نوشته: علی ایمانی نسب (دانش آموخته حوزه علمیه قم)

مقدمه: برخی از ملحدین که بنیانهای داروینیسم را در این روزگار بر دوش خویش دارند گهگاه مجبور به اعترافاتی می شوند که نشان می دهد آنها رد کنه ذاتشان به وجود خدا و اشکال اساسی در نظریه داروین اعتقاد دارند ولی به دلایلی که به خودشان ربط دارد مایل نیستند از این راه برگردند و کماکان بر عقیده خویش ژافشاری می کند. جناب حجت الاسلام و المسلمین علی ایمانی نسب که در خصوص مباحث دینی و عقیدتی و البته موضوع فرگشت مطالعات خوبی دارند  یک تکه از اظهارات داوکینز در فیلم اخراج شدگان که مستند اصلی این نوشتار است  را خمیر مایه این نوشتار کرده اند که در اینجا توجه شما را به آن جلب می کنم.

ریچارد داوکینز یک زیست شناس انگلیسی است که به خاطر اندیشه الحادی و ضد دینی اش از بزرگترین ملحدین جهان در عصر حاضر به شمار می رود. داوکینز بر نظریه داروین درباره پیدایش موجودات زنده که لازمه آن، پیدایش گونه های جانوری بدون یک نیروی هدایتگر هوشمند است، بسیار تأکید می کند و از این نظر از جدی ترین پرچم داران داروینسیت در عصر حاضر محسوب می شود. با این حال، در لابه لای سخنان داوکینز سخنانی به چشم می خورد که به صراحت، مدعای او را در اثبات نظریه داروین نفی می کند و همین هم باعث تناقض گویی های او شده است. اما بهتر است قبل از طرح بحث اصلی خود مقدمه ای کوتاه درباره دو دیدگاه متضاد درباره پیدایش موجودات زنده ذکر کنیم:


دیدگاه اول، همان نظریه معروف داروین موسوم به «انتخاب طبیعی» است که بر طبق آن موجودات زنده از تک سلولی ها (یوکاریوت ها) آغاز می شود و در بازه های زمانی بسیار طولانی، این تک سلولی ها توسط عوامل گوناگون، به طور تصادفی دچار تغییر می شوند (و به عبارت علمی تر فرگشت می یابند) و به تدریج دارای اندام های جدید می شوند و این روند به طور پیوسته ادامه می یابد تا اینکه در طی صدها میلیون سال گونه های متعددی از جانداران پدید می آید.

داروین در کتاب معروف خود به نام منشأ گونه ها، یک درخت را ترسیم کرده است و نام آن را «درخت حیات» نهاده است. همانطور که در تصویر زیر می بینید، گونه های متعدد جانوری همگی دارای یک جد مشترک به نام تک سلولی ها (یوکاریوت ها) هستند که در طی سال های طولانی به گونه های متعددی تبدیل شده اند و اینگونه نیست که همگی به طور جداگانه آفریده باشند. بنابراین بر طبق این نظریه، نظم بیولوژیکی جانوران زنده ناشی از هیچگونه عقل و هوش (مانند خداوند) نیست، بلکه بر اثر فرایندهای کاملا طبیعی و تصادفی در زمان بسیار طولانی پدید آمده است.

 

مطرح شدن این نظریه مقارن بود با جنبش ضد دینی ماتریالیست و مارکسیسم در غرب، از این رو این نظریه  که از پشتیبانی مارکسیست ها برخوردار بود، به سرعت جای خود را پیدا کرد و به عنوان نظریه ای علمی (!)، مورد پذیرش مجامع علمی آن زمان واقع شد.

پذیرش نظریه داروین از سوی محافل علمی، دارای علل زیادی است که در این مجال نمی گنجد، اما بی شک مهم ترین زمینه پذیرش آن را باید در بنیان های علوم تجربی غرب که با مادیگرایی و ناتورالیست (طبیعت گرایی) نهادینه شده است، دانست؛ زیرا پس از گرایش های ضد دینی در غرب طی قرون اخیر، پیش فرض مسلم دانشمندان غربی در تبیین پدیده های علمی این شد که پدیده های جهان آفرینش را لزوما باید با سازوکارهای صد در صد مادی توضیح داد. طبیعی است که نتیجه چنین دیدگاهی این می شود که هر نظریه ای که به نوعی دخالت عاملی غیر مادی و فرا طبیعی را در تبیین پدیده های علمی نشان دهد، باطل شمرده می شود. البته اینکه چرا و با چه دلایل منطقی ای، چنین پیش فرض مضحک و پوچی برای دانشمندان غربی پذیرفته شد، جای بسی تعجب و سؤال دارد که پرداختن به آن ما را از مسیر اصلی بحث ما دور می کند.

