در سایتها و بولاگهای اینترنتی بعضا به سوال و پاسخهایی برخورد می کنیم که رابطه اسلام و قرآن و به طور کلی دین را با این نظریه ردیابی کرده اند. در اینجا توجه شما را به دو فقره از این سوالات جلب می کنم:

آیا حرف قرآن درست تر است یا نظریه تکامل تدریجی که انسان در اثر مرور زمان از میمون خلق شده است؟ دانشجویان این فرضیه را علم می دانند و بیان می دارند که علم با قرآن فرق دارد!! البته هر چه که تلاش می کنیم که آیات قرآن را برای دوستان دانشجوی ارائه کنیم که خداوند گفته از خاک خلق کردم باز هم می گویند شاید این کنایه باشد.

 

سوال اول:

سایت الکترونیکی پرسمان:نظریه دانشمندان، چنانچه گفتید نظریه و فرضیه علمى است نه سخن قطعى؛ بر فرض که درست باشد، مغایرتى بین آن و آیات آفرینش انسان نیست. زیرا بر اساس نظریه زیست شناسان، نسل انسان اولیه به میلیون‏ها سال پیش باز مى‏گردد؛ اما خلقت حضرت آدم مربوط به حدود 10 هزار سال پیش است. به عبارت دیگر بر اساس مدارک دین و برخى قرائن علمى، انسانهاى اولیه همگى از بین رفته‏اند؛....


