ریچارد داوکینز (: Clinton Richard Dawkins)(زادهٔ ۲۶ مارس ۱۹۴۱) بی تردید بزرگترین آتئیست یا ملحد دنیای مدرن است. رفتارشناس، زیست‌شناس فرگشتی،منتقدان بزرگ آفرینش‌گرایی و یک بی‌خدای مشهور،آزاداندیش، اومانیست سکولار، شک‌گرا، خردگرای علمی[۱۱] و پشتبان جنبش روشن‌ها)به انگلیسی Brights Movement: )، عضو آکادمی پادشاهی علوم و آکادمی پادشاهی ادبیات بریتانیا و عناوین دیگر از جمله توصیفهایی است که از او صورت می گیرد(ویکی پدیای فارسی). بسیاری از آتئیستهای جهان و از جمله ملحدین ایرانی از طرفداران پروپا قرص این نویسنده پرکار و باهوش هستند و معمولا سعی می کنند نوشتارهای او را با افزودن مقداری فحش و توهینهای مختلف و قرار دادن نام قرآن در کنار انجیل، اسلام در کنار یهودیت و مسیحیت ، پیامبر اسلام در کنار حضرت موسی و عیسی و ابراهیم(علیهم السلام) و امامان شیعه در کنار قدیسین ادیان مختلف ، به اصطلاح ایرانیزه کرده و به نام خود منتشر کنند. او در چند دهه اخیر سعی کرده است تا نظریه تکامل داروین و تلاش او برای جانشین ساختن این نظریه با آفرینش جهان توسط خدای بزرگ را بار دیگر احیا کند و در این مسیر الحق تلاش زیادی نموده است . وقتی تلاش او برای رد کردن استدلالات متفکرین مختلف و اثبات عقاید خود را می خواندم و نهایتا دیدم که او صریحا گفته هیچ استدلالی نمی تواند در عقاید او تاثیری بگذارد مستقیما به یاد بزرگترین و مهمترین ملحد زمان اما جعفر صادق علیه السلام یعنی ابن ابی العوجاء افتادم . لجاجت و تیزی لسان او سبب می شود او را ابن ابی العوجاء دنیای مدرن بنامیم.


آزادی دروغین حاکم بر دنیای غرب سبب می شود او بتواند با آزادی کامل عقاید این دو دین بزرگ را به طور کامل زیر دره بین برده و البته در هر صد جمله او یک لگد نیز به دین اسلام زده و از آن نیز انتقاد کرده است. از آنجا که تصمیم دارم برخی نظرات و مقالات او را به تدریج مورد نقد و بررسی قرار دهیم و البته با اولویت کامل در صدد هستیم تا در زمان مقتضی نظریه تکاملی داروین را با توجه به پیشرفتهای اخیر در علم بیولوژی ، ژنتیک ،رفتار شناسی، اولوسیون و ... مورد نقد و بررسی قرار دهیم تصمیم گرفتم در درجه اول شرح حال مفصلی از این دانشمند در اینجا منتشر کنیم. مفصلترین شرح حالی که از او در حال حاضر موجود است را می توان در سایت ویکی پدیای انگلیسی و در درجه بعد در ویکی پدیای فارسی و سپس در سایتهای دیگر یافت . لذا با توجه به اینکه شرح حال او در سایت ویکی پدیای فارسی از بسیاری جهات برای ما مناسب است سعی کرده ام متن کامل آن را به همراه رفرانسهای ذکر شده در آن در اینجا باز نشر نمایم. البته در این شرح حال هر جا که توضیحی لازم بوده با رنگی متفاوت آن را نمایش داده ام.برای رفع خستگی نیز تعدادی از تصاویر مربوط به او را نیز نمایش داده ام.

زندگی نامه ریچارد کلینتون داوکینز

کلینتون ریچارد داوکینز (به انگلیسی: Clinton Richard Dawkins)‏(زادهٔ ۲۶ مارس ۱۹۴۱) رفتارشناس، زیست‌شناس فرگشتی و نویسندهٔ کتاب‌های علمی برای عموم است.

ریچارد داوکینز در سن 7 سالگی

او سابقاً مدرس فهم عمومی علم در دانشگاه آکسفورد بود.[۱][۲][۳][۴] از جمله افتخارات او، عضویت در انجمن سلطنتی علوم، و انجمن سلطنتی ادبیات است. وی در تفسیر و آموزش عمومی دانش نقش برجسته‌ای در انگلستان دارد. و کتاب‌های مشهوری در زمینهٔ فرگشت نوشته‌است.

