاسفانه نتوانستم لینک اصلی مقاله را به زبان انگلیسی پیدا کنم. در انتهای این نوشتار نیز لینک برخی از مقالات این نویسنده در همین حوزه نمایش داده می شود.مترجم این مقاله نیز آقای امیر غلامی است که به عنوان یک آتئیست در اینترنت مقالاتی را منتشر کرده است.

 

 

دیدگاه های دینداران  در مورد علم را می توان  به سه دسته ی اصلی تقسیم بندی کرد. من این سه دیدگاه را "هیچ-ندانی"، "همه چیز-دانی"، و " عدم رقابت" می نامم. ابتدا با دیدگاه آخری شروع می کنم که بیشتر باب طبع الاهیون امروزی است

 طرفداران  دیدگاه "عدم رقابت" به درستی باور دارند که دین نمی تواند در قلمرو علم با آن رقابت کند. به نظر اینان هیچ رقابتی میان علم و دین وجود ندارد، زیرا این دو در مورد امور کاملاً متفاوتی هستند. اکنون می بینیم که توضیح  انجیل {و همچنین قرآن.م} در مورد منشاء جهان (منشاء حیات، تنوع گونه های جانداران، منشاء انسان) کلاً غلط از آب در آمده است.

 

پاسخ: البته بنده در باره انجیل یا تورات هیچ اطلاعی نداشته و نمی توانم دفاعی انجام دهم  ولی اشارات قرآن در باره منشاء جهان معمولا کلی ، فشرده، در پرده و با استعاره های فراوان همراه است. هر چه زمان می گذرد و علم بشر بیشتر پیشرفت می کند تا حدی مفهوم برخی آیات مشخص می شود و مفسرین قران با تردید و شک در هر زمانی تفسیر نوینی را در این خصوص انجام می دهند . البته در خصوص منشا جهان ، دانش جهان نیز هنوز نتوانسته توضیح دقیقی را بیان کند و هنوز معلوم نیست دقیقا از چه زمانی این جهان متولد شده و کیفیت ایجاد آن چگونه بوده است؟ آتئیستهایی مثل داوکینز جوری سخن گفته و می نویسند که انگار همه چیز را می دانند و باز هم جوری ادعا می کنند که انگار بشر امروزی همه چیز را می داند و همه رازهای خلقت را کشف کرده است. کسانی که مختصری با علم نجوم آشنایی دارند می دانند که هر آنچه امروزه در علم نجوم در باره منشا آسمانها و زمین گفته و نوشته می شود به صورت صد در صد تئوریک و فرضی هستند و در این میدان حقایق اثبات نشده دارای تسلط صد در صد هستند.

ما وقتی می توانیم یک مطلب یا ادعا را صد در صد غلط بدانیم که فرم صحیح و دقیق آن را بدانیم. آیا جناب داوکینز  که هیچ، همه دانشمندان امروز جهان ، تمامی حقیقت را می دانند؟ قطعا خیر. پس این ادعای جناب داوکینز  و پا منبری آقای غلامی که بالاجماع فرموده اند .... اکنون می بینیم که توضیح  انجیل {و همچنین قرآن.م} در مورد منشاء جهان (منشاء حیات، تنوع گونه های جانداران، منشاء انسان) کلاً غلط از آب در آمده است....صد در صد غلط است. بشر امروز با همه پیشرفتهای خود نه می داند که تمام حقیقت چیست و نه می تواند پیش بینی کند که چه زمانی حقیقت را درخواهد یافت.فرقی نمی کند. پزشک باشد یا منجم، فیزیک دان باشد یا شیمیدان و یا ریاضیدان. او به شدت کلافه شده و در انتظار یک منجی است تا او را از این همه حیرانی و کلافگی خارج کند. فقط در این میان آتئیستهایی مثل داوکینز و پا منبری خوانهای انها مثل غلامی فارغ از هر گونه حیرانی، راست راست راه می روند و  خیلی مطمئن حرف می زنند و می نویسند!!!

 طرفداران "عدم رقابت" با این هیچ مشکلی  ندارند: به نظر آنان بسی ساده اندیشانه، و نهایت کج سلیقگی است که بپرسیم آیا داستان های انجیلی حقیقت دارند؟ این دسته می گویند: البته که این داستان ها به بیان تحت اللفظی کاملاً عاری از حقیقت اند. دین و علم بر سر یک قلمرو با هم در رقابت نیستند. در مورد چیزهای مختلفی سخن می گویند. هر دو درست اند، اما درستی شان از انواع متفاوتی است.

 "هیچ –ندانی" ها، یا بنیادگرایان، به گونه ای صادق تر اند. این گروه با تاریخ سر جنگ ندارند،  و می پذیرند که تا همین اواخر یکی از کارکردهای اصلی دین، پاسخ دادن به سئوالات علمی بوده است:  تا چگونگی ایجاد جهان و حیات را توضیح دهد. از نظر تاریخی، اغلب ادیان یک کیهان شناسی و زیست شناسی برای خود داشته اند، یا حتی جز اینها نبوده اند. من شک دارم که اگر امروزه از مردم در مورد توجیه شان برای وجود خدا بپرسید، دلیل اصلی شان علمی باشد. به نظر من، اغلب مردم فکر می کنند که برای توضیح پیدایش جهان، و به خصوص پیدایش حیات، به خدا نیاز دارند. آنها اشتباه می کنند، اما این جهل زاده ی نظام آموزشی مان است.

 پاسخ: البته مردم عادی معمولا خیلی به صورت علمی با موضوع خداشناسی برخورد نمی کنند ولی آیا واقعا این همه کتاب و مقاله در فلسفه و منطق و کلام و دین شناسی که توسط علمای علوم مختلف در خصوص اثبات خدا و نوبت و معاد و ... نوشته می شود، علم نیست؟ یکی از اشکالات آتئیستها "خود عالم بینی" و " همه جهان جاهل بینی" است که نشانه ها و دلایل آن را در مقالات دیگر در این وبلاگ از آنها دیده بودیم و در این مقاله نیز به خوبی دیده می شود.

این گروه طرفدار "هیچ-ندانی" دین همچنین بدین خاطر با تاریخ در آشتی هستند که نمی توان از نتایج علم در مورد دین گریخت. جهانی با وجود خدا بسیار متفاوت با جهانی بدون خداست. فیزیک یا زیست شناسی در جهانی که خدا باشد فرق می کند. به همین خاطر است که اغلب ادعاهای اصلی دین علمی هستند. دین یک نظریه ی علمی است.

 پاسخ: شک و تردید در مقالات تمامی مخالفان دین به چشم می خورد. آنها که خود را شکاک و پیرو مکتب لا ادری می دانند و به عبارت دیگر آگنوستیکها که هیچ (زیرا آنها خود اعتراف دارند که خدا را قبول ندارند ولی برای رد خدا هم دلیل کافی ندارند و لذا می گویند نمی دانیم)، حتی مشهورترین اتئیستهای دنیا (که بزرگترین آنها همین اقای داوکینز است ) نیز آثارشان مملو از شک و تردید در باره وجود خداست به طو ریکه می توان گفت واقعا هیچ اتئیست واقعی در دنیا وجود ندارد. او در کتاب توهم خدا دین باوران را به هفت طبقه تقسیم می کند و خود را جزو گروه شش(آگنوستیک ها) ذکر میکند. در مناظره ای هم که اخیرا با دکتر روان ویلیامز اسقف کانتربری در دانشگاه انگلستان داشته نیز به این موضوع اشاره کرده است(لینک فیلم این مناظره). در همین چند جمله آثار شک و تردید در باره وجود خدا و احتمال درستی دین در نوشتار جناب داوکینز دیده می شود و در ادامه نیز آثار بیشتری را خواهیم دید.

گاهی مرا متهم می کنند که برخوردی متکبرانه و فاقد تحمل با آفرینش گرایان دارم. البته تکبر صفت نامطلوبی است، و من باید از اینکه متکبر شمرده شوم، بیزار باشم. اما هر چیزی حدی دارد! در دوره ی دانشجویی برای اینکه به من نشان داده شود که دانشجوی تخصصی رشته ی تکامل بودن چگونه چیزی است، از من خواسته شد که یک رشته بحث  با آفرینش گرایان داشته باشم. وضعیت من با این وضع قابل مقایسه بود: فرض کنید شما یک دانشجوی تاریخ  باشید که عمری را صرف مطالعه ی تاریخ روم، با همه ی جزئیات مفصل اش کرده است. حال کسی از راه برسد که مثلاً مدرکی در مهندسی دریا یا موسیقی دارد، و بکوشد با شما بحث کند که رومی ها هرگز وجود نداشته اند. آیا تحمل این مطلب و فروخوردن عصبانیت خود را دشوار نخواهید یافت؟ آیا چنین برخوردی کمی متکبرانه نمی نماید؟

پاسخ: آقای  داوکینز خود را از یک سو یک آتئیست ستیزه جو fairly militant atheist می خواند و با نوشتن کتب جنجالی ، عقاید دینی را به چالش می کشد ولی از سوی دیگر او به شدت از مناظره با علمای ادیان دوری می کند(مگر انکه حیثیتی باشد) و لذا در جامعه علمی انگلستان به تکبر و غرور معروف است.  او اعتقاد دارد که علمای دین در این مناظرات به دنبال اکسیژن احترام هستند و این مناظرات می تواند این فرصت را به انها بدهد ...خودتان می توانید بخوانید و قضاوت کنید:

Dawkins has followed the advice of his late colleague Stephen Jay Gould and refused to participate in formal debates with creationists because "what they seek is the oxygen of respectability", and doing so would "give them this oxygen by the mere act of engaging with them at all"(link).