حتى آیه 30 سوره شریفه بقره که طبق آن ملائکه در برابر آفرینش حضرت آدم و انسان زمینى عرض کردند: «أ تجعل فیها مَن یفسدُ فیها و یَسفکُ الدماء» «آیا در آن (زمین) کسى را مى‏گمارى که در آن فساد انگیزد و خون‏ها بریزد؟» اشاره به انسانهاى اولیه داشته‏اند که بر اثر فساد و خونریزى نسلشان کلاً از زمین منقرض شد.- بعض روایات نیز این مطلب را تأیید مى‏کنند. براى نمونه نگا: تفسیر عیاشى ج: 1 ص: 29 از امام صادق (علیه السلام)؛ بحار الانوار ج: 60 ص: 224 از آن امام بزرگوار و قصص‏الانبیاء راوندى ص: 41 ـ 35 از امام امیرالمومنین(ع). ( بنابراین بر فرض اینکه فرضیه تکامل درست باشد، مربوط به انسانهاى اولیه مى‏باشد که پیش از انسان امروزى بر روى زمین مى‏زیسته‏اند و نسلشان منقرض شده است. گذشته از آن دلایل و مستندات علمى که امروزه کشف شده است، اینکه نسل انسان از میمون یا حیوان دیگرى باشد، بکلى نفى مى‏کنند و نشان مى‏دهند که چنین تصورى غلط است و فرضیات جدید منشاء انسان را زمین و خاک مى‏دانند؛ همانگونه که در قرآن آمده است. فرضیه تکامل از روز اول دچار چالشهاى جدى از سوى دانشمندان زیست‏شناس بوده است و بسیارى از صاحب‏نظران و دانشمندان آن را نپذیرفتند. زیرا بنا در علوم آن است که بر اساس فرضیات ارائه شده امکان توجیه وضع موجود حاصل شود. و اگر نبود تلاش اشتباه. مغرضانه برخى مادیون که این نظریه را محمل خوبى براى تفکر مادى خود یافتند، شاید امروز به عنوان یک نظریه صرف علمى مورد پژوهش دانشمندان زیست‏شناس قرار مى گرفت و با مشاهدات بیشتر صورتى دیگر مى یافت. واقعیت این است که داده هاى علمى هیچگاه تکامل تدریجى موجودات زنده را از یک نوع خاص به نوعى پیشرفته را نشان نداده، مخصوصاً کشف مولکول دى.ان.اى (DNA) جهت عکس فرضیه تکامل را نشان داده است. بنابراین نه داروینزیم و نه نئوداروینیزم و نه فرضیه(Punctuated Equilibulum) «تعادل معنادار» نتوانستند قوانین ژنیتک و بیوفیزیک و بیوشیمى را توجیه کنند و فرضیات آنها تا حدود زیادى مغایر و متناقض با قوانین و کشفیات این علوم است. گذشته از آن سنگواره‏ها فسیل‏هاى به جاى‏مانده نیز خلاف فرضیه تکامل در تمام انحاءاش است. حتى تکامل موجودات زنده از گونه‏هاى دریایى نیز نتوانست فرضیه تکامل را اثبات کند. چنانچه «استفان بنگستون» زیست شناس سوئدى که خود نیز تاحدودى طرفدار نظریه تکامل است، وضع زندگانى موجودات دریایى و تکامل آنها را براى داروین و داروینیزم امرى گیج‏کننده مى‏داند که هنوز نتوانسته اند از گیجى آن خلاص شوند. مهمترین و ارزشمندترین مدرکى که طرفداران نظریه تکامل ارائه داده اند، فسیل ماهى‏اى با قدمت چهار صد و ده میلیون سال است، که آنها مدعى هستند که این فسیل نشان دهنده حالتى انتقالى ماهى است که از آب به خشکى منتقل شده است. اما پس از این ادعا طى پنجاه سال گذشته بیش از چهل نمونه از این ماهى صید شده و روشن شد که این ماهى نمونه‏اى کاملاً معمولى است و هم اکنون هم در دریاها زندگى مى کند. خلاصه کلام اینکه فرضیه تکامل بر اساس یکسرى بازسازى هاى باستانشناسانه صورت مى‏گیرد که به تعبیر «پرفسور ارنست اى هوتن» استاد زیست شناس دانشگاه هاروارد: «این بازسازى‏هاى ادعا شده از نوع باستانى انسان در صورتى که چنین بازسازیهایى صحیح باشد، ارزش علمى بسیار کمى دارند و احتمالاً صرفاً براى گمراهى مردم هستند... بنابراین به این بازسازى‏ها اعتماد نکنید». بنابر این فرضیه تکامل در خود علم زیست شناسى هم نشان از پیشرفت ندارد و مورد نقض و ابرامهاى بسیارى قرار گرفته است و مثل دیگر فرضیات در علوم نیست که مورد تایید همه یا لااقل اکثریت دانشمندان آن رشته قرار گرفته باشد. چنانچه مثلاً نظریه نسبیت انیشتن و یا فرضیه کوانتوم مورد اقبال تمام فیزیکدانان است. براى اطلاع بیشتر از تناقضات این فرضیه و اشکالات وارده بر آن به کتابهاى زیر مراجعه شود: 
1- Thi Evolution Deceit, The Scientific Collapse Of Darwinism & Its Ideological Background , 2nd Editon, by Harun Yahya 2- For The Men Of Understanding, by Harun Yahya In www Harunyahya.org 
اما بر فرض که فرضیه تکامل درست باشد و همه زیست شناسان بر آن اتفاق داشته باشند.؛ ربطى به آفرینش انسان ندارد. زیرا چنانچه دیدیم فرضیه تکامل بر این باور است که موجودات زمینى از یک یا چند منشاء خاص به صورت تدریجى تکامل یافته‏اند. و این فعل و انفعالات در میلیون‏ها سال پیش اتفاق افتاده است و نمونه انسانهایى که بازسازى شده‏اند نیز متعلق به سال‏هاى بسیار دور است در حالى که حداکثر از هبوط حضرت آدم ده‏هزار سالى مى‏گذرد. ما نیز در متون روایى خود داریم که پیش از آفرینش حضرت آدم انسانهایى در روى زمین زندگى مى کردند که نسلشان منقرض شده است. آنچه از ظاهر قرآن بر مى آید این موضوع است که انسان فعلى از نسل آدم است و جسم آدم نیز از خاک آفریده شده است. اصولاً چنانچه دیدیم زبان و روش فرضیات علمى روش خاص تجربه و مشاهده و آزمون است و اهداف عملى را نیز دنبال مى‏کند و هیچ ربطى به روش قرآن ندارد. قرآن و دین وارد مباحث خاص علمى نمى‏شوند؛ زیرا هدف آنها، چیزى غیر از هدف علوم است و جالب است که بدانیم که داروین صاحب فرضیه تکامل انواع خود موحد و مسیحى معتقدى بوده است و هیچ‏گاه نظریه خود را با دین حتى نظرات تورات درباره آفرینش انسان که متاسفانه آمیخته با خرافات است، متناقض نمى‏دیده است. براى توضیح نگا: مقالات فلسفى استاد مطهرى ج: 1 ص: 61 - 83 مقاله توحید و تکامل و توحید استاد مطهرى ص: 223 - 278 تفسیر المیزان ج: 4 ص: 153 و ج: 9 ص: 8 و ج: 16 ص: 269 تفسیر تسنیم استاد آیت‏الله جوادى آملى ج: 3 ص: 511 - 514 فرامرز قراملکى، احمد؛ تعارض علم و دین در خلقت انسان ؛ مؤسسه فرهنگى آرایه، تهران 1373

سوال دوم:

ش (کانادا): در منابع اسلامی می‌خوانیم که خدا انسان، طاووس یا ... را خلق نمود، گویی که برای هر کدام فکری کرده و سپس آن را خلق کرده است، در حالی که علم ثابت کرده که جهان از انفجاز اولیه و تکامل تدریجی به وجود آمده است...، لطفاً علمی پاسخ دهید.

سایت الکترونیکی آوینی: 

قبل از ورود به بحث از زوایای مختلف، لازم است به چند نکته‌ی مهم که خود بخشی از پاسخ نیز قلمداد می‌گردد توجه نماییم:

الف – اثبات این که جهان از انفجار بزرگ اولیه «بیگ بنگ» به وجود آمده، یا هر موجودی دفعتاً به عنوان یک ماهیت مستقل و کامل به وجود آمده، یا تصادف اولیه و سپس تصادفات بعدی صورت پذیرفته و ...، هیچ کدام دلیلی بر نفی وجود خداوند متعال و منافی اصل توحید نیست.

ب – قرآن کریم نیز نه تنها هیچ کجا به خلق دفعی یک موجود «غیر از صادر اول که توضیح داده خواهد شد» اشاره‌ای ننموده است، بلکه عالم خلق را عالم تدریج معرفی نموده است. پس نظریه‌ی تکامل حرف جدیدی نیست و اگر قرآن کریم و معارف اسلامی را با درایت و نه با لجاجت مورد مطالعه قرار می‌داد، بسیار پیش از اینها به تدریجی بودن عالم خلقت پی‌می‌برد. چنان چه فرمود: از خاک، انسان را خلق کردم. و چگونگی تغییر و تحول تا پدید آمدن انسان را از نطفه‌ای آغاز نمود که از خون به وجود می‌آید، سپس مراحل علقه (خون بسته)، مضغه (چیزی مانند گوشت له شده)، عظام (استخوان)، لحم (گوشت) و ... را پشت سر می‌گذارد و در آخر نیز خلقتی دیگر (یعنی مادی نیست) در او ایجاد شده و روح حیات در او دمیده می‌شود.

ج – فرضیه یا نظریه انفجار بزرگ «بیگ بنگ»، به عنوان آغاز پیدایش، هنوز به اثبات نرسیده است و اگر به اثبات نیز برسد، در خصوص آغاز پیدایش عالم ماده است و در عین حال منافاتی با «توحید» ندارد.

باید دقت نماییم که اگر مقصود این نظریه، چگونگی آغاز خلقت و به ویژه آغاز خلقت جهان مادی باشد، می‌تواند صحیح باشد، اما اگر منظور آغاز «هستی» به معنای مطلق آن است، یعنی «هیچ چیزی وجود نداشته و سپس یک انفجاری رخ داده و هستی پیدایش یافته است»، نظریه‌ای است که به بطلان آن در خودش وجود دارد. چرا که در عدم انفجاری پدیدار نمی‌گردد و عدم با عدم تصادف نمی‌کند. بالاخره چیزی باید باشد که به ناگاه منفجر شده و حرارت را به وجود آورد و از آن انرژی پدید آید و از آن کوارت‌ها و سپس اتم‌ها پدید آیند و ...، تا مبدل به سیارات شوند و آنها از هم دور شده و میدان‌های مغناطیسی پدید آید. پس فرض پیدایش «هستی» از «نیستی» اساساً مردود است. به هر شکلی که تصور شود و هیچ نمونه‌ای هم نداشته و نخواهد داشت که به عنوان «دلیل» ارائه شود.