نخستین کتاب او با عنوان ژن خودخواه، که در سال ۱۹۷۶ منتشر شده بسیار تأثیرگذار بوده‌است. در این کتاب او نقش کلیدی ژن‌ها را در فرگشت (تکامل) تشریح می‌کند و برای نخستین بار مفهوم میم را مطرح می‌نماید.[۵]

از آن پس او چندین کتاب نگاشته که بیش تر عناوینی شاعرانه دارند: ساعت‌ساز نابینا، صعود به قلهٔ ناممکن، گسیختن رنگین‌کمان، داستان نیاکان، پندار خدا، بزرگترین نمایش روی زمین و و جدیدتر از همه جادوی واقعیت: چگونه می‌دانیم چیزی واقعا درست است ؛ که هر کدام شرح و بحث جنبه‌هایی از مفهوم انتخاب طبیعی هستند. در این میان فنوتیپ گسترش یافته؛ به نظر خود داوکینز بدیع‌ترین اثر علمی اوست.[۶] در این کتاب که به عنوان اثری مطرح در زمینهٔ زیست‌شناسی فرگشتی به شمار می‌رود، وی این نظریه را مطرح کرد که اثرات فنوتیپی [رخ‌مون] محدود به داخل بدن جانداران نیستند؛ بلکه می‌توانند به بیرون از بدن جاندار گسترش یابند و حتی در بدن دیگر جانداران تاثیر بگذارند.

شرح: اگر خدا توفیقی دهد برخی مطالب برگزیده از این کتب را در اینجا منتشر و مورد نقد و بررسی قرار خواهیم داد.

داوکینز از منتقدان بزرگ آفرینش‌گرایی و یک بی‌خدای مشهور است.[۷][۸][۹][۱۰] او همچنین یک آزاداندیش، اومانیست سکولار، شک‌گرا، خردگرای علمی[۱۱] و پشتبان جنبش روشن‌ها (به انگلیسی: Brights Movement) است.[۱۲] داوکینز در کتاب پندار خدا (۲۰۰۶) عنوان نمود که خالق ماوراطبیعه به احتمال قریب به یقین وجود ندارد و ایمان دینی یک پندار [توهم] غلط جا افتاده‌است.[۱۳] در نوامبر سال ۲۰۰۷ فروش این کتاب تنها در زبان انگلیسی به یک و نیم میلیون نسخه رسید. این کتاب به سی و دو زبان؛ از جمله فارسی؛ ترجمه شده‌است.[۱۴]

توضیح: کتاب توهم خدا که به نام پندار خدا ترجمه و منتشر شده است قطعا از مهمترین اثاری است که در آن داوکینز به صراحت مردم جهان را به دین خود که بی دینی و کنار گذاشتن تمامی نشانه های دین است تشویق کرده است. بنده این کتاب را چند بار خوانده ام و بهنظر من بسیاری از مطالب مطرح شده در این کتاب کاملا پیش پا افتاده و قابل نقد و برسی هستند. داوکینز یک فیلسوف نیست ولی بخش بزرگی از این کتاب طعنه زدن به فلاسفه و دین شناسان تاریخ است. او در اینجا به صراحت دین را نقطه مقابل علم می داند، تمامی دلایل اثبا خدا را با دلایلی ضعیف مورد مناقشه و رد قرار می دهد و از سوی دیگر لباسی از قطعیت و کمال بر نظریه داروین می پوشاند و بی خدایی را توصیه می کند. در مقالات بعد بخشهایی از این کتاب مورد توجه و نقد قرار خواهد گرفت.

زندگی‌نامه

ریچارد داوکینز در ۲۶ مارس ۱۹۴۱ در نایروبی کنیا زاده شد. پدرش یک سرباز بود که در جنگ جهانی دوم از کنیا به انگلیس بازگشت تا به نیروهای متفقین بپیوندد.[۱۵] آنها در سال ۱۹۴۹ زمانی که ریچارد هشت ساله بود به انگلستان بازگشتند. هر دو والدین او به علوم طبیعی علاقه‌مند بودند و پاسخ پرسش‌های داوکینز را به شکل علمی می‌داده‌اند.[۱۶]

داوکینز دوران کودکی خود را یک پرورش معمولی انگلیکان توصیف می‌کند. به گفتهٔ او وی در ۹ سالگی شروع به شک کردن در وجود خدا کرد. ولی برهان نظم او را قانع می‌کرد. البته دریافت این نکته که در جهان ادیان گوناگون وجود دارند و مسیحی بودن او کاملا شانسی بوده و اگر در جای دیگری به دنیا می‌آمد دین دیگری داشت رویش تأثیر گذاشت و فهمید که چون هزاران دین گوناگون وجود دارند همگی نمی‌توانند درست باشند. در ۱۶ سالگی با داروینیسم آشنا شد و دریافت که پیچیدگی‌های جانداران نیازی به خالق و طراح ندارد و ایمان دینیش را از دست داد.[۱۷] بعدها با تحصیل در رشته زیست‌شناسی و هر چه بهتر فهمیدن جوانب قضایا، کاملاً به توضیح مادی و طبیعی حیات و غیرضروری بودن خالق فراطبیعی اذعان نمود.

او به دنبال علاقه‌ای که از کودکی به دنبالش بود؛ یعنی زیست‌شناسی رفت و در رشتهٔ جانورشناسی دانشگاه آکسفورد به تحصیل پرداخت. در آنجا نیکو تینبرگن رفتارشناس جانوری برندهٔ جایزه نوبل استاد راهنما و تز دکترایش بود. او پس از دریافت دکترا یک سال دیگر در آکسفورد ماند و زیر نظر تینبرگن به پژوهش‌های رفتارشناسی جانوران پرداخت.

 او در اواخر دههٔ شصت به عنوان استادیار در دانشگاه برکلی کالیفرنیا کار می‌کرد. این دوران مصادف بود با بحبوحهٔ جنگ ویتنام که داوکینز همچون بسیاری از استادان و دانشجویان دانشگاه مخالف آن بودند و او به شدت درگیر فعالیت‌های ضد جنگ شد.[۶] سپس او در ۱۹۷۰ به عنوان استاد در دانشگاه آکسفورد مشغول به کار گردید. در دههٔ هفتاد او به توضیح دانش برای عموم علاقه‌مندان روی آورد. نخستین کتابش را به نام «ژن خودخواه» در سال ۱۹۷۶ نوشت؛ که کتابی مشهور و تاثیرگذار گردید و موجی نو در زیست‌شناسی فرگشتی ایجاد کرد.[۱۸]

داوکینز سخنرانی‌های علمی قابل توجهی داشته‌است. از جمله سخنرانی مایکل فارادی، سخنرانی یادبود توماس هاکسلی و سخنرانی تینبرگن. او همچنین به عنوان نویسنده با مجلات سرشناس علمی و با دانشنامه انکارتا در زمینه دانشنامه فرگشت همکاری داشته‌است. او به عنوان دبیر ارشد با مجلهٔ فری اینکوایری همکاری دارد و جز هیات امنای مجلهٔ اسکپتیک [شک‌گرا] است.

او عضو گروه‌های خبرهٔ بسیاری از جمله آکادمی پادشاهی علوم و آکادمی پادشاهی ادبیات بریتانیا است. او همچنین رییس بخش علوم زیستی انجمن پیشبرد دانش بریتانیا می‌باشد. در سال ۲۰۰۴ کالج بالیول دانشگاه آکسفورد جایزه داوکینز را برای اهدا به پژوهش‌های برجسته در زمینهٔ بوم‌شناسی و رفتارشناسی جانوران در خطر انقراض تاسیس نمود.[۱۹]

داوکینز در سال ۱۹۹۵ به دریافت صندلی فهم عمومی چالرز سیمونی آکسفورد نائل شد؛ که در سپتامبر ۲۰۰۸ به خاطر رسیدن به سن بازنشستگی اجباری دانشگاه باید از آن بازنشست شود.[۲۰]او همچنین از ۱۹۷۰ عضو هیات مدیرهٔ نیوکالج آکسفورد بوده‌است.[۲۱]

توضیح: علی رغم صراحت و بیباکی و حتی گستاخی داوکینز در بیان عقاید کفرآمیز خود، قدرت دموکراسی و ازاد اندیشی یکسویه و ضد دینی در انگلستان سبب شده که او از هیچ یک از مناصب اداری و تحقیقاتی خود برکنار نشده و بلکه دانشمندان علوم مختلف سعی می کنند به هر نحوی با او آزادانه رابطه برقرار کرده و با او صحبت کنند. رابطه دوستانه قشر فرهیخته انگلستان با داوکینز این تصور را ایجاد می کند که این قشر به شدت دچار بی دینی هستند ولی واقعیت اینگونه نیست. تحمل گستاخی ها، بی ادبی ها و حتی هتاکی های دگر اندیشان، یکی از مشخصات بارز فرهنگ غرب و دموکراسی حاکم بر آن است. ما در مناظرات ابن ابی العوجاء با امام صادق علیه السلام یا مناظرات کفار با پیامبر صلی الله علیه و اله یا مخالفان با امام علی علیه السلام در اوج قدرت خلافت نیز این صبر و تحمل در برابر گستاخی ها را به خوبی می بینیم. این تحمل سبب می شود تا آنها هر آنچه در فکر دارند اعم از مودبانه و غیر مودبانه بروز می دهند و بدینوسیله کاملا نشان می دهند که گستاخی و بی ادبی جزیی ثابت از تفکر آتئیستی است.

زیست‌شناسی فرگشتی

برای اطلاعات بیشتر به فرگشت ژن‌محور رجوع کنید.

از دیدگاه علمی، داوکینز بیشتر به دلیل گسترش و عمومی سازی نگرش ژن محور در فرضیه فرگشت شناخته شده‌است. این دیدگاه او به روشنی در کتاب‌هایش بنام‌های ژن خودخواه (سال ۱۹۷۶ ) و فنوتیپ گسترش یافته (۱۹۸۲ ) به چشم می‌خورد. داوکینز یک رفتارشناس جانوری است و از این رو به بررسی ارتباط رفتار حیوانات با انتخاب طبیعی علاقه‌مند است. او بر این باور است که ژن واحد اصلی انتخاب در فرایند فرگشت است. او همواره در مورد دیدگاه‌های مربوط به فرایندهای ناسازگارانه در فرگشت و اعتقاد به انتخاب در سطحی بالاتر از ژن، نگرشی بسیار شکاکانه داشته‌است. داوکینز بویژه نسبت به اهمیت انتخاب گروهی به عنوان پایه خیرخواهی و ازخودگذشتگی، نگرشی انتقادآمیز دارد. او با بهره گیری از نقطه نظرات دبلیو دی همیلتون در مورد انتخاب قومی و رابرت تریورز در مورد ازخودگذشتگی متقابل، دیدگاه خود را در مورد از خودگذشتگی در کتاب ژن خودخواه انعکاس داده‌است.

بسیاری از منتقدان داوکینز، در نظر گرفتن ژن به عنوان واحد انتخاب را گمراه کننده دانسته‌اند و نظر داده‌اند که در واقع ژن واحد انتخاب نیست، بلکه واحد فرگشت است. انتقاد دیگر این است که ژن به تنهایی توان بقا ندارد و به منظور ساختن یک موجود زنده، مجبور است با دیگر ژن‌ها همکاری نماید و به همین دلیل نمی‌توان یک ژن را یک واحد مستقل در نظر گرفت. داوکینز در کتاب فنوتیپ گسترش یافته ابراز می‌کند که از دیدگاه یک ژن، بواسطه بازترکیبی ژنتیک و تولید مثل جنسی، تمامی ژن‌های دیگر بخشی از محیط زیستی هستند که آن ژن در آن سازگار شده‌است.

داوکینز و استفن جی گولد (دیرین‌شناس اهل ایالات متحده آمریکا) اختلاف نظر زیادی در مورد مکانیسم‌ها و عوامل اثرگذار در فرگشت داشتند. با این وجود رفتار آن‌ها نسبت به یکدیگر ستیزه‌جویانه نبود و داوکینز بخش عمده‌ای از کتابش بنام " یک موبد شیطان" (سال ۲۰۰۳ ) را پس از مرگ گولد به او که در سال ۲۰۰۲ از دنیا رفته بود تقدیم کرد.

...هیچ دلیلی وجود ندارد که جنین انسان در هر یک از مراحل جنینی رنج بیشتری از جنین گاو در همان مرحله ببرد...ریچارد داوکینز

شرح: آزادی عقیده و دادن فرصت تطور و دگر اندیشی به داوکینز و امثال او بهترین فرصت را برای چکش خوردن عقاید و ریز اندیشی فراهم ساخته است. به عبارت دیگر داوکینز  برای جامعه علمی انگلستان و حتی دنیای غرب بیش از آن که یک تهدید تلقی شود یک فرصت تلقی می شود. البته کاملا واضح است که شدت فحاشی ها و اهانتهای داوکینز و دیگر اتئیستهای دنیای غرب به عقاید دینی خیلی با ملحدین وطنی فرق نمی کند ولی تحمل غربیها در مقابل این اهانتها بسیار بیشتر از ماست . به عبارت بهتر اصولا غربیها در مقابل توهین به عقاید دینی و مقدسات خود تقریبا بی تفاوت، بی اهمیت و بی تعصب هستند.

میم Meme

داوکینز کلمهٔ میم (معادل فرهنگی ژن) را به منظور توضیح این که چگونه اصول داروینی ممکن است برای تشریح گسترش عقاید و پدیده‌های فرهنگی بکار روند، ابداع کرد. این کار منجر به بوجود آمدن رشته‌ای بنام میمتیک گردید. میم به هر موضوع فرهنگی که یک ناظر بتواند آنرا یک همانندساز در نظر گیرد، اشاره دارد. فرض داوکینز این است که بسیاری از پدیده‌های فرهنگی، بویژه هنگام روبرو شدن با انسان‌ها ( انسان‌ها بواسطه روند تکاملی خود به شکل نسبتا کارآمدی توانایی کپی کردن اطلاعات و رفتار را دارند) قابل همانند سازی هستند. میم‌ها همیشه بدون اشتباه کپی نمی‌شوند و در معرض تعدیل، ترکیب و تغییر بوسیله عقاید دیگر قرار دارند و این روند می‌تواند به تولید میم‌های جدید بیانجامد. این میم‌های جدید خود می‌توانند همانند سازهای کارآمد تر و یا ناتوان تری از نیاکانشان باشند و این زمینه‌ای است برای فرضیه فرگشت فرهنگی (تکامل فرهنگی) که متناظر با فرگشت بیولوژیک بر پایه ژن است.داوکینز پس از تعیین خطوط اصلی نظراتش در کتاب ژن خودخواه، وظیفه گسترش این نظریه را به عهده دیگران از جمله سوزان بلک مور گذاشت.

 

انتقاد از آفرینش‌گرایی

داوکینز یکی از منتقدان شاخص آفرینش‌گرایی ( اعتقاد دینی مبنی بر اینکه انسانها، موجودات زنده و تمامی جهان بوسیله خدا آفریده شده و تکامل یا فرگشت در به وجود آمدن آنها نقشی نداشته‌است) محسوب می‌شود. او اعتقاد به آفرینش‌گرایی اخیر دنیا ( نوعی از آفرینش‌گرایی که بر پایه تعالیم انجیل و تورات، سن زمین و جهان را تنها چند هزار سال می‌داند) را اشتباهی ابلهانه و مخالف عقل سالم می‌داند. داوکینز در سال ۱۹۸۶ در کتاب خود به نام "ساعت‌ساز نابینا" بحث مربوط به طراحی را که یکی از مهم‌ترین مباحثی است که آفرینش‌گرایان به آن تکیه می‌کنند، به باد انتقاد گرفت. او در این کتاب با مثال مشهور ویلیام پیلی الهیدان قرن هجدهم به مخالفت پرداخته‌است . پی لی در کتاب خود " خداشناسی طبیعی" ذکر می‌کند "همان‌گونه که یک ساعت بواسطه این که بسیار پیچیده و کارآمد است نمی‌تواند خودبخود و تنها از روی تصادف به وجود آمده باشد، تمامی موجودات زنده که به مراتب پیچیده‌ترند باید هدفمندانه طراحی شده باشند." داوکینز معتقد است که انتخاب طبیعی برای توضیح کارآمدی آشکار و پیچیدگی غیر تصادفی دنیای بیولوژیک و موجودات زنده کافی است. او می‌گوید انتخاب طبیعی گرچه فرایندی خودبخود، فاقد شعور و کور است، در طبیعت همان نقش ساعت‌ساز را بازی می‌کند.

در دسامبر ۲۰۰۴ داوکینز در مناظره تلویزیونی با بیل مویرز گوشزد کرد "در میان آنچه که دانش مدعی دانستنشان است, فرگشت یکی از چیزهایی است که مشمول این ادعا می‌شود" . هنگامی که مویرز از او درباره فرضیه بودن فرگشت پرسید، داوکینز پاسخ داد: "فرگشت مورد ارزیابی قرار گرفته‌است. نکته در این جاست که ارزیابی در زمان بوقوع پیوستن فرگشت نبوده‌است." او اضافه می‌کند: "این حالت مانند حضور یک کارآگاه در یک صحنه قتل است. گرچه کارآگاه به طور مستقیم قتل را مشاهده نکرده‌است، ولی دیدن شواهد و قراین فراوان می‌تواند کلید بسیار مهمی برای حل معما باشد. چنین شواهدی حتی می‌توانند چگونگی وقوع حادثه را تشریح کنند."

داوکینز به‌شدت با گنجاندن مباحث مربوط به آفرینش‌گرایی در تدریس علوم مخالف است زیرا وی آفرینش‌گرایی را یک بحث دینی می‌داند و معتقد است که آفرینش‌گرایی یک بحث علمی نیست.

خداناباوری و منطق گرایی

داوکینز آشکارا خداناباور است و از منتقدان بنام مذهب بشمار می‌آید. برخی او را بی خدایی ستیزه جو ( گروهی از خداناباوران که نسبت به مذهب نگرشی ستیزه جویانه دارند) می‌دانند. داوکینز خداناباوریش را نتیجه منطقی درک خود از نظریه فرگشت و درک این که دین و علم ناسازگارند می‌داند.

داوکینز در سال ۱۹۸۶ در کتاب ساعت ساز نابینا می‌نویسد:"پیش از کشف تکامل توسط علم یک خداناباور بر پایه نظرات هیوم می‌توانست بگوید: "من برای اشکال پیچیده بیولوژیک توضیحی ندارم. تنها می‌توانم بگویم که خدا توضیح خوبی در این رابطه نیست. بهتر است که صبر کنیم و چشم امید داشته باشیم تا شخصی با نظری بهتر از راه برسد." بدون شک این دیدگاه، گرچه از نظر منطقی درست بنظر می‌رسید، ولی توان متقاعد ساختن افراد را به طور کامل نداشت. هرچند بی خدایی ممکن است پیش از داروین نیز قابل دفاع کردن بوده باشد، ولی این داروین بود که این امکان را فراهم کرد که یک فرد خداناباور، و در همان حال از نظر ذهنی متقاعد و راضی باشد."[۲۲]

در سال ۱۹۹۱ او در مقاله خود بنام "ویروس‌های ذهن" این امکان را مطرح کرد که بتوان بر اساس نظریه میمتیک به توضیح پدیده ایمان مذهبی و برخی دیگر از نمودهای دینی (مانند اعتقاد به مجازات بی ایمانان در آخرت) پرداخت.

به نظر داوکینز ایمان یکی از بزرگترین آفت‌های جهان است. ایمان به معنی اعتقادی است که بر پایه شواهد نیست . او ایمان را مانند آبله می‌داند بااین تفاوت که ریشه کنی ایمان بسیار دشوارتر است.

پس از واقعه ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱، هنگامی که نظر او را در مورد تغییراتی که جهان از این پس به خود خواهد دید جویا شدند، داوکینز پاسخ داد: "بسیاری از ما دین و مذهب را تنها به شکل چرندیاتی بی ضرر نگاه می‌کردیم. ما فکر می‌کردیم که گرچه ایمان ممکن است هیچ شاهدی برای اثبات خود نداشته باشد، ولی می‌تواند همانند چوب زیر بغل، تکیه گاه و تسلی خاطری برای افراد باشد و از این رو آن را بی ضرر می‌دانستیم. ۱۱ سپتامبر همه این دیدگاه‌ها را زیر و رو کرد. این واقعه به ما نشان داد که مذهب چرندیاتی بی ضرر نیست بلکه می‌تواند به چرندیاتی بسیار خطرناک و مرگبار تبدیل شود. مذهب خطرناک است زیرا به افراد اطمینان کامل و غیر قابل تغییری نسبت به بر حق بودنشان می‌دهد. مذهب خطرناک است زیرا به افراد شجاعت کاذبی برای کشتن خود می‌دهد. چنین شجاعتی به نوبه خود تمامی مرزهایی که جلوی کشتن دیگران را می‌گیرد از میان برمی دارد. مذهب خطرناک است زیرا دشمنی و کینه را نسبت به دیگران، تنها به دلیل این که رسوم به ارث رسیده متفاوتی دارند، بر می‌انگیزد. مذهب خطرناک است زیرا ما جملگی پذیرای احترام غریبی نسبت به آن هستیم که موجب شده‌است تا مذهب از هر گونه نقد و انتقادی مصون باشد. بیایید تا همگی چنین احترام احمقانه‌ای را کنار بگذاریم."

داوکینز در سال ۲۰۰۶ کتابی بنام توهمی بنام خدا ( به فارسی به نام پندار خدا ترجمه شده‌است) نوشت. این کتاب از کلیه آثار دیگرش در سطح جهانی فروش بالاتری داشته‌است. بسیاری از اندیشمندان نگارش این کتاب را تقدیر کردند. از آن جمله می‌توان از سر هارلد کروتو (برنده جایزه نوبل شیمی در سال ۱۹۹۶ ), استیون پینکر (روانشناس) و جیمز دی واتسون (برنده جایزه نوبل فیزیولوژی و پزشکی در سال ۱۹۶۲ ) نام برد. برخی نیز همچون خداشناس انگلیسی و استاد دانشگاه آکسفورد, الیستر مک گرث و فیلسوف مسیحی کیث وارد کتاب وی را به باد انتقاد گرفتند. داوکینز معتقد است که "وجود خداوند یک فرضیه علمی همانند هر فرضیه علمی دیگر است." او با نظر استفن جی گولد مبنی بر این که علم و دین دو حیطه کاملا جدا از هم هستند (اصطلاح گولد در این رابطه حوزه‌های ناهمپوش است که به آن در انگلیسی به طور مخفف نوما (NOMA) هم می‌گویند. ) مخالف است.

در سپتامبر سال ۲۰۰۸ دادگاهی در ترکیه دسترسی به وب سایت داوکینز را در ترکیه به اتهام "توهین شخصیتی" مسدود کرد. این تصمیم در پی شکایت آفرینش گرای اسلامی هارون یحیی گرفته شد.

در سال ۲۰۱۰ در ملبورن استرالیا داوکینز از عبارت "پاپ نازی" هنگام صحبت درباره پاپ پیوس دوازدهم استفاده کرد( در اشاره به رفتار بحث انگیز پاپ در مورد هولوکاست در طول جنگ جهانی دوم) که این عمل داوکینز با انتقاداتی مواجه گردید.

اسلام

داوکینز بین اسلام و ادیان دیگر تفاوتهایی قایل است و برخی را خطرناکتر از برخی دیگر می‌داند. او در این میان اسلام را بزرگترین خطر جهان می‌داند و معتقد است[۲۳][۲۴]:اسلام یکی از بزرگترین نیروهای اهریمنی جهان استIslam is One Of The Great Evils In The World!!!

 

توضیح: داوکینز یکی از طرفداران مشهور سلمان رشدی محسوب می شود و تاکنون هیچ اطلاعیه ای در حمایت از او و محکومیت حکم ارتداد او صادر نشده مگر آنکه او زیر آن را امضا کرده است. برخورد شدید و پرشور مسلمانان از عقاید و مقدسات خود در چند دهه اخیر سبب شده تا امثال داوکینز با احتیاط و ترس بسیار زیاد در باره اسلام و پیامبر صلی الله علیه و اله صحبت کنند و بنویسند ولی به هر حال رگه هایی از مخالفت با این دین در آثار او به چشم می خورد

آثار:

کتاب‌ها

  •         فیلم‌های مستند

 

  • ·        پانویس
  • ·        منبع

Wikipedia contributors, "Richard Dawkins," Wikipedia, The Free Encyclopedia, http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Richard_Dawkins&oldid=349209235 (accessed March 12, 2010).



تاريخ : ۱۳٩۱/٦/۱ | ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : دکتر سید محمود میرافضلی سریزدی | نظرات ()