نویسنده:سید محمد تقی موحد ابطحی 

مقاله ای که در زیر ارائه می شود مقاله ای است تحت عنوان جایگاه نظریه تکامل داروین(فرگشت) در علوم انسانی نوشته جناب آقای سید محمد تقی موحد ابطحی  عضو گروه فلسفه‏ ی علوم انسانی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه که در وبلاگ شخصی ایشان تحت عنوان تراوشهای فکری منتشر شده است. نویسنده در این مقاله به جایگاه نظریه تکامل داروین در علوم انسانی اشاره های بسیار خوبی کرده است.دلیل انتخاب این مقاله این بود که وبلاگ ما یک وبلاگ تخصصی در حوزه فرگشت است و لذا سعی بر آن داشته و داریم تا تاثیرات و دامنه این نظریه را در علوم مختلف در حد امکان نشان دهیم. البته اغلب مقالات این وبلاگ در حوزه بیولوژیک بوده ولی به هر حال سعی بر ان داشته و داریم تا ابعاد دیگر موضوع را نیز مورد بحث قرار دهیم.


جایگاه نظریه تکامل داروین (فرگشت) در علوم انسانی

اسپنسر قبل از داروین از تبیین تکاملی در علوم اجتماعی استفاده کرده است. مالتوس، جامعه شناس نیز در نظریه خود از مفهوم انتخاب اصلح استفاده کرده است. اما امروزه نوع دیگری از نظریه تکاملی در علوم انسانی استفاده می شود.
در نظریه تکامل چندین مدل وجود دارد: 1. یکی تنها به تغییرات موجود زنده در طول زمان اشاره می کند. 2. دیگری بر انتخاب طبیعی تاکید می کند. 3. یکی از نیای مشترک گونه های مختلف موجودات زنده یاد می کند. 4. تغییرات تدریجی و 5. انتخاب جنسی هم از دیگر مدلهای تکاملی هستند که زیست شناسان از آن بهره می گیرند. با شناخت این مدلهای تبیینی بسته به نیازی که در علوم انسانی داریم، می توانیم از یک یا چند تا از این مدل ها برای تبیین پدیده های انسانی استفاده کنیم. 
یکی از تفاوت های علوم طبیعی و علوم زیستی را می توان این گونه بیان کرد: خصوصیت موضوعات علوم طبیعی در همه زمان ها و مکان ها یکی است، برای مثال عدد اتمی طلا و خصوصیات آن ثابت است.
اما خصوصیات زیستی موجودات زنده در زمان ها و مکان های مختلف متفاوت است. حتی بین دو قلوها هم تفاوت هایی دیده می شود.
زیست شناسی بر خلاف علوم طبیعی هم بر تفاوت ها و هم بر شباهت ها تاکید می کند. داروین اولین زیست شناسی است که می خواهد همزمان شباهت و تفاوت گونه ها را تبیین کند. وی شباهت گونه ها را بر اساس نیای مشترک و تفاوت آنها را بر اثر شرایط محیطی تبیین می کند. توجه همزمان به شباهت ها و تفاوتها زمینه را برای استفاده از دستاوردهای زیست شناختی در علوم انسانی فراهم می آورد. شباهت و تفاوت آدمیان تنها در عرصه فیزیولوژیکی نیست، بلکه در عرصه فرهنگی و شناختی هم هست. در عرصه علوم انسانی می توان شباهت آدمیان را بر اساس سرشت مشترک و اختلاف آنها را بر اساس شرایط اجتماعی و تربیتی توضیح داد.
امروزه نظریه های تکاملی در حوزه ژنتیک، اپی ژنتیک، رفتارها و سمبولها استفاده می شود. شایان ذکر است این چند حوزه ناظر به چند سطح از واقعیت بوده و لزومی به تحویل یک سطح به سطح دیگر نیست و تبیین های یک سطح هیچ گاه منافی تبیین های سطح دیگر نیست و این امر برای کاربرد نظریه تکامل در علوم انسانی از اهمیت زیادی برخوردار است.
نظریه تکامل را در جاهایی می توان استفاده کرد که 1. جمعیتی داشته باشیم. 2. محدودیت منابع وجود داشته باشد. 3. افراد دارای ویژگی هایی باشند که به نسل بعدی منتقل شود. 4. ویژگی به گونه ای باشد که قابلیت هماهنگی با محیط را داشته باشد. این چهار ویژگی در عرصه انسانی و اجتماعی هم وجود دارد. برای مثال در عرصه اندیشه 1. ما با جمعیتی از دانشمندان روبرو هستیم. 2. ذهن ما نمی تواند آراء متعارض تمامی دانشمندان را در یک موضوع خاص بپذیرد و خواهان بهترین تبیین است. 3. نظریات دانشمندان از طریق تدریس و تالیف به نسل بعدی (برای مثال شاگران) منتقل می شود. 4. برخی از نظریات علمی با شواهد موجود تطابق بیشتری دارند. پس برای تبیین شباهت ها و تفاوتها و تغییر نظرات علمی می توان از نظریه تکاملی استفاده کرد.
نظریه تکاملی در حوزه های مختلفی از علوم طبیعی و انسانی مورد استفاده قرار گرفته است. برای مثال: کیهان شناسی، پزشکی، جامعه شناسی، روان شناسی، اقتصاد، معرفت شناسی، اخلاق، کلام، زیباشناسی(هنر)، زبان و ...
دو الگو برای به کار گیری نظریه تکامل در علوم انسانی وجود دارد:
الف) با فرض این که انسان محصول تکامل است و در نتیجه ویژگی های او نیز محصول تکامل است برای تبیین ویژگی های شناختی، عاطفی و رفتاری او از نظریه تکامل استفاده می کنند. در این الگو اعتبار نظریه تکاملی در عرصه زیست شناسی برای بهره گیری از آن در علوم انسانی مورد نیاز است.
ب) از فرضیه تکاملی آن گونه که در زیست شناسی طرح شده و توسعه یافته است، تنها به عنوان الگویی (ابزار یا منظری) برای تبیین پدیده های انسانی و اجتماعی استفاده می شود. در این الگو اعتبار نظریه زیست شناسی تکاملی مورد نیاز نیست.
بر اساس نظریه تکامل پدیده های انسانی اجتماعی چندی تبیین شده است. برای مثال:
قوای شناختی ما برای زندگی در یک سطح میانی تکامل یافته است، به همین خاطر در شناخت جهان های بسیار دور، جهان های بسیار ریز، جهان های با سرعت بسیار بالا و ... قوای شناختی ما محدودیت دارد.
خصوصیات روان شناختی زنان و مردان محصول تکامل نوع زندگی انسان های اولیه است که در میلیونها سال کار زنان جمع آوری دانه و کار مردان شکار بوده است.
این که امروزه ما از مار می ترسیم، اما از ماشین نمی ترسیم (با این که تعداد مرگ و میر ناشی از تصادف بیشتر از مرگ میر ناشی از نیش زدگی مار است) محصول تکامل ویژگی های روانی انسان های نخستین است.
خلاصه آن که نظریه تکامل یک پارادایم است با طیف گسترده ای از نظریات و مدل ها و کافی است آن را بشناسیم تا بتوانیم از قابلیت های آن برای تبیین پدیده های انسانی و اجتماعی استفاده کنیم.
در پایان حضار در جلسه سوالات چندی را مطرح کردند و آقای صمدی بدانها پاسخ گفتند:
1. علوم طبیعی و زیستی یک تفاوت عمده با علوم انسانی دارند. در علوم انسانی ما با اراده آدمی سروکار داریم که علوم طبیعی و زیستی فاقد این ویژگی هستند. چرا مجازیم نظریه ای که برای تبیین پدیده های زیستی ارائه شده است را  در علوم انسانی به کار گیریم؟
2. این که نظریه ای می تواند پدیده ای را تبیین کند، کافی نیست و رویکرد رئالیستی چیزی بیش از این را طلب می کند.
3. کدام مدل تکاملی را در کدام رشته از علوم انسانی می توان به کار گرفت؟ چه معیارهایی برای این انتخاب وجود دارد؟
4. آیا حتما باید تمامی پارادایم تکاملی را پذیرفت یا می توان بخشی از آن را وانهاد؟ برای مثال تغییرات زیستی را بپذیریم، اما نیای مشترک را قبول نکنیم.
5. ترس از مار یا علاقه به شیرینی را بر اساس شیوه زندگی انسان های نخستین تبیین کردید. چرا این ویژگی هنوز در ما انسان ها هست، اما برخی از ویژگی ها پس از چند سال از میان می رود؟
6. آیا نظریه تکامل ابطال پذیر هم هست؟ آیا پیش بینی هایی دارد که عدم تطابق آن پیش بینی با واقع، نشانه نادرستی آن نظریه باشد؟ یا آنکه هر وضعیتی را بر اساس تکامل تبیین می کند؟ به بیان دیگر آیا این نظریه همچون نظریه مارکس و فروید نیست؟ مارکسیسم پیش بینی می کرد که اولین انقلاب در کشور توسعه یافته صنعتی رخ می دهد. اما این اتفاق (انقلاب) در انگلیس رخ نداد و در شوروی رخ داد. اما مارکسیست ها باز هم این اتفاق را تاییدی بر نظریه خود قلمداد کردند.
7. ممکن است بگوییم رقیب نظریه تکامل در زیست شناسی، خلقت گرایی است و مطابق استدلال بر اساس بهترین تبیین از تکامل گرایی در عرصه زیست شناسی دفاع کنیم. اما در عرصه علوم انسانی، برای مثال در جامعه شناسی پارادایم های متعددی وجود دارد، آیا شواهد و ادله ای در اختیار داریم که مدعی شویم الگوی تکاملی بهترین تبیین موجود در این حوزه را فراهم می آورد؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 23:48  توسط سید محمد تقی موحد ابطحی



تاريخ : ۱۳٩٢/٩/۱ | ٤:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : دکتر سید محمود میرافضلی سریزدی | نظرات ()