در یکسال اخیر ،  بخشی از فعالیتهای روزانه بنده در زمینه ترک اعتیاد و درمان بیماران سوء مصرف بوده است. در کنار آن در سایت تخصصی چشم انداز 1404 ، موضوع توسعه کشور بر مبنای شاخصهای جهانی پیشرفت به صورت مرتب اندازه گیری و گزارش می شد و می شود. مشغله های شدید علمی و ذهنی مرتبط با بیماران معتاد از یکسو و تهیه گزارشهای توسعه از سوی دیگر همواره مانع مهمی برای وقت گذاشتن بر روی موضوع فرگشت و مباحث خداشناسی در این وبلاگ یا وبلاگ آنها و اینها بود ولی علی رغم آن یک وجه اشتراک بین اعتیاد و فرگشت و سوء مدیریت وجود داشت و آن کفر و دوری از خداست.

 

 متاسفانه بیماری اعتیاد در این روزگار، یکی از معضلات بسیار مهم و مخاطره آمیز در حوزه سلامت و دیگر حوزه های اجتماعی مثل موضوع طلاق و  ...تلقی می شود.کسانی که با این بیماران تماس دارند اغلب متوجه می شوند که بسیاری از این بیماران در زمان سلامت ، افرادی متدین و نمازگذار بوده اند ولی پس از ابتلا به بیماری، در کنار تمامی تخریبهای جسمی و روحی و خانوادگی و اقتصادی ، دچار تخریب معنوی شدید شده اند .


آنها ابتدا روزه و سپس نماز را رها کرده و برخی در ماههای اخیر چنان دچار تخریب شده اند که وقتی سخن از خدا می گوییم می گویند کدام خدا؟...ما اصلا به خدا اعتقاد نداریم..اصلا اسمش را نیاور...اگر خدایی بود ما اینقدر بدبخت نبودیم، خانواده مان متلاشی نمی شد، کارتن خواب نمی شدم، به ذلت کشیده نمی شدم...دنیا پر از بی عدالت و ظلم و بیچارگی نمی شود و ...

  از سوی دیگر سوء مدیریت نیز که در شاخصهای در حال سقوط توسعه منعکس می شود نیز  خطر بزرگی در مسیر توسعه کشور تلقی می شود. سوء مدیریت در کشور ما یک مشکل واقعی و غیر قابل انکار است و نتیجه این کار در تعطیلی واحدهای تولیدی و کاهش رشد اقتصادی حتی تا زیر صفر و منفی و بیکاری عظیم و گسترده منعکس می شود. از سوی دیگر، نظام اداری ما به وضوح در مرحله مرگ سازمانی بسر می برد و فساد گسترده و آشکار و گزارشهای مکرر در باره اختلاس و فساد سازمانی داد همه مردم و حتی مسئولین کشور!!! را درآورده است..برخی افراد  بی انصاف و لا مروت در این دوران سختی، اسباب ستم را بنا نهاده اند و دست به چپاول و اختلاس اموال بیت المال و مردم محروم زده اند. واقعا ریشه این ظلم و تباهی چیست؟ جز بیخدایی و کفر؟

ما در بخشهای قبلی اقسام کفر را شرح دادیم و از جمله ظلم و ستم به بندگان خدا را از اقسام کفر مخفی ذکر کردیم ولی واقعیت این است که وقتی با برخی از این مفسدین از نزدیک صحبت می کنیم متوجه می شویم آنها به واقع کافر هستند و به هیچ خدایی جز هوای نفس خویش اعتقاد ندارند.

در این میان اتفاقاتی نیز رخ می دهد . مثلا روزها می گذرد و می گذرد تا موسم عزاداری امام حسین ع فرا می رسد . در این روزها، کشتی بزرگ نجات امت بر مردمان اشکار می شود و خیلی ها سعی می کنند خود را در این دریای طوفانی به این کشتی برسانند و نجات یابند. در این ایام به وضوح می دیدم که بسیاری از معتادان که تا چند روز پیش اصلا اعتقادی نداشتند لباس سیاه می پوشند، نماز می خوانند، بر سر و سینه می کوبند، نذر شفا و حل مشکلات می کنند و از قضا  خیلی ها  هم نتیجه می گیرند ولی وقتی این ایام منقضی می شود و پرچمهای عزا جمع و لباسهای سیاه از تن به در آورده می شود مفسدی از راه می رسد و شکستی دیگر در اقتصاد کشور پدید می آورد و هزاران نفر را بیکار و بدبخت می کند و پتک محکمی بر اعتقادات مردم می کوبد. در آن سو نیز عده ای روشنفکر بی اطلاع علم فرگشت را بر نی می کنند و به استناد برخی حدسیات و شکیات، یقین را از قلب مردم بی اطلاع می ربایند . آری اینچنین است برادر...

داستان کفر و ایمان در این روزها چنین داستان غم انگیز است: آشیانه ایمان خلق الله را عده ای با سوء مدیریت و فقیر کردن مردم می کوبند، عده ای با چپق ها و پایپهای اعتیاد و برخی با فرگشت. البته فرق است بین اینها و به نظر من کسی که آشیانه مردم را به خطاهای بزرگ مدیریتی و اقتصادی خراب می کند نقش اصلی را در بی ایمانی مردم دارد و الا اگر این نبود، کشتی های نجات امت ف خیلی ها را نجات می دادند .



تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۱۳ | ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ | نویسنده : دکتر سید محمود میرافضلی سریزدی | نظرات ()