نمی توان از فرگشت یا نظریه تکامل داروین سخن گفت و نامی از هارون یحیی(Adnan Oktar, also known as Harun Yahya) دانشمند ترک و از مخالفان نظریه داروین و یکی از مشهورترین خلقت گرایان نامی به میان نیاورد. او هر چند چهره چندان آشنا و شناخته شده ای در ایران نیست، اما در سطح جهان به عنوان یکی از برجسته ترین دانشمندان اسلام شناس و نظریه پردازان علوم انسانی معرفی می شود."عدنان اوکتار" نام مستعار "هارون یحیی"را برای خود برگزیده، در سال 1956 در یک خانواده قدیمی و سلطنتی عثمانی در آنکارا متولد شد .او در دو رشته دانشگاهی هنر و فلسفه تحصیل کرده است. از ۲۴ سالگی نوشتن و انتشار کتاب‌هایش را آغاز کرد و تا به امروز (به گواهی وبگاه رسمی خود او) بالغ بر ۲۲۲ کتاب در موضوعات مذهبی، علمی و سیاسی نوشته‌است. در حقیقت موضوع کتاب‌های علمی و سیاسی او نیز به نوعی به مذهب باز می‌گردد. او در کتاب‌های علمی خود با نظریه داروینیسم که در نهایت آفرینش را زاییده یک تصادف و محصول یک تکامل تدریجی و تطابق مستمر با شرایط زیستی می‌شمارد، درمی‌افتد و می‌کوشد وجود شعوری فرابشری را در آفرینش هستی و کائنات اثبات کند. در کتاب‌های سیاسی نیز به مبارزه کمونیسم و فاشیسم یا فرآورده‌هایی که از این دو کارخانه بیرون آمده‌اند، می‌رود.ارون یحیی به دلیل طرح مباحث ملی و مذهبی خاص در کشور ترکیه که با وجود در اختیار داشتن اکثریت 98 درصدی مسلمانان، توسط یک سیستم حکومتی سکولار اداره می شود، بیش از 5 سال را در زندان سپری کرد و چندین بار در دفترش در "بنیاد تحقیقات علمی" مورد حمله قرار گرفت.


موضوعات کتاب ها و مقالات هارون یحیی بیشتر به مسایل عقیدتی، سیاسی و اخلاقی از دیدگاه اسلام اختصاص دارند و البته در بخش عمده ای از آثارش، وی می کوشد تا چهره های واقعی و صلح آمیز از آخرین دین الهی را به مردم جهان معرفی کند. با این حال، بحث انگیزترین و پرمجادله ترین نظریات وی مربوط به "داروینیسم" و "تکوین" هستند که بیش از 100 شبکه تلویزیونی، خبرگزاری و روزنامه مهم در سراسر دنیا را برای گفت و گوی با او به شهر ازمیر کشانده اند. این نظریات که البته با مخالفت های شدید توسط بسیاری از دانشمندان آمریکایی و انگلیسی مواجه شده اند، به عقیده رادیو هلند، "موجی از بیم و هراس در محافل علمی سراسر اروپا ایجاد کرده است." BBC در سال 2007 یک فیلم مستند از زندگی وی ساخت و روزنامه های Independent، گاردین و مجلاتی همچون Nature، popularScience و اشپیگل آلمان، مقالات و مصاحبه های مفصل او را به چاپ رساندند. سال 2009میلادی که بزرگداشت دویستمین سال تولد "چارلز داروین"، دانشمند شهیر انگلیسی، خالق نظریه تکوین و نویسنده کتاب پرآوازه "منشأ انواع"، به شمار می رود، در حال حاضر در دانشگاه های سراسر دنیا و به ویژه انگلیس جشن گرفته می شود و با برگزاری جشنواره ها، مسