ییرو انتشار نوشتار قبل در خصوص لزوم بیان دلایل قوی و قانع کننده برای ادعای  5 برابر بودن سرعت تکامل در دوره کامبرین ، یکی از خوانندگان محترم به نام ناصر نوشته اند:.با سلام خسته نباشید . یکی از نظریه‌های موجود در مورد علت این تنوع تئوری کلید نور اندرو پارکر  است که بیان می‌کند تکامل چشم زمینه رقابت برای برتری جویی را ایجاد کرد که این باعث تسریع در روند تکامل شد. از دیگر عواملی که سرعت تکامل را اضافه کرد تغییراتی بود که باعث  ایجاد فشار تکاملی زیادی شد . این اتفاقات باعث تغییرات ترکیبات آب دریاها شد و این باعث ایجاد فشار تکاملی عظیمی شد . طی وقوع ناهمسانی بزرگ که در سراسر جهان رخ داد، سنگ‌های قدیمی که میلیارد‌ها سال پیش در اعماق پوسته زمین شکل گرفته بودند، در کنار سنگ‌های رسوبی نسبتا جوان‌تر کامبرین که در نتیجه رسوبات به‌جا مانده از دریاهای کم‌عمق باستانی که حدود نیم میلیارد سال قبل تمام قاره‌ها را پوشانده بود، قرار گرفتند. در شماره‌های اخیر مجله نیچر، شانان پیترز و همکارش رابرت جینز از کالج پانوما گزارش داده‌اند که همان نیروهای زمین‌شناسی که باعث ایجاد ناهمسانی بزرگ در پوسته زمین شده، عامل محرک ظهور تنوع زیستی بی‌شمار در اوایل دوره کامبرین باشد...

نقطه نظرات این خواننده محترم دارای چند نکته مهم است که سعی می شود در این نوشتار  به موضوع تکامل چشم و در نوشتارهای تکمیلی بعدی به موضوعات مرتبط با آن اشاره شود.برای نگارش این مطلب از صفحه ویکی پدیا موضوع تکامل چشم استفاده زیادی صورت گرفت.


تکامل چشم

ساختار پیچیده چشم به عنوان شاهدی برای حمایت از نظریه خلقت استفاده می‌شود، که این نظریه در مقابل نظریه تکامل است که بیان می‌کند موجودات به وسیله انتخاب طبیعی تکامل یافته‌اند. در سال ۱۸۰۲ فیلسوفی به نام ویلیام پیلی خلقت چشم را معجزه طراحی نامید. خود چارلز داروین در کتاب منشاء گونه‌ها بیان داشته که تکامل چشم به وسیله انتخاب طبیعی در نگاه اول به نظراحمقانه و پوچ می‌آید اما شرح می‌دهد که بر خلاف سختی که در تصور کردنش وجود دارد، این نظریه کاملا درست است:

... چون حصول چشم به طور حتم با مداخله انتخاب طبیعی روی داده، عقل حکم می‌کند که می توان تمام درجات تکامل بینابینی را از چشم ساده غیر کامل گرفته تا چشم پیچیده کامل کشف و برملا کرد، البته هریک از درجات بینابینی برای صاحبش امتیازی در بر خواهد داشت. علاوه بر این اگر تغییر چشم اهسته و پیوسته روی نداده باشد و تغییرات صرفا ناگهانی و ارثی باشد که ارثی بودنش در محل خود صحیح هم هست، در شرایط متحول حیات، این تغییرات بایستی به حال موجود زنده مفید بوده باشد، پس حصول چشمی بهبود یافته و کامل به یاری انتخاب طبیعی، هر چند در عالم تصور غیرممکن می‌نماید، در واقع اشکال جدی ندارد.Darwin, Charles (1859). On the Origin of Species. London: John Murray.

 

تکامل چشم به عنوان یکی از موضوعات قابل توجه برای مطالعه، یکی از مثال‌های ممتاز از اندام های هم‌ساختار درتعدادخیلی زیادی از گونه‌های متفاوت است. شاخص‌هایی از چشم مانند رنگدانه‌ ها نشان می‌دهد که جزء اولین خروجی‌های تکامل چشم قبل از انشعاب حیوانات بوده‌است. اگرچه، چشم‌های پیچیده کنونی، ۵۰ تا ۱۰۰بار[۱] بیشتر با پروتئین‌ها و ساختارهای ژنتیکی یکسان تکامل یافته‌اند..[۲][۳]

چشمهای پیچیده میلیون‌ها سال پیش در دوره‌ای به نام انفجار کمبرین تکامل یافته‌اند. هیچ شاهدی دال بر وجود چشم‌ها قبل از این مرحله وجود ندارد، اما طیف وسیعی از تنوع در کمبرین میانی "بورگس شیل" مشهود است. طیف وسیعی از سازگاری در چشم جهت تامین نیازهای موجود زنده‌ای که حامل آن است به وجود آمده‌است. توانایی چشم‌ها در میزان تیزبینی، دامنه طول موج‌هایی که می‌توانند دریافت کنند، حساسیتشان در نور کم، کشف حرکتها یا تشخیص اشیا و تعیین رنگ‌ها تغییر کرده‌است.

نخستین سنگواره‌های یافت شده از چشم مربوط به اوایل دوره کامبرین می‌باشد (۵۴۰ میلیون سال پیش).[۶] این دوره، دوره انفجار تکامل است و انفجار کامبرین نام گرفته است. یکی از نظریه‌های موجود در مورد علت این تنوع تئوری "کلید نور" اندرو پارکر [۷] است که بیان می‌کند تکامل چشم زمینه رقابت برای برتری جویی را ایجاد کرد که این باعث تسریع در روند تکامل شد.[۸]تا قبل از این، موجوات زنده از قابلیت حساسیت به نور استفاده می‌کردند ولی نه برای حرکت سریع یا هدایت به وسیله دید.

سرعت تکامل

از آنجا که بایگانی فسیل‌ها به ویژه از دورهٔ کمبرین اولیه ناچیز است، تخمین سرعت تکامل چشم کار سختی است. یک مدل ساده با قرار دادن جهش‌های کوچک در معرض انتخاب طبیعی نشان می‌دهد که اندام بینایی اولیه که بر اساس بهره‌وری رنگدانه‌های نوری کار می‌کردند می توانستند به چشم پیچیده مانند چشم انسان طی ۴۰۰۰۰۰ سال تکامل پیدا کرده باشند.[۹]

تک منشایی یا چند منشایی

این که فرض کنیم چشم در یک مرحله تکامل یافته یا در چندین مرحله بستگی به تعریف ما از چشم دارد. بسیاری از مکانیسم‌های ژنتیکی که در تکامل چشم درگیر هستند در تمام موجودات زنده مشترکند که این امر اشاره دارد به اینکه جدشان از یک سری مکانیسمهای حساس به نور استفاده می‌کرده – حتی اگر عضو اختصاص یافته‌ای برای بینایی نداشته باشند.اگرچه ، حتی ممکن است سلول های گیرنده نور در بیشتر از یک مرحله از مولکول های شبیه به گیرنده های شیمیایی تکامل یافته باشندو سلول های حساس به نور خیلی قبل تر از انفجار کامبرین به وجود امده باشند.[۱۰] شباهت های سطح بالا مانند کریستال های پروتئین استفاده شده در لنز های سرپایان و مهره داران [۱۱] ارتقا پروتئین را از یک عنصر بنیادین به عنصری با نقشی جدید در داخل چشم نشان می دهد.[۱۲] پروتئین های مشترک در اندام های حساس به نور، شامل پروتئین های دریافت کننده نور ، پروتئین های آپسین نام دارند. تمام هفت زیر خانواده آپسین ها در آخرین جد مشترک حیوانات وجود داشتند. بعلاوه ساختارهای ژنتیکی برای استقرار چشم هم در تمام حیوانات مشترکند. ژن PAX6 [۱۳] محلی که چشم در آن توسعه می یابد از چشم موش تا چشم انسان و چشم مگس سرکه را کنترل می کند.[۱۴]ضمنا این ژن های سطح بالااز بسیاری از ساختارهای کنترل کننده، قدیمی ترند، چرا که قبل از شکل گیری چشم نقش های دیگری داشته اند.[۱۲] احتمالا اندام های حسگر قبل از مغز تکامل پیدا کرده اند، چون اصلا اطلاعاتی وجود نداشته که نیاز به پردازشگراطلاعات داشته باشد.

تصویر مقابل: استیگما نقطه حساس نوری را می پوشاند

مراحل تکامل چشم

شکل های ابتدایی چشم - پروتئین های حساس به نوری که نور را دریافت می کردند- لک های چشمی[۱۵] نام دارند. لک های چشمی فقط می توانند نورهای احاطه کننده را درک کنند: آنها می توانند روشنایی را از تاریکی متمایز کنند، که همین برای تشخیص دوره نوری[۱۶] و تنظیم روزانه ساعت زیستی کافی است. انها برای دیدن مناسب نیستند،چون نمی توانند شکل ها را تمایز و جهت تابش نور را تشخیص دهند. لک های چشمی تقریبا در عمده ی گروه های حیوانی یافت می شود و در موجودات تک سلولی از جمله جنس اوگلینا[۱۷] -از آغازیان تاژک دار تک سلولی - نیز عمومیت دارند. لک چشمی در اوگلینا "استیگما(خال) " نامیده می شود که در انتهای بخش داخلی استقرار یافته است. استیگما یک لکه کوچک با رنگدانه قرمز است که مجموعه ای از کریستال های حساس نوری را دربر می گیرد که باهم به کمک تاژک های هدایت کننده ، لک چشمی از طریق عکس العمل به نور به موجود زنده امکان حرکت می دهد که اغلب ، حرکت به سمت نور فوتوسنتزی[۱۸] و تشخیص روز و شب می باشد که این عملکرد اولیه ی پدیده ساعت زیستی است. در موجودات پیچیده تر ، رنگدانه های بصری در مغز قرار دارند که تصور می شود در تنظیم زمان تولیدمثل بر اساس چرخه ماه ایفای نقش کنند. با پیگیری دقیق تغییرات در روشنایی شبانه، موجودات زنده میتوانند زمان تولید اسپرم و تخمک را برای افزایش احتمال لقاح بیشتر تنظیم کنند.

"دیدن" ،خود ، به بیوشیمی بنیادین که در تمام چشم ها مشترک است بستگی دارد.و اما چگونه این ساختار بیوشیمی که در تفسیر محیط موجود زنده استفاده می شود ،به صورت وسیع تغییر می کند: چشم ها ساختارها و شکل های مختلفی دارند که همگی نسبتا دیرتراز پروتئین ها و مولکول های تشکیل دهنده تکامل یافته اند.[۱۸] در سطح سلولی دو طرح اصلی چشم وجود دارد، یکی شامل نخست دهانیان (نرم تنان ،کرم های حلقوی وبندپایان) و دیگری شامل دوم دهانیان(طنابداران وخارپوستان).[۱۸] گیرنده ها ، واحد عملکردی چشم هستند که شامل پروتئین های اسپین هستند و با تکانه های عصبی نسبت به نور عکس العمل نشان می دهند. این اسپین های حساس به نور برای افزایش سطح، روی یک لایه ی مویی قرار دارند.طبیعت این موها متفاوت بوده که شامل دو ساختار گیرنده نور می باشند : میکروویلوس[۱۹] و سیلیا(مژک) .[۲۰] در نخست دهانیان میکروویلوس ها حضور دارند : توسعه و برآمده کردن غشای سلولی . ولی در دوم دهانیان این موها از مژک ها مشتق شده اند که ساختارهای مجزایی دارند.[۱۸] اشتقاق واقعی ممکن است پیچیده تر باشد، به طوری که بعضی از میکروویلوس ها دارای مژک هم باشند ، اما مشاهدات دیگر تفاوت های بنیادینی بین نخست دهانیان و دوم دهانیان نشان می دهند. این فرضیات روی عکس العمل سلول نسبت نور متمرکز هستند. بعضی ببرای ایجاد تکانه های عصبی از سدیم که باعث تولید سیگنال های الکتریکی می شود ،استفاده می کنند و بقیه از پتاسیم. نخست دهانیان برای ایجاد تکانه های عصبی از سدیم بیشتری استفاده می کنند ، در حالی که دوم دهانیان از مقدار کمتری سدیم بهره می برند.[۱۸]

حدس زده می شود که وقتی این دو گروه در پرکامبرین(قبل از دوره کامبرین) از هم جدا شدند دارای گیرنده های نوری ابتدایی بودند و بعدا هر کدام به طور مستقل به سمت چشم های پیچیده تر توسعه پیدا کردند.

داستان تکامل تدریجی چشم در موجودات مختلف

قرنها پیش وقتی زمین سرد شد و آثار حیات در آبهای گرم آن ظهور کرد. اولین چیزی که ظاهر شد چشم بود . حتی آمیب که پست ترین موجود زنده می باشد و ساختار آن درست همانطور که خلق شده است باقی مانده است دارای چشم است بدین معنی که تمام وجودش چشم می باشد و تمام بدنش در مقابل نور حساس است . برعکس آمیب ، چشم در موجودات دیگر تکامل یافته است مانند چشمان بشر و پرندگان و حشرات . چشم حشرات را در نظر بگیرید . مثلاً مگس دارای دو نوع چشم است : چشم مرکب و چشم ساده . اگر به چشم مگس معمولی دقت کنید متوجه می شوید که در سر او دو برآمدگی بزرگ کروی شکل دیده می شود که به رنگ قهوه ای تیره می باشد ، چشمهای مرکب ، هر کدام از 4000 واحد تشکیل یافته است . هر چشم مرکب تصویرهای بسیاری یعنی 4000 تصویر را منعکس می کند که این تصاویر به مرکز سیستم اعصاب مگس منتقل می شود.

مگس دارای سه چشم ساده نیز می باشد که در بالا و وسط چشم مرکب تشکیل یک مثلث را می دهد . رأس این مثلث به طرف پایین است . چشمهای مرکب مگس برای فاصله دور مورد استفاده قرار می گیرد و چشمهای ساده برای فاصله نزدیک که فاصله دور را از سه تا چهار متر و فاصله نزدیک را از دو تا پنج سانتیمتر تشخیص می دهد . هیچ کدام از این چشمهای حشرات دارای حرکت نیستند. چشمها در سر حشر ه چون نگینی بر انگشتر کار گذاشته شده است .

حال ببینیم ماهی ها چگونه اند؟ اینها اولین رده جانوران مهره دار هستند . در چشمان ماهی ها ، طبیعت ، اولین ترتیبات کانون بندی را تدارک دیده است و آنها را مجهز به عضلاتی نموده است که حدقه چشم را به حرکت در می آورد. ماهی نمی تواند رنگ را تشخیص دهد. ماهی فقط می تواند به صورت سایه و روشن خاکستری تفاوت بین رنگها را تشخیص دهد ، درست مانند فردی که نمی تواند رنگ را تشخیص دهد و به اصطلاح کور رنگ است . و بالاخره اینکه ماهی ها میدان محدودی برای دید خود دارند و به ندرت می توانند از سطح سر خود پایین تر را ببینند .

خزندگان نیز دارای چشمهای تکامل یافته نمی باشند ، مار ها دید بسیار ضعیفی دارند. بیشتر آنها فقط چیز هایی را می بینند که حرکت داشته باشند و ناشنوا هم هستند ، به طوری که اطلاعات لازم از دنیای خارج را فقط از راه زبان چنگال مانند که شاید حساس ترین عضو موجود در جهان باشد کسب می کنند . این زبانِ چنگالی شکل، هزاران نوسان را که در فضا وجود دارد و پوست بدن ما قادر به احساس آن نیست حس می کند . چشمان پرندگان جالب ترین چشمهایی هستند که در روی کره زمین وجود دارد . این چشمها اغلب تلسکوپی و میکروسکوپی هستند. در پرندگان دقت دید تقریباً باور نکردنی است ، در بعضی موارد صد بار بیشتر از دید انسان است . یک دانه ذرت را که چشم انسان از یک متری می تواند تشخیص دهد چشم پرنده می تواند این دانه را از یک صد متری رؤیت کند . این قدرت بینایی در پرندگان از ضروریات است چون پرندگان تقریباً فاقد حس بویایی هستند . حتی لاشخور ها بر خلاف خرافاتی که وجود دارد بوی غذا به مشامشان نمی رسد .

پستانداران را می توان به دو دسته تقسیم کرد ، ( برتر و پست تر ) ، پستانداران برتر شامل انسان و میمونها هستند . تقریباً در تمام پستانداران پست تر چشمها در اطراف سر قرار دارند و در هیچکدام در جلوی صورت قرار ندارد . به ندرت در این دسته ، بینش بالای دوچشم وجود دارد و در آنهایی هم که مقداری دید بالای چشم وجود دارد دید استرسکوپی واقعی یعنی دید دارای عمق وجود ندارد . خرگوشها دید بالای سر را دارند ، با این وجود دید استرسکوپی ندارند . در بین پستانداران تفاوت بسیاری در شکل مردمک چشم در موقع انفباض وجود دارد . پشک خانگی دارای مردمک عمودی می باشد که در موقع تعقیب شکار خود در بالا و پایین درخت به آن نیاز دارد . اسب دارای مردمک هایی می باشد که به طور افقی کشیده شده تا اینکه حیوان بتواند در موقع چَرا ، اطراف خود را ببیند و میدان دید آن منطقه وسیعی را شامل می شود . چشمان اسب در قسمت بالا و کنار سرش به طور برجسته قرار گرفته تا اینکه بتواند به طرف دشمن از عقب با لگد نشانه گیری کند بدون اینکه سرش را برگرداند .

تمام پستانداران عالی ، دارای عضلات قوی تنظیم کانونی می باشند . در تمام میمونها ، مانند انسان هر دو چشم می تواند به یک نقطه متمرکز شود و دید استرسکوپی داشته باشند . این دید مدت زیادی محفوظ نمی ماند . در بین تمام پستانداران فقط انسان است که می تواند دید دو چشمی و استرسکوپی به طور مداوم داشته باشد . حتی در نوزاد انسان ، چشمها با هماهنگی کامل در یک جهت با هم حرکت نمی کنند تا اینکه سه ماه از تولد که گذشت این هماهنگی حاصل می شود .

چشمان ما در حرکت کور است ، به استثنای موقعی که نقطه ای را که به آن نگاه می کنیم نگاه خود را از آن منحرف نکنیم . جلوی آینه بایستید و به تصویر یک چشم نگاه کنید اول به طرف راست نگاه کنید ، بعد به طرف چپ همان چشم نگاه کنید و این عمل را تکرار کنید . هرگز متوجه نخواهید شد که چشمهای شما حرکت کرده است . علت این امر این است که به محض اینکه چشمی حرکت می کند دید خود را از دست می دهد . ما هرگز از این نابینایی مطلع نمی شویم و این مربوط به این امر است که چیزی که دیده شده است تا مدتی اثر آن در مرکز بینایی باقی می ماند بنابراین بعد از اینکه حرکت چشم انجام گرفت هنوز در مغز وجود دارد و این زمان نابینایی را نمی گذارد فرد متوجه شود .

تحلیل

آنچه در بالا خواندید عمده مباحثی بود که در خصوص تکامل چشم توسط فرگشت گرایان مطرح شده است. به طور خلاصه آنها اعتقاد دارند  که تکامل چشم در مقیاس کل خلقت چیزی نیست و عظمت و قدرت فرگشت و پدیده تکامل آنقدر بوده که چشم و حتی پدیده هایی به غایت پیچیده تر از چشم را از طریق مکانیسم انتخاب طبیعی و تدریجی ایجاد کرده است.

آنها یک عقیده جالب دیگر هم دارند. وقتی از ایشان سوال می شود که چرا ادعا می کنید در دوره کامبرین سرعت تکامل 5 برابر شده ، برخی اذعان دارند که احتمالا، به غایت رسیدن تکامل چشم درست قبل از آغاز دوره کامبرین، یک محرک بزرگ برای افزایش سرعت تکامل بوده است. در واقع آنها غیر از اینکه چشم را یک محصول مهم تکامل و فرگشت می دانند، آن را در سرعت بخشیدن به تکامل هم موثر می دانند  ولی واقعا این ادعاها چقدر درست است؟

در ابتدا بد نیست نگاهی به آناتومی چشم انسان بیندازیم:

اگر کسی اندکی با ساختمان چشم و پیچیدگی های درون آن آگاه باشد و بخواهد بدون تعصب با موضوع فرگشت برخورد کند خیلی زود قانع می شود که اصولا فرگشت قادر به ایجاد چنین اجزاء ساده و  پیچیده   و کنار هم گذاشتن هر یک با دقتی فراوان و با عقلی بسیار زیاد و نهایتا مستقر کردن مجموعه عظیمی از قوانین فیزیک نور و شکست آن و قوانین آینه ها و ...در آن نیست. به عبارت دیگر حتی اگر به فرض محال بپذیریم که فرگشت توانسته باشد این مجموعه بسیار عظیم و پیچیده را به صورت یکایک بیافریند هرگز قادر به آفرینش هوش و ذکاوت و نبوغی حیرت انگیز و بی نظیری که در منظم ساختن این اجزا به کار رفته نیست. 

شگفتی های چشم 

برای اینکه بیشتر با چشم آشنا شویم در اینجا به برخی از شگفتی های آن اشاره می کنم. هر وقت مله ای را می خوانید از ته قلب از خود بپرسید که ایا امکان دارد آنچنان که بی خدایان اعتقاد دارند تمامی این شگفتی ها تنها از طریق مسیر انتخاب طبیعی و موتاسیون و مضاعف شدن ژنها ایجاد شده باشند:

-         چشم ها بعد از مغز، پیچیده ترین عضو بدن شما هستند.

-         - چشم ها بیش از 2 میلیون بخش فعال دارند.

-         چشم ها در هر ساعت 36000 بایت( واحد اندازه گیری اطلاعات) اطلاعات را تهیه می کنند.

-          در شرایط مناسب و صحیح می توانند روشنایی یک منبع نور را در فاصله 5/22 کیلومتری تشخیص دهند.

-          نزدیک به 85 درصد کل معلومات شما از طریق چشم ها به دست می آید.

-         چشم ها از 65 درصد مسیرهای منتهی به مغز استفاده می کنند.

-          چشم ها می توانند فوراً صدها ماهیچه و اندام را در بدن شما فعال کنند.

-         در طی یک عمر طبیعی، چشم ها می توانند مانند یک دوربین، 24 میلیون عکس از دنیای اطرافتان برای شما بگیرند.

-         ماهیچه هایی که از داخل، چشم های شما را حرکت می دهند، قوی ترین عضلات برای این کار هستند. این عضلات 100 برابر قوی تر از مقدار مورد نیاز هستند.

-         کره چشم افراد بزرگسال حدود 5/2 سانتیمتر قطر دارد. از کل سطح کره چشم، فقط یک ششم آن یعنی قسمت جلویی آن در معرض دید قرار دارد.

-         چشم ها تنها قسمتی از بدن هستند که می توانند در هر زمانی صد در صد فعال باشند، شب یا روز و بدون هیچ استراحتی.

-         پلک های چشم و ماهیچه های خارجی چشم نیاز به استراحت دارند، حالت لیز بودن و نرمی سطح چشم بایستی از نو تجدید شود، ولی خود چشم ها هرگز نیاز به استراحت ندارند.

-         چشم انسان قادر به تشخیص ۱۰ میلیون رنگ می باشد

-          برای اینکه عکس‌برداری چشم از اشیاء به‌سرعت و سهولت انجام بگیرد و کرهٔ چشم با حرکت‏های متعدد خود این وظیفهٔ حیاتی را انجام دهد؛ شش ماهیچه پیرامون آن را فراگرفته‏ است تا حرکت آنرا در جهات گوناگون یعنی بالا و پائین و چپ و راست و به سوی درون و بیرون ممکن کنند.

-         در وسط «عنبیه» سوراخی است بنام «مردمک» که قطر آن از ۳ تا ۶ میلی‌متر می‌رسد و وسعت‏ دهانه آن در مقابل امواج نور کم و زیاد می‌شود یعنی هر اندازه نور شدیدتر باشد تنگ‌تر و هر وقت نور کم باشد وسیع‌تر می‌گردد؛ تا این عمل خودکار؛ میزان نوری را که باید وارد چشم شود مرتب سازد

-         پردهٔ شبکیهٔ چشم مرکب از نه لایه جداگانه است که قطر مجموع آن‌ها به اندازه کلفتی یک ورقه‏ کاغذ نازک می‌باشد؛ در ضخامت این پرده سلول‌هایی قرار دارند که تحت اثر امواج نورانی تحریک‏ می‌گردند؛ سلول‌های مزبور بصورت شمش‏ها و مخروط‌ها قرار گرفته‌اند و تعداد اولی به سی‏ میلیون و تعداد دومی به سه میلیون عدد بالغ می‌شود این شمش‏ها و مخروط‌ها به تناسب کاملی‏ قرار گرفته‌اند.

-         عدسی چشم، بخشی است شبیه به ذره‌بین‌های معمولی بکلفتی سه چهار میلی‌متر و در پشت پرده دوم چشم یعنی «عنبیه» قرار دارد. گاه قطر آن 5/1 میلیمتر و گاه به 8 میلیمتر می‎رسد . قسمت مرکزی آن از قسمت‌های اطراف آن سخت‌تر است و روی آن را پردهٔ شفاف و نرمی فرا گرفته‌است و ضمناً ماهیچه‌هایی در پیرامون آن وجود دارد که باعث تغییر شکل آن می‌گردد تاثیر این عضو در «شکست نور» و تطبیق تصاویر اجسام بر روی «لکهٔ زرد» بسیار‏ مهم و قابل توجه است،

-          آب چشم از ترکیبات پیچیده‎ای تشکیل شده، که بیش از ده عنصر در آن وجود دارد و در مجموع بهترین و مناسبترین مایع برای نگهداری چشم است. امام صادق علیه السلام در باره اشک می فرماید:...خدای مهربان  چشم ها را شور گردانید به خاطر این که چشم ها پیه بوده و اگر ماده شور در آن نباشد، آب می شوند..(توحید مفضل)،

-         چشم انسان شبیه یک دوربین  ۵۷۶ مگاپیکسلی بسیار پر قدرت و سریع عمل می کند،

-          نوزادان تا 8 ماهگی دنیا را سیاه وسفید می بینند،

-         عمل پلک زدن از این جهت برای چشمضروری است که باعث پخش شدن اشک در چشم و عبور ان از روی قرنیه و از بین بردن عفونتهای احتمالی می‌شود. به صورت متوسط عمل پلک زدن حدود 300 تا 400 میلی ثانیه به طول می انجامد.


 تاثیر چشم در سرعت بخشیدن به فرایند تکامل در دوره کامبرین



تاريخ : ۱۳٩٢/٧/٤ | ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ | نویسنده : دکتر سید محمود میرافضلی سریزدی | نظرات ()