ترجمه: داوکینز از توصیه های همکار سابق خود آقای استفان جی گولد پیروی کرده و از شرکت در مناظرات رسمی با  پیروان آفریتش جهان (نامی که در کتب علمی به موحدین و خداپرستان که اعتقاد به آفرینش جهان توسط خدا دارند داده شده است) خودداری می کند زیرا به قول او آنچه آنها جستجو می کنند ، اکسیژن احترام  است و انجام چنین کاری  و همنشینی با آنان  چنین فرصتی را به ایشان می دهد!!!

این را شما مقایسه کنید با رفتاری که پیامبران الهی علیهم السلام داشتند که در نزد آنها عالم و عامی فرقی نداشت و با همگان نشست و برخاست می کردند.رحمت الله علیهم

گروه سوم، یعنی "همه چیز-دانی" ها (که من این لقب نامهربانانه را به خاطر دیدگاه پدرسالارنه شان به آنها داده ام)، فکر می کنند که دین برای مردم خوب است، چه بسا برای جامعه هم مفید باشد. شاید خوبی آن بدان خاطر باشد که آنان را در برابر مرگ یا مصیبت تسلی می دهد، و یا بدین خاطر که یک نظام اخلاقی فراهم می کند.

در این دیدگاه، اینکه آیا عقاید دینی حقیقتاً درست اند یا نه، اهمیتی ندارد. به نظر اینان، شاید خدایی درکار نباشد؛ ما مردمان تحصیل کرده می دانیم که برای هیچ کدام از  اعتقادات دینی شواهد مؤید دقیقی وجود ندارد، تا چه رسد به باورهایی مثل باکرگی مریم یا ظهور مجدد مسیح. اما عوام الناس به خدایی نیاز دارند که آنها را از تبه کاری باز دارد یا تحمل غم و غصه ها را برایشان آسان کند. این مسئله ی جزئی که احتمالاً خدایی در کار نیست، در برابر فواید عظیمی که دین برای جامعه دارد رنگ می بازد. من در مورد این گروه "همه چیز-دانی" سخن بیشتری نمی گویم چون آنها هیچ ادعایی در مورد صحت علمی داشتن دین ندارند.

 پاسخ: اگر دین فقط همین دو خاصیت یعنی بازداشتن تبه کاران از تبه کاری و کاهش غصه ها و رنجهای بشر  را داشت و هیچ اثردیگری نداشت و هیچ شواهد علمی نیز موید آن نبود  باز هم عاقلانه این بود که مردم را به آن سو فراخوانیم و با آنها همراه شویم. آیا جهانی عاری از تبه کاری و غصه همان بهشتی نیست که پیامبران الهی آن را نوید داده و ارزوی بشر در طول تاریخ بوده است؟ آیا این دو خصلت چیز کمی است؟ آتئیستها می دانند که آئین بی آئین آنها حتی همین دو خصلت و خاصیت که انها با بی تفاوتی و حقارت از کنار آن می گذرند را نیز ندارد. و اما در خصوص ادعای علمی بودن مرام اتئیستی و غیر علمی بودن پایه های دین باید گفت خود آتئیستها همگی می دانند که مرام فکری آنها اصالتا بر پایه نظریه داروین است و نظریه یعنی امر اثبات نشده. ما برای نشان دادن سستی استدلالات علمی آنها نیاز به مجالی وسیعتر و یک سلسله مقالات مستقل داریم ولی همین بس که تمامی تلاشهای دانشمندان ملحد در یکصد سال اخیر و قبل و بعد از آن قطعا جز حیرانی و تردید بیشتر  که من ان را معادل حسرتی بیشتر می دانم ،اثری بر قلب آنها نمی گذارد.

آیا خدا یک اَبَر ریسمان است؟

 اکنون به طرفداران "عدم رقابت" بازگردیم. البته برهانی که آنها پیش می نهند شایسته ی بررسی است، اما به نظر من شایستگی آن چندان بیشتر از دیدگاه آن دو گروه دیگر نیست.

 خدا پیرمردی نیست که با ریش سفید در آسمان ها نشسته باشد. خوب، پس چیست؟ در اینجاست که لفظ پردازی ها شروع می شود. توضیح اینکه خدا چیست شکل های کاملاً مختلفی می یابد: "خدا آن بیرون نیست، او در درون همه ی ماست". "خدا مبنای هستی است". "خدا ذات حیات است". خدا همان جهان است". "آیا شما به وجود جهان باور ندارید؟" "البته که به وجود جهان باور دارم." "پس به خدا هم باور دارید." "خدا عشق است، آیا به عشق باور ندارید؟" "خوب، پس به خدا هم باور دارید."

 وقتی فیزیک دان های جدید در مورد پرسش هایی مانند اینکه چرا بیگ بنگ رخ داد، چرا قوانین فیزیک این چنین هستند و نه جور دیگر،  اصلاً  چرا این جهان وجود دارد، و مانند این ها برمی خورند، کمی متمایل به راز ورزی می شوند. گاهی فیزیک دان ها به این پاسخ متوسل می شوند که یک هسته ی باطنی راز هست که قابل فهم نیست، و چه بسا هرگز نتوان آن را دریافت؛  و بعد ممکن است بگویند که چه بسا این هسته ی باطنی راز، نام دیگر خدا باشد. یا به بیان استیون هاوکینگ، اگر ما  از این امور سر در بیاوریم، شاید "بدانیم که در ذهن خدا چه می گذرد."

 مشکل اینجاست که خدا  به این معنای پیچیده ی فیزیک دان ها هیچ  شباهتی با خدای انجیل یا هر دین دیگری ندارد. اگر فیزیک دانی بگوید که خدا نام دیگر ثابت پلانک است، یا یک اَبَر ریسمان است، سخن او را تعبیر استعاری این مطلب تلقی می کنیم که می گوید سرشت ابر ریسمان ها یا مقدار ثابت پلانک رازی است عمیق. آشکار است که این مطلب هیچ ربطی به موجودی ندارد که آمرزنده ی  گناهان است، که به دعاها گوش فرا می دهد، که می گوید باید از ساعت 5 روزه را شروع کرد یا ساعت 6، که آیا باید دستمال سر کرد یا تسبیح دست گرفت؛ و هیچ ربطی به موجودی ندارد که قادر است برای کفاره ی گناهان فرزندش، قبل و بعد از تولد، او را  به مجازات مرگ محکوم کند.

 انجیل افسانه ای

همین مطلب در مورد اینهمان دانستن بیگ بنگِ کیهان شناسی جدید با اسطوره ی آفرینش نیز صادق است. شباهت میان برداشت های پیچیده ی فیزیک نوین و اسطوره های آفرینش بابلیان و یهودیان که ما امروزه به ارث برده ایم  به غایت  سطحی است.

 پاسخ: آیا می شود خدایی که این آسمانهای عظیم را آفریده و آنهمه علم و دانش و راز های پیدا و ناپیدا را آفریده ، همان خدایی باشد که همنشین ضعیفان و مستضعفان است؟ آیا خدایی که انسان را با بیست هزار میلیارد سلول آفریده  و این همه انسان و موجود زنده را با بیشمار سلول وملکول و اتم مدیریت می کند وقت می کند که نجواهای یک دخترک بیمار در دل شب را بشنود و در قلبش با او همسخن شود؟ آیا این موجود عظیم و خارق العاده هیچ شباهتی با موجودی که دینداران می گویند دستان پیرمردان و پیرزنان ضعیف را می گیرد و انها را در سختی ها یاری می کند دارد؟ پاسخ دینداران با این سوالات این است که تمامی این خداها در واقع یک خداست و البته آنها که بیشتر او را می شناسند می گویند خدا از این هم که شما گفتید و نوشتید و فکر کردید و عقلتان را برای شناختش جمع کردید هم عظیمتر است و باز هم آنها که او را بیشتر از قبلی ها می شناسند می گویند این خدا را هرگز نمی توانید بشناسید و در وهمتان بگنجانید پس در برابر او تسلیم شوید و به او ایمان بیاورید. در مقابل پاسخ آنئیستها این است که انها چون نمی توانند چنین موجود جامع الاضداد و بی نهایتی را تصور کنند پس آن را انکار می کنند ولی علی رغم این انکار باز هم در ته قلبشان او را حس می کنند و گهگاه نیمه شبان از خواب پریشان می پرند و به افکار پوچ خود لعنت می فرستند.

طرفداران "عدم رقابت" در مورد بخش هایی از متون مقدس و آموزه های دینی که روزگاری حقایق بی چون وچرای علمی محسوب می شد، چه می گویند؟ در مورد پیدایش جهان، پیدایش حیات، معجزات جور واجور عهد عتیق و عهدجدید، بقای پس از مرگ، و باکره ی زاینده چه می گویند؟ در نظر طرفداران "عدم رقابت"، اهمیت این مطالب بیش از افسانه های اخلاقی، از قبیل افسانه ی اوزیپ هانس کریستین اندرسون نیست. هیچ اشکالی دراین دیدگاه نیست، اما مشکل اینجاست که آنان تقریباً هرگز نمی پذیرند که چنین رویکردی را  پیش گرفته اند.

 پاسخ: البته قصد بنده این نیست تا از تمامی خرافات و سخنان پوچی که به اسم دین به مردم جهان می خورانند دفاع کنم ولی از آنجا که آقای داوکینز صریحا معجزات الهی و پیامبران او را نشانه رفته مجبورم به او پاسخی بدهم. اگر به خدایی با بی نهایت قدرت و صفت مثبت و عاری از صفات منفی ایمان بیاوریم پذیرش تمامی داستان پیامبران الهی و معجزات باهره آنان و موضوع مریم مقدس که بدون تماس با همسر صاحب فرزند شد آسان می شود اما اگر او را نپذیریم کار به جایی می رسد که در وجود خودمان هم شک می کنیم و دائما از همسر و فرزندان و اطرافیان می پرسیم آیا من واقعا وجود دارم؟؟!!! اگر همه دنیا را همین چیزی که می بینیم بدانیم و به نادیده ها ایمان نیاوریم قطعا معاد که هیچ، به عقل و خرد امثال داوکینز که ان هم جزو نادیده هاست هم باید شک کنیم. پیامبران الهی که درود خدا بر همه آنها و پیروان پاکشان در تمامی جهان و تمامی تاریخ باد سعی کردند به بشر بیاموزند که غیر از آنچه ما با حواس طبیعی می توانیم حس کنیم دنیایی بس بزرگتر و حقایقی بس شگقت انگیز تر وجود دارد. این جهان بی پایان ناپیدا ، نقطه شروع آفرینش ما و نقطه پایان آن است. این جهان بی اننها را خدایی بس بی پایان تر آفریده و هوشی عظیم و غیر قابل تصور بر آن مسلط است. بی خدایان، این هوش عظیم را در این دنیای بی کران حس می کنند و گاهی به آن اعتراف می کنند ولی چون همه چیز را با هیکل خودشان مقایسه می کنند و غیر از آن را قبول ندارند باز هم به گذشته بر می گردند و از حقیقت رو می گردانند.

نکته: برای مطالعه یک مقاله جالب در باره هوش جهان از شما دعوت می کنم نوشتار جالب اقای مایکل لوی تحت عنوان The Wisdom Of The Universe را مطالعه فرمائید.

و اما اینکه نوشته اند که ... اهمیت این مطالب بیش از افسانه های اخلاقی، از قبیل افسانه ی اوزیپ هانس کریستین اندرسون نیست...نوعی قیاس به نفس است. شما اگر نظریه تکامل تدریجی یا فرگشت را بخوانید می بنید که از نقطه شروع تا انتها تماما بر مبنای حدس و گمان است. همه زمانها و همه اتفاقات در آن تخمینی است و هیچ جزء ثابتی جز تعدادی تصویر فسیل و استخوان و ...وجود ندارد. آنها همین جوری می گویند که شرایط محیط می تواند موجودات ناسازگار را از بین ببرد و موجودات سازگار با بهره گیری از خصلتهای ژنتیکی برتر خود باقی بمانند و حتی به گونه های دیگر تبدیل شوند در حالیکه هر کس کوچکترین  اطلاعی از عام ژنتیک داشته باشد می دانند که شرایط محیطی ممکن است در بیان یک ژن یا خاموشی آن نقش داشته باشد و یک فنوتیپ در موجود زنده دیده شود یا نشود ولی قطعا این بیان ها و خاموشی ها منجر به تغییر گونه یک موجود زنده به موجود زنده دیگر نمی شود. مثلا تحت اثر شرایط محیطی ممکن است گردن زرافه ها کمی دراز تر شود ولی قطعا زرافه ها به اسب یا کرگدن تبدیل نمی شوند. به عبارت دیگر تاثیرات فنوتیپ بر ژنوتیپ بسیار محدود است و الا از میلیاردها مرد مسلمان که در طول تاریخ و از کودکی ختنه می شدند باید فرزندانی ختنه شده به دنیا می آمد!!!!آیا واقعا درست است که معجزه شکافته شدن دریا توسط حضرت موسی علیه السلام و نجات قوم او از دریا و غرق شدن فرعونیان در رود نیل که هزاران نفر شاهد آن بودند و در تمامی کتب تاریخی ذکر شده را دروغ بدانیم و تبدیل گونه های جانوری به یکدیگر و نهایتا تبدیل یک موجود تک سلولی به انسان راست قامت با این همه خصلتهای عجیب و غریب را  که مستند به هیچ واقعیت یا FACT علمی نیست راب اور کنیم؟ داستان شفای کوران و فلجها شبیه افسانه های هانس کریستین آندرسون است یا اراجیفی که پیروان تکامل تدریجی به آن معتقدند؟

برای مثال، من اخیراً سخن روحانی اعظم یهودی، سِر ایمانوئل جاکوبوویت، را  در مورد زشتی راسیسم (نژادپرستی) می شنیدم. راسیسم زشت است، و باید علیه آن قوی تر از آنچه که  این عالی جناب می گوید استدلال کرد. به بیان ایشان، چون آدم و حوا نیاکان مشترک همه ی انسان ها هستند، پس همه ی آدمیان به نژاد واحدی تعلق دارند، که همان نژاد آدم ابوالبشر باشد، پس راسیسم زشت است.

 پاسخ: آن عالم دینی برای اثبات زشتی نژاد پرستی به مشترک بودن اجداد پیروان خود و اینکه همگی فرزندان آدم و حوا هستند استناد کرد و شما هم می توانید به مشترک بودن اجداد پیروان خود و اینکه همگی فرزندان یک تک سلولی یا یک حیوان گوشتخوار در میلیاردها سال قبل بوده اید استناد کنید!!!این اشکال اصلا وارد نیست.

اگر ایشان طرفدار "عدم رقابت" بود، باید با داستان آدم و حوا هم همان برخوردی را می داشت که  ما با دیگر  داستان ها داریم. کسی با رجوع به داستان  جک و لوبیای سحرآمیز یا سیندرلا نمی کوشد به موعظه ی اخلاق حسنه بپردازد.

 پاسخ: اگر داستان آدم و حوا یک داستان واقعی نبود سخن آقای داوکینز درست بود ولی این سخن درست نیست زیرا واقعا آدم و حوایی بوده اند و همگی نسل بشر از این دو فرد هستند(علیهم السلام). به علاوه حتی اگر داستان آدم و حوا تخیلی هم بود هیچ اشکالی نداشت تا ما از داستانهای تخیلی به دنبال بهره گیریهای اخلاقی باشیم. خوشبختانه در تمامی ملل داستانهایی از این جنس وجود دارد که تخیلی و در عین حال بسیار آموزنده اند. اگر کسی یاد گیرنده باشد در  داستان سیندرلا نیز می تواند دهها نکته اخلاقی مثل محبت به حیوانات، امید داشتن حتی در سخت ترین شرایط، کمک و توجه به محرومان، ایننکه مشیت خدا می تواند مستضعفان و بدبختها را بر اریکه شاهی و سروری بنشاند و اینکه عاقبت با نیکوکاران است را ییاموزد .

احساس من این است که روحانیون چنان به داستان های انجیلی عادت کرده اند که تفاوت میان حقیقت و افسانه را به فراموشی سپرده اند. درست مثل بینندگان تلویزیونی  که وقتی قهرمانی در سریال کماندار می میرد برای هم پیام تسلیت می فرستند.

 پاسخ: مسلما جناب داوکینز نخستین ملحدی نیست که داستان پیامبران را افسانه می خواند. پیشینیان او از کافران قوم نوح ، ابراهیم ، هود ،یعقوب و دیگر پیامبران الهی تا پیامبر خاتم(علیهم السلام) نیز همگی بالجمله داستان پیامبران و اتفاقات تاریخی را افسانه های پیشینیان می خواندند. بد نیست در اینجا به چند فقره از آیات قرانی که به کافرانی اشاره می کند که ایات قرآن را افسانه های پیشینیان می خواندند اشاره کنم:

- و منهم من یستمع الیک و جعلنا على قلوبهم اکنة ان یفقهوه و فی اذانهم وقرا و ان یروا کل ایة لا یؤمنوا بها حتى اذا جاؤک یجادلونک یقول الذین کفروا ان هذا الا اساطیر الاولین(انعام 25)

-- و اذا تتلى علیهم ایاتنا قالوا قد سمعنا لو نشاء لقلنا مثل هذا ان هذا الا اساطیر الاولین(انفال -131)

- و اذا قیل لهم ما ذا انزل ربکم قالوا اساطیر الاولین(نجل -31)

- لقد وعدنا نحن و اباؤنا هذا من قبل ان هذا الا اساطیر الاولین(مومنون-83)

- و قالوا اساطیر الاولین اکتتبها فهی تملى علیه بکرة و اصیلا(فرقان-5)،

- لقد وعدنا هذا نحن و اباؤنا من قبل ان هذا الا اساطیر الاولین(نمل-68)،

- و الذی قال لوالدیه اف لکما ا تعداننی ان اخرج و قد خلت القرون من قبلی و هما یستغیثان الله ویلک امن ان وعد الله حق فیقول ما هذا الا اساطیر الاولین(احقاف-17)،

- اذا تتلى علیه ایاتنا قال اساطیر الاولین(قلم – 15)،

- اذا تتلى علیه ایاتنا قال اساطیر الاولین(مطففین- 13)

ارث بری  دین

سخن ام را با بازگشت به علم به پایان می برم. اغلب می شنویم که طرفداران "عدم رقابت" می گویند که گرچه هیچ شاهدی برای اثبات وجود خدا وجود ندارد، اما هیچ شاهدی هم برای نفی وجود او نیست. پس بهتر است چشمان خود را باز نگه داریم و اگنوستیک (لا ادری)  بمانیم.

  در نگاه نخست، چنین می نماید که این موضع  جای چون و چرا  ندارد، دست کم اگر آن را به معنای محدود قمارباز پاسکال تعبیر کنیم. اما با تعمق بیشتر می بینیم که این  بیشتر به یک مفرّ می ماند چون همین مطلب را  در مورد بابانوئل و پلنگ صورتی هم می توان گفت. شاید در ته باغ،  پلنگ صورتی خانه داشته  باشد. هیچ شاهدی در میان نیست، اما نمی توانید ثابت کنید که چنین چیزی درست نیست. پس آیا باید در مورد پلنگ صورتی لاادری باشید؟

 مشکل استدلال اگنوستیک این است که می توان آن را در مورد همه چیز بکار برد. بی نهایت موجود را می توان فرض کرد که نتوان به طور مثبت وجود آنها را نفی کرد. مردم به وجود اغلب آنها باور ندارند. کسی باور ندارد پریان، تک شاخ ها ، اژدها، بابا نوئل و غیره  وجود داشته باشند. اما اغلب مردم  به وجود خدای خالقی باور دارند، خدایی که با همه ی ساز و برگ دینی دیگر از والدین شان به ارث می برند.

 گمان می کنم دلیل اینکه اغلب مردم، با وجودی که همگی  از گروه "هیچ-ندانی" ها نیستند، با این حال احساس می کنند که تکامل داروینی به قدر کافی گسترده نیست که همه چیز را در مورد حیات توضیح دهد. به عنوان یک زیست شناس، تنها می توانم بگویم که هرچه بیشتر در مورد حیات و تکامل بخوانید و آنچه را که معلوم شده مطالعه کنید، این احساس بیشتر زایل می شود.

پاسخ: بر عکس هر چه در باره حیات و تکامل تدریجی بیشتر بخوانیم شک و تردیدمان در باره درستی این ادعا که ظهور انسانها بر روی زمین حاصل یک تکامل تدریجی در طی میلیاردها سال بوده بیشتر می شود. در واقع شواهد علمی برای بخش بزرگی از این نظریه وجود ندارد.  به علاوه طرفداران این نظریه در نخستین جملات خود  به وجود یک مرکز عظیم پر انرژی در مرکز کهکشان اشاره می کنند که در اثر انفجار بزرگ به میلیاردها جزء تقسیم و در طی میلیرادها سال شرایط تولد زمین و سپس انسان بر روی آن مهیا می شود. طرفداران این نظریه هیچگاه نمی توانند توضیح دهند که آفریننده آن مرکز پر انرزی در نخستین روز جهان چه کسی بوده است؟ به علاوه وقتی اتفاقات کیهانی را مطالعه می کنیم متوجه وجود یک هوش عظیم کیهانی خارق العاده می شویم که تمامی این اتفاقات را رهبری و مدیریت می کند. ملحدین این هوش را انکار می کنند و این وقایع را کلا اتفاقی می دانند ولی وقتی عمیقتر به این وقایع نگاه می کنیم متوجه می شویم که این وقایع و بخصوص ظهور زمین در این جهان بی پایان هرگز حاصل اتفاقات غیر قابل منتظره نیست بلکه حاصل یک برنامه و تدبیر بی پایان است. ملحدین معمولا نمی توانند برای این هوش عظیم و این تدبیر بی پایان پاسخی بیابند و فقط به انکار آن می پردازند. آنها باید بدانند که مدعیان  برای اثبات نظرات خود بیش از آنکه بتوانیم از انکار و فرار استفاده کنند نیاز به اثبات و قرار دارند.

نکته ی دیگری که می خواهم بیافزایم این است که هرچه بیشتر اهمیت تکامل را دریابید، بیشتر از موضع لا ادری به موضع بیخدا رانده می شوید. احتمال وقوع چیزهای پیچیده، و از نظر آماری بعید، بنا به سرشت خود کمتر از احتمال وقوع رخدادهای ساده و محتمل است.

 پاسخ: این جمله آخر ، بسیار فوق العاده و کار گشاست.حال ببینیم که جناب داوکینز نظریه داروین که مملو از وقایح بسیار بعید است را چگونه مطرح می فرماید؟

زیبایی شگرف نظریه ی تکامل داروین این است که توضیح می دهد که  چگونه موجودات  پیچیده  و دشوار، با گام های تدریجی از آغازی  ساده و بسیط  پدید آمده اند. ما تبیین خود را از آغازی بی نهایت ساده شروع می کنیم، که هیدروژن خالص و مقدار عظیمی انرژی باشد. و تبیین علمی داروینی ما را با یک سری گام های تدریجی و  کاملاً مشخص به زیبایی خیره کننده و پیچیدگی حیات می رساند.

 پاسخ: ما در اینجا قصد نداریم زیاد وارد این نظریه شویم و آن را به دقت نقد کنیم. این نظریه چند اشکال بزرگ دارد. اول از همه هیچ توضیحی نمی دهد که همان اجزاء ساده اولیه یعنی مقدار عظیمی انرژی و هیدروژن خالص از کجا آمد و چه کسی اینها را به وجود آورد؟ آیا آنها هم خودبخود به وجود آمدند یا اینکه خیر، کسی آنها را آفریده است؟ ثانیا در این نظریه معلوم نمی شود که جناب داروین یا داوکینز چگونه تغییر گونه جانداران در اثر شرایط نامساعد را اثبات می کنند. البته قبول داریم که تحت تاثیر شرایط ممکن است یک ژن خاموش یا یک ژن روشن شود، یک الل غالب شود و یک الل مغلوب ولی آیا این تغییرات می تواند تغییر گونه ها را توجیه کند؟

فرضیه ی رقیب، یعنی اینکه حیات توسط یک خالق ماوراء طبیعی آغاز شده است، نه تنها زاید، بلکه بسیار نامحتمل است. این فرضیه، و هرگونه استدلالی که زمانی به نفع آن بوده، امروز به بن بست رسیده است. چرا که خدایی که شایسته ی نام خدایی باشد، باید موجودی با هوش بی نهایت باشد، یک ذهن متعالی، هستنده ای که احتمال وجودش به غایت اندک است – حقیقتاً بودن اش بعید است. حتی اگر فرض وجود چنان هستنده ای همه چیز را توضیح دهد (و ما نیازی به چنین فرضی نداریم)، کمکی از دست این فرضیه بر نمی آید چون خود معمای بزرگتری را روی دست مان می گذارد.

 پاسخ: کاملا واضح است که داوکینز پاسخ سوالات خود را می داند . به این جمله دقت کنید:... خدایی که شایسته ی نام خدایی باشد، باید موجودی با هوش بی نهایت باشد، یک ذهن متعالی...او هم حس کرده که خدایی که مومنین واقعی به او ایمان دارند یا کاملا دروغ است و یا اینکه او آنقدر بزرگ و متعالی و پر فروغ است که در مقایسهای شناخته شده تاکنون و حتی مقادیری که تا آخرالزمان توسط بدن شناخته خواهد شد نمی گنجد. داوکینز نمی تواند چنین حقیقت بزرگی را رد کند زیرا همه سلولهای بدنش او را صدا می زنند و به حقانیتش گواهی می دهند ولی قبولش نیز برای او خیلی سخت است زیرا او با همین انکارها توانسته برای خود یک شخصیت جنجالی و مشهور ایجاد کند و الا بین او و هزاران بیولوژیستی که در دنیای غرب زندگی می کنند هیچ فرقی وجود ندارد و بلکه او از خیلی از آنها ضعیفتر و ناتوانتر است. او شهرت و یکتایی را دوست دارد و خیلی علاقه دارد مردم او را با انگشت نشان دهند و بگویند که :...هی ! نگاه کن ...او داوکینز است...همان کسی که در کتب خویش خدا را رد کرده...هی !نگاه کن او همان داروین دنیای مدرن است.... او حتی به ناسزاهایی که به می گویند نیز علاقه دارد زیرا همین ناسزاها نیز کمک می کند تا او با دیگران متفاوت باشد و هر روز رسانه های زرد و سرخ برای مصاحبه با او التماس می کنند و  اخبار و عکسهای او در تمامی رسانه های انگلستان منتشر شود. آیا دیگر آتئیستها نیز چنین شخصیتی دارند؟

 علم توضیح می دهد که  چگونه پیچیدگی (مسلئه ی دشوار)  از سادگی (مسئله ی ساده)  ایجاد شده است. فرضیه ی وجود خدا هیچ توضیح ارزشمندی برای هیچ چیز نیست، زیرا صرفاً آن چیزی را فرض می گیرد که می کوشیم توضیح دهیم. فرض سختی می کند تا مسئله ی سختی را توضیح دهد، و مسئله را رها می کند. نمی توانیم ثابت کنیم که خدا وجود ندارد، اما می توانیم با اطمینان نتیجه بگیریم که  وجود داشتن اش بسیار بسیار بعید است.

پاسخ: به این جمله دقت کنید:... نمی توانیم ثابت کنیم که خدا وجود ندارد...این همان دلیلی است که به خاطر آن برخی خود را آگنوستیک یا لا ادری می دانند. درست چند خط قبل آقای داوکینز نوشته بود:... مشکل استدلال اگنوستیک این است که می توان آن را در مورد همه چیز بکار برد. بی نهایت موجود را می توان فرض کرد که نتوان به طور مثبت وجود آنها را نفی کرد....به استناد همین جملات که در کلام تک تک آتئیستها وجود دارد می توان اینگونه قضاوت کرد که هیچکس به طور خالص ملحد یا آتئیست نیست بلکه معمولا آگنوستیک یا پیرو مکتب لا ادری هستند. و اما نقد این جملات:

همه مومنین واقعی اعتقاد دارند که درک خدا به طور کامل موضوعی است کاملا غیر ممکن و لذا چندان خود را سرگرم درک ذات خدا نمی کنند زیرا آن را در توان خود نمی بینند و می دانند که این تعمق در ذات خدا می تواند انها را به نا کجا آباد ببرد. پیامبران الهی بر اساس کلماتی که خدا به آنها اموخته و آنه نیز به انسانها آموخته اند خدای بی بدیل را با صفات و کلماتی بسیار کلی ستوده و توصیف کرده اند و گفته اند خدا را با این کلمات بخوانید و از صمیم قلب به او ایمان بایورید و در مقابل او تسلیم شوید. به علاوه سفارش زیادی کرده اند که چون خدا موجودی بی نهایت در بی نهایت است از غور در صفات او پرهیز کنید زیرا  چون یک پدیده بی نهایت در بی نهایت در ذهنی محدود نمی گنجد این تطور فکر و اندیشه به نتیجه نمی رسید و گاهی اثراتی خطرناک حاصل می شود..

مطالبی در همین خصوص از آقای داوکینز در باره عدم رابطه دین و علم:

-      Religion has nothing to do with science and vice versa,

-      science discredits religion

-        یکی از نویسندگان در پاسخ به مقاله بالا مطلبی نوشته تحت عنوان science discredits religion? که شما می توانید با کلیک بر روی نام آن این مقاله را بخوانید.

نوشته: سید محمود میرافضلی سریزدی




.: Weblog Themes By VatanSkin :.