د – اما اگر منظور از انفجاز اولیه، یا پدید آمدن نوری که همه چیز به واسطه‌ی نور «وجود» او وجود یافته باشند، الزاماً یک پدیده‌ی مادی نباشد، اسلام نیز غیر از این چیزی نفرموده است. خدا بود و هیچ چیز دیگری نبود و آفرینش را آغاز نمود، بدون هیچ وسیله، ابزار یا الگوی قبلی ... (نهج‌البلاغه، خ 1)

پس، تا این اینجا نتیجه گرفتیم که باید خلق اولی وجود داشته باشد. ماده‌گراها نیز به جز این نمی‌گویند. آنها نیز مدعی هستند که خلق اولی به وجود آمد و سپس تکثیر یافت. منتهی چون نمی‌خواهند به خالق همان خلق اول اذعان کنند، نظریه انفجار در عدم یا تصادف عدم با عدم را مطرح کرده‌اند که مردود است. عالم هستی در نظر آنان مانند یک کتاب بدون جلد، اول و آخر ندارد. اما در عین حال محصول همان انفجار را یک نور می‌دانند که از آن به انرژی یا حرارت نیز توصیف می‌کنند.

از پیامبر اکرم (ص) نیز در خصوص خلق اول [که به آن صادر اول نیز اطلاق می‌شوند] سؤال کردند، فرمود: «اول ما خلق الله نوری» - اول چیزی که خدا خلق کرد، نور (وجود) من بود. یعنی «مخلوق کامل».

ھ – عمده‌ی خطاهای بشر در شناخت خداوند متعال از آنجا ناشی می‌شود که می‌خواهد او را نیز مانند دیگر موجودات «تصور» کند! و چون به تصور نمی‌آید، او را موجودی مانند دیگر موجودات، منتها بزرگ‌تر و قدرتمند‌تر فرض می‌کند و سپس دچار همین اشکالات می‌شود و دستیابی به کمترین کشف علمی یا حتی نظریه‌ای بی‌ثبات، موجب شک و تردیدش می‌گردد.

خداوند متعال، «هستی مطلق» و «کمال مطلق» است. و بدیهی است که «هستی یا کمال مطلق» هیچ گونه قید، حد، تشبیه، توصیف، تمثیل و دوئیت بر نمی‌دارد، چرا که همه اینها از مشخصات وجود محدود و ناقص است.

و - اصل «هستی» برای کسی قابل انکار یا تکذیب نیست و چنان چه بیان شد، هستی محدود و ناقص و تکثیر پدیر نیست، پس «هستی مطلق – خدا» قابل انکار نیست و کشف چگونگی خلقت نیز نفی وجود خالق را نمی‌نماید. لذا اوست که تجلی می‌کند و به عدم هستی می‌بخشد.

اولین پیدایش را «خلق اول» یا «صادر اول» می‌گویند. او بدون واسطه به وجود آمده است. لذا تجلی مستقیم هستی است و به همین دلیل «خلق کامل» است. یعنی همان «نور اول»، مابقی مخلوقات نیز تجلی حق تعالی (هستی مطلق) هستند، منتهی به واسطه‌ی نور اول. مثل انعکاس نور در یک آیینه و از‌ آن به آینه‌ای دیگر و ... .

این همان «نور اول» است که ماده‌گراها نیز به ناچار بر وجودش و اول بودنش اقرار و اذعان کردند. منتهی چون نمی‌خواهند قدم از عرصه‌ی ماده بیرون بگذارند، به فرضیه‌هایی چون «انفجار اولیه»‌ای که بی‌بنیاد و اصل است و معلوم نیست از کجا و چگونه پدید آمد متوسل شده‌اند.

ز – اگر در معارف اسلامی بیان شده که خداوند متعال موجودات عالم را خلق کرده است، بدین معنا نیست که آنها را دفعتاً و بدون تدریج خلق کرده باشد، بلکه بدین معناست که ذهن گمان نکند که یا اصلاً خدایی نیست و یا اگر هست، یک بار همان «نور اول»، (صرف نظر از مصدقش که چه بوده) را خلق کرده و بعد کنار کشیده و بقیه‌ی امور خلقت به صورت خودکار «اتوماتیک» صورت می‌پذیرد. خیر. بلکه هر تغییر و تحولی به مثابه‌ی خلق جدید است که مستلزم حیات بخشی از سوی غیر است و ملکوت هر چیزی به دست اوست.



تاريخ : ۱۳٩۱/٥/٢٧ | ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : دکتر سید محمود میرافضلی سریزدی | نظرات ()