خلقت گرایان اعتقاد دارند که وقتی خدای بزرگ، آدم ابوالبشر را آفرید به او علم اسماء الهی را آموخت: وعلم آدم الأسماء کلها . آن حضرت نخستین بشر بر روی زمین و نخستین آموزگار انسانها بود و با واسطه وحی الهی خیر و شر زندگی دنیا و حیله های شیطان را به فرزندانش آموخت . این سنت شایسته در فرزندان آن حضرت از نیکان و صالحان ادامه یافت تا امروز که به برکت آموزه های انبیاء الهی سلام الله علیهم ، راه خیر و شر کاملا مشخص است . در مقابل فرگشت گرایان برای ایجاد این قوای عقلی و شناختی چه پاسخی دارند؟ آقای پلاتینگا ، یکی از برجسته ترین فیلسوفهای جهان معاصر در مقاله ای به شرح و بررسی دیدگاههای تکامل گرایان در این خصوص پرداخته است. این مقاله را خواننده محترم جناب آقای ((علی )) برای بنده ارسال کرده که در اینجا از ایشان تشکر می اکنم.(تصاویر این نوشتار تزیینی است و متعلق به مقاله ارسالی نیست)


آلوین پلانتینگا معتقد است که انسان دارای قوای شناختی متفاوتی میباشد که به کمک آنها میتواند به شناخت از خود و محیط پیرامون خود دست یابد.
حداقل یکی از اهداف و عمل کرد های قوای شناختی انسان دست یابی به اعتقادات صحیح میباشد و در صورتی به این هدف دست میبابد که کار خود را دقیق و مطابق با طراحی انجام شده انجام دهد(پلانتینگا،2002،1)
طبیعت گرایان معتقدند قوای شناختی انسان بعد از چند میلیون سال از طریق انتخاب طبیعی ،انحراف ژنتیکی و دیگر مراحل کور جهش تصادفی ژن ها تولید شده است.
پس هدف نهایی قوای شناختی انسان تولید اعتقادات صحیح نبوده،بلکه بقا یا بقا و تولید مثل(سازگاری) و به حداکثر رساندن آنها هدف اصلی آنها میباشد.

پاتریشیا چرچلند با مطرح کردن این موضوع ادعا میکند که مهمترین مسئله درباره مغز انسان این است که تکامل یافته است و عملکرد اصلی آن این است که انسان را به نحو مناسبی به حرکت در می آورد.یک طرح ذهنی مادامی مفید است که برای روش زندگی و افزایش شانس بقای موجود زنده؛تنظیم شود(چرچ لند،1987،548)
آنچه از گفته های چرچلند بر می آید این است که تکامل طبیعت گرایانه به ما دلیلی ارائه میدهد تا در دو چیز شک کنیم:
1-یکی از اهداف سیستم شناختی ما،دستیابی به اعتقادات صحیح است.
2-عملکرد حقیقی سیستم شناختی ما در اکثر موارد تهیه و تدارک اعتقادات صحیح برای ما می باشد.( پلانتینگا1993،127)

هر چند افرادی مانند کارل پوپر معتقدند چون ما تکامل یافته و باقی مانده ایم پس میتوانیم تا حدودی مطمئن شویم که فرضیه ها و حدس های ما درباره چگونگی جهان عمدتا درست هستند،اما خود داروین میگوید:
این شک وحشتناک همیشه پیش می آید که آیا عقاید انسان که از توسعه و تکامل مغز حیوانات پایین تر به وجود آمده است،ارزشی دارند یا اصلا قابل اعتماد هستند؟آیا کسی به عقاید مغز میمون اعتماد میکند؟البته اگر در چینین مغزی عقاید یافت شود(فرانسیس داروین،1881)
بنابرین به نظر میرسد داروین و چرچلند معتقدند:تکامل طبیعت گرایانه،دلیلی ارائه میدهد تا احتمال قابل اعتماد بودن قوای شناختی انسان را نسبتا کم بدانیم،زیرا به این گزاره که قوای شناختی انسان در بیشتر زمینه ها اعتقادات صحیح را ایجاد میکند شک داریم.
این شک را «شک داروینی» نام گذاری کرده اند.( پلانتینگا،1993،127)
اگر
R=قابل اعتماد بودن قوای شناختی 
N=طبیعت گرایی
E=تکامل
P=احتمال قابل قبول بودن قوای شناختی
دراین صورت نتیجه میگیریم P=R/N&E
پس احتمال قابل اعتماد بودن قوای شناختی انسان با توجه به قبول طبیعت گرایی و تکامل نسبتا کم است.
پلانتینگا برای روشن شدن مطلب،جمعیت فرضی را در نظر میگیرد که بسیار شبیه به ما بوده و بر روی سیاره ای شبیه زمین زندگی میکنند(داروین گونه دیگری مانند میمون را پیشنهاد میکند)بعد مفروضات زیر مطرح میشود:
1-این موجودات فرضی مانند ما قوای شناختی داشته و باورهایی دارند که تغییر میکند و قدرت استنباط و نتیجه گیری دارند.
2-این موجودات ازطریق فرایند انتخاب طبیعی که به وسیله تفکر تکاملی معاصر تایید شده است به وجود آمده اند.

احتمال اینکه قوای شناختی آنها قابل اعتماد باشد چقدر است؟ یعنی

P=R/N&E

  برای آنها چیست؟

پلانتینگا معتقد است برای اینکه بدانیم آیا رفتار آنها انطباقی است(یعنی آیا مطابق با شرایط محیط خود واکنش نشان میدهند)یا خیر؟همه چیز به رابطه رفتار با باورهای آنها بستگی خواهد داشت.
در اینجا 4 احتمال وجود دارد و ما احتمال R یعنی قابل اعتماد بودن قوای شناختی آنها را در هر یک از این موارد بررسی میکنیم.
1-باورهای آنها علت رفتارشان نیست.
2-محتوای باورها،علت رفتار نیست؛بلکه باورها از راه خواص الکتروشیمیایی علت رفتار هستند.
3-محتوای باور ها،علت رفتار آنهاست اما این محتوی انطباقی نیست
4- محتوای باور ها،علت رفتار آنهاست و رفتار نیز انطباقی میباشد.
احتمال R یعنی قابل اعتماد بودن قوای شناختی در موارد 1،2،3 کم است و در مورد 4 نیز احتمال R زیاد نیست.
زیرا باورها به تنهایی رفتار ایجاد نمیکند،بلکه عوامل دیگری نیز در این کار دخیل هستند.ضمن آنکه بسیاری از باور ها غلط میباشند و باور های غلط خود میتوانند انطباقی باشند.
برای مثال از نظر طبیعت گرایان،باور های دینی هر چند غلط هستند،اما انطباقی میباشند،بنابراین احتمال R به اندازه ای که ما فکر میکنیم بلا نیست.
اگر مجموع این احتمالات را به نحو مناسبی ترکیب کنیم،فرض معقول این است که احتمال اینکه قوای شناختی آنها قابل اعتماد باشد درباره سیستم شناختی این مخلوقات کمتر از ½ و نسبتا کم است(پلانتینگا،2002،203)
پلانتینگا نتیجه میگیرد،شک داروین به دو نحو قابل طرح است:
1-احتمال P=R/(N&E) نسبتا کم است
2-احتمال P=R/(N&E) مرموز و غیر قابل درک است.
او بعد از ارائه رویکرد اول میگوید:
چون بحث ما در این ارزیابی ضعیف بوده است روش درست تر و موجه تر ،رویکرد دوم باشد.یعنی احتمال اینکه قوای شناختی قابل اعتماد باشند مرموز وغیر قابل درک است.بنابراین رویکرد عقلانی ،لا ادری بودن درباره این احتمال است(همان،3)
پلانتینگا معتقد است دلیلی که برای موجودات فرضی وجود دارد درباره ما نیز صدق میکند و وقتی این دلیل را برای خود و قوای شناختی خود به کار میبریم،فرض کنید که طبیعت گرایی و تکامل را پذیرفته ایم و هیچ راهی برای معین کردن احتمال R نداریم.رویکرد درست ما برای R چه خواهد بود؟
اگرما اطلاعات بیشتری نداریم،آیا رویکرد درست این نیست که لا ادری شویم و عقاید خوددارانه داشته باشیم؟اگر این احتمال مرموز و غیر قابل درک است پس ما باید یک ناقضی برای R داریم مثل وقتی که احتمال Rکم بود(همان،4)

پس اعتقاد به طبیعت گرایی و تکامل(N&E) غیر عقلانی است،زیرا احتمال این که قوای شناختی ما قابل اعتماد باشند کم یا مرموز است و هر کس (N&E) را قبول کند یک ناقض برای R و هر عقیده دیگری مثل B دارد که ممکن است این B خود (N&E) باشد!
پس هر کسی (N&E) را قبول میکند یک ناقضی برای (N&E) دارد،یک دلیلی برای اینکه به آن شک کند یا نسبت به آن لا ادری شود.
بنابراین اگر شاهد مستقلی وجود ندارد،عقلانی،رد کردن اعتقاد به (N&E) خواهد بود
یعنی طبیعت گرایی و تکامل خود تناقض بوده و غیر عقلانی است(پلانتینگا،1993،134)

پلانتینگا معتقد است برای این ناقض،هیچ ناقضی وجود ندارد،زیرا پیش فرض قابل اعتماد بودن قوای شناختی یک امر پایه است؛یعنی در هر بحثی نیاز به مقدماتی داریم واین ناقض برای هر یک از مقدمات وجود دارد.
بنابراین ناقض نمیتواند نقض شود و هر بحثی که برای R پیشنهاد کنیم دوری است(پلانتینگا،2002،4)
حال کسی که میان طبیعت گرایی وخدا باوری مردد است وبرای قبول طبیعت گرایی به تعمیق میپردازد،باید چنین استدلال کرد:اگر طبیعت گرایی را بپذیرم،دلیل خوب و غیرقابل نقضی خواهیم داشت برای اینکه نسبت به طبیعت گرایی لا ادری باشیم،بنابراین نباید طبیعت گرایی را بپذیریم(همان،5)
اما خدا باور سنتی هیچ دلیل متناظری در اختیار ندارد تا به این دو گزاره شک کند:
1-هدف سیستم شناختی ما دستیابی به اعتقادات صحیح است
2-احتمالR(قابل اعتماد بودن قوای شناختی)کم یا مرموز نیست،یعنی عملکرد حقیقی سیستم شناختی ما در اکثر موارد تدارک باورهای صحیح برای ما میباشد.
بنابراین ممکن است بعضی اشکال تکامل تایید کنند،اما اگر او چنین کند،او آن شکلی از تکامل را میپذیرد که به وسیله خدا راهنمایی وهماهنگ شده است.خدایی که علیم است و ما را به صورت خود خلق کرده وبدین سان به ما امکان داده است که از جهت دستیابی به باورهای درست وکسب معرفت درباره جهان به او شبیه باشیم(پلانتینگا،

The Hand of God, Auguste Rodin, Marble, c. 1907

برگرفته از صفحه الله(www.facebook.com/allah1400)



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/۱۸ | ٢:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : دکتر سید محمود میرافضلی سریزدی | نظرات ()