 نئوداروینیستها منشا حیات را یک پروکاریوت می دانند.

 

 

دیدگاه دوم که در مقابلِ نظریه داروین قرار داد، «طراحی هوشمند» نام دارد؛ که اخیرا از سوی طیفی از برجسته ترین زیست شناسان جهان و در سایه پیشرفتها و اکتشافات نوین در علم زیست شناسی، مطرح شده است. این دانشمندان بر این اعتقاد اند که یافته های جدیدی که توسط میکروسکوپها از ساختار بسیار پیچیده سلول و مولکول DNA و... حاصل شده است، به هیچ وجه با نظریه انتخاب طبیعی داروین همخوانی ندارد. زیرا در قرن نوزدهم، داروین تصور می کرد که سلول، قطعه ای کوچک از پروتوپلاسم و چیزی شبیه یک تکه کوچکی ژل مانند بسیار ساده است، در نتیجه داروین از پیچیدگی های شگرف و بی شمار سلول کاملا بی اطلاع بود. و این در حالی است که پیدایش تصادفی چنین سلولی که مانند یک کارخانه عظیم و دقیق کار می کند، تقریبا نزدیک به صفر است.

 

مولکول  DNA واقع در هسته سلول که رفتارهای درون سلول را سازماندهی می کند.( چه کسی باور می کند که این ملکول شگفت انگیز از تغییرات تدریجی و آرام در طول میلیونها سال پدید آمده باشد؟؟)     

 

 

 

نمایی از ساختار پیچیده سلول

 

 

علاوه بر این، دانشمندان، از برخی ماشین های مولکولی مانند تاژک باکتری (دمچه واقع در انتهای باکتری) نام می برند که باکتری به وسیله چرخش آن، خود را به حرکت در می آورد. این تاژک به طرز شگفت آوری مانند یک ماشین پیشرفته کار می کند و دارای اجزای فراوانی است که هر کدام به طرز دقیقی سر جای خود قرار گرفته اند به گونه ای که اگر کوچکترین جابه جایی یا هر نوع تغییر دیگر در آن رخ دهد، از کار می افتد.

 

             تصویری از یک باکتری تاژک دار

                                                        

  نمایی از ساختار پیچیده تاژک باکتری

 بنابراین پیدایش چنین ماشین های مولکولهای که نمونه های آن در طبیعت بسیار زیاد است، محال است که به طور تصادفی ایجاد شود، زیرا همانطور که ما احتمال نمی دهیم که یک کارخانه یا خودرو به طور تصادفی ایجاد شده باشد، همانطور نیز احتمال نمی دهیم که ساختار پیچیده سلول ها یا ماشین های مولکولی در ساختار موجودات زنده به طور تصادفی ایجاد شده باشد، به خصوص آنکه پیچیدگی سلول یا تاژک باکتری به مراتب بیشتر از سازه های بشری، است آن هم در مقیاسی بسیار کوچک !  که به طور طبیعی ساخت آن نیازمند دقت و ظرافت بیشتری است.

جالب است که حتی اگر خود را وارد جدالهای پیچیده داروینسیت ها و خلقت گرایان (طرفداران طراحی هوشند) نکنیم، وقتی با مسئله پیدایش موجودات زنده مواجه می شویم، بی تردید نظمی شگرفی را در ساختار جانداران مشاهده می کنیم، اصلا فرض کنیم نمی دانیم سخن دارونیست ها درست است یا سخن خلقت گرایان. اما آیا عاقلانه تر این است که بگوییم، گونه های جانداری به طور تصادفی در طی یک زمان طولانی به وجود آمده اند یا اینکه یک طراح هوشمند (مانند خداوند) آفریننده نظم شگرف جانداران است؟ جواب کاملا واضح است ! به همین جهت هم پافشاری داروینیست ها بر ادعایشان مرا دچار حیرت کرده است. شک ندارم اگر پذیرفتن نظریه طراحی هوشمند ملازم با پذیرش خدا و دین داری نبود، هیچ داروینستی نظریه طراحی هوشمند را انکار نمی کرد. وقتی که سخنان داوکینز را در ادامه مقاله نقل کردیم، این سخن ما را تصدیق خواهید کرد.

توجه: با توجه به اینکه در این مقاله قصد نداریم درباره نظریه طراحی هوشمند به تفصیل سخن بگوییم، علاقه مندان می توانند برای کسب اطلاع بیشتر درباره این نظریه و آشنایی دقیق تر با ساختمان سلول و مولکول DNA و تاژک باکتری به مستند «رمز گشایی از اسرار حیات» مراجعه کنند. می توانید این مستند را در اینجا دانلود کنید.

پس از ذکر این مقدمه، وقت آن رسیده که به محور اصلی بحث خود بپردازیم، یعنی عنوان متناقض نمای «تأیید طراحی هوشمند از زبان جدی ترین مخالف آن».

گفته شد که، ریچارد داوکینز (ملقب به چارلز داروین معاصر) یکی از جدی ترین طرفداران داروینیسم  و از منتقدین نظریه طراحی هوشمند است؛ با این حال عجیب است که در مصاحبه ای تلویزیونی که شخصی یهودی به نام « بِن استین: Ben Stein» با او ترتیب داده است، به طور ضمنی نظریه طراحی هوشمند را یک پیگیری به حق و کاملا محتمل می داند و از شواهد صحت آن سخن می گوید...  .

 

در این مصاحبه، شخص مصاحبه کننده سؤالاتی درباره وجود خدا مطرح می کند و سپس بحث به آنجا می رسد که جهان را چه کسی خلق کرده است؟... که از این بخش مصاحبه به بعد، ما عین جملات مصاحبه گر (بِن استین) و داوکینز را در زیر نقل می کنیم:

ـ بِن استین: چه کسی آسمان ها و زمین را آفریده است؟

ـ داوکینز: چرا از واژه چه کسی استفاده می کنی؟ دیدی؟ شما بلافاصله می خواهید از واژه "چه کسی"  برای پرسیدن استفاده کنی؟

ـ بِن استین: خب پس جهان چگونه خلق شد؟

ـ داوکینز: خب طی فرایندی بسیار آرام. 

ـ بِن استین: خب چه جوری آغاز شد؟

ـ داوکینز: هیچ کس نمی داند چگونه آغاز شده است؟ ما چگونگی واقعه ای که باید بوده را می شناسیم. ما نسبتا واقعه ای را که برای مبدأ حیات اتفاق افتاده باشد می شناسیم.

ـ بِن استین: اون چه بوده؟

ـ داوکینز: آن مبدأ اولین مولکول همتا ساز بود.

ـ بِن استین: درسته، اما این مولکول همتا ساز چگونه به وجود آمده است؟

ـ داوکینز: به شما گفتم، ما نمی دانیم.

ـ بِن استین: پس شما نظری درباره اینکه چه جوری آغاز شد ندارید؟

داوکینز: نه نه، نه من و نه هیچ کس دیگری نمی دونه.

ـ بِن استین: فکر می کنید طراحی هوشمند بتواند پاسخی باشد به تعدادی از پیامدها در ژنتیک یا فرگشت؟

ـ داوکینز: آن می تواند به روشی مشابه اتفاق بیفتد، می توانست در زمانی زودتر در جایی از جهان اتفاق بیفتد؟ یک تمدن تکامل یافته احتمالا با برخی سازو کارهای داروینی و تکنولوژی بسیار بسیار بالا... و شکل زندگی طراحی شده که آن ها بذرش را احتمالا در این سیاره کاشتند. این یک امکان است،  یک امکان خیلی جالب و من گمان می کنم اگر در این باره جستجو کنید بتوانید در جزئیات آن برایش مدارکی پیدا کنید. ممکن است بتوان در جزئیات زیست شیمی و زیست شناسی مولکولی  اثری از برخی برای آن یافت و اون طراح می تواند یک هوش بالاتر  نسبت به هر جایی در دنیا باشد؛ اما آن هوش بالاتر خودش باید با فرآیندی قابل توضیح یا نهایتا قابل توضیح به وجود آمده باشد، چرا که ممکن نیست که خود به خود به هستی پریده باشد. نکته این است !

(منبع: فیلم مستند Expelled: No Intelligence Allowed)

 

آیا عجیب نیست که ریچارد داوکینز که به خاطر عقاید داروینی و الحادی اش شهره شده است، در یک مصاحبه به طور آشکار دم از یک طراح هوشمند با تکنولوژی بسیار بسیار بالا می زد که او اولین بذر حیات (سلول) را در سیاره زمین کاشته است! و آیا عجیب تر این نیست که حاضر نیست، آن طراح را خدا بداند! اینکه داوکینز با چه عذری حاضر نیست، آن طراح را خدا بداند، واقعا مرا به حیرت افکنده ! به نظرم علتش همان است که گفته شد و آن اینکه پذیرفتن خدا ملزوماتی دارد و به نوعی تن دادن به احساس مسئولیت و پذیرفتن بندگی اوست، اما انسان متکبر که نمی خواهد آزادی اش سلب شود، حاضر به اقرار به وجود خدا نمی شود. «بَلْ یُریدُ الْإِنْسانُ لِیَفْجُرَ أَمامَهُ: انسان (شک در وجود خدا ندارد بلکه) او مى‏خواهد (آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قیامت) در تمام عمر آزادانه گناه کند! (قیامت/5)»

تا ابنجا روشن می شود که وجود یک طراح هوشمند که منشأ ایجاد اولین سلولهای پیچیده حیات است، حتی از دیدگاه متعصب ترین دارونیست ها مانند داوکینز، امری کاملا منطقی به نظر می رسد. گرچه این یک وبلاگ، یک وبلاگ تخصصی در مورد مسئله فرگشت است اما موضوعش خواه نا خواه به مسائل فلسفی و الهی کشیده می شود، از این رو لازم است تکمیل بحث و درک اشتباهات بیشتر داوکینز، اندکی (فقط اندکی) فیلسوف شویم.

باید از آقای داوکینز پرسید آن طراح که خودتان هم تصریح می کنید که نمی تواند به طور خود به خود به هستی پریده باشد کیست؟ آیا آن طراح خود نیازمند خالق است یا بی نیاز از خالق است؟ و بی شک شما که اولین مولکول حیات را نیازمند یک طراح می دانی، نمی توانی ادعا کنی که آن طراح به طور تصادفی به وجود آمده باشد، بلکه تنها می توانی یکی از این دو فرض را بپذیری.

فرض اول: یا باید یک طراح دیگر آن را آفریده باشد و آن طراح خود نیز آفریننده ای داشته باشد ... و این روند تا بی نهایت ادامه داشته باشد.

فرض دوم: یا اینکه این طراح، بی نیاز از یک طراح و آفریننده دیگر باشد و یا اینکه اگر نیازمند آفریننده ای است، این سلسله، سرانجام به طراحی ختم شود که دیگر نیازمند یک آفریننده نباشد که بدین معناست که این طراح خداوند باشد.

فرض اول باطل است، زیرا به قول فلاسفه، تسلسل در علل محال است، یعنی نمی توانیم سلسله ای نامتناهی از علل داشته باشیم. به این نحو که مثلا موجود شماره1، معلول شماره2 باشد و موجود شماره2، معلول شماره3 باشد و... . به عنوان مثال فرض کنید لازم است شما نامه ای را به آقای a برسانید. ولی ایشان می گوید:« من امضا نمی کنم مگر اینکهA1  امضا کند». به سراغ A1 می روید؛ او نیز می گوید:« من امضا نمی کنم مگر 2A مضا کند». به سراغ 2A می روید؛ او نیز می گوید:«من امضا نمی کنم مگر اینکه 3A امضا کند » و بههمین ترتیب ادامه می یابد و شما به کسی دست نمی یابید که که بدون هیچ قید و شرطی امضا کند. آیا با این وضع ممکن است آن نامه امضا شود؟ بدیهی است خیر! در مسئله خلقت هم عینا همسئله همین گونه است:

موجود شماره1 آفریده نمی شود، مگر اینکه قبلش موجود شماره2 وجود داشته باشد، و موجود شماره2 آفریده نمی شود مگر اینکه قبلش موجود شماره3 وجود داشته باشد... بی شک اگر این روند را تا بی نهایت ادامه دهید. دست روی هر موجودی که بگذارید، آفریده نمی شود مگر اینکه قبلی اش آفریده شده باشد؛ که در واقع در این صورت هیچ موجودی آفریده نشده است.

عجیب است که در غرب، ابتدایی ترین مفاهیم فلسفی مانند علت و معلول به درستی حل نشده است و همین هم آن ها را در مسائل الهیات به شدت دچار چالش کرده است. بسیاری از اندیشمندان غربی گمان می کنند که «هر موجودی به علت نیاز دارد»، حال آنکه صحیح آن است که بگوییم: «هر معلول (: موجود ناقص و نیازمند) به علت نیاز دارد». بی توجهی به همین نکته، داوکینز را در سردرگمی فرو برده است، آنجا که در همین مصاحبه درباره طراح مذکور می گوید: « آن هوش بالاتر، خودش باید با فرآیندی قابل توضیح یا نهایتا قابل توضیح به وجود آمده باشد ». اشتباه آقای داوکینز همین است که گمان می کند که هر موجودی باید علت داشته باشد و از این حقیقت غافل است که اگر موجودی کمال مطلق باشد، نیازمند به هیچ علتی نیست

منبع

فیلم مستند  اخراجی ها: مستندی در باره دانشمندانی که به خاطر اعتقاد به نظریه طراحی هوشمند از کار خویش اخراج شدند

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/۱٤ | ٢:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : دکتر سید محمود میرافضلی سریزدی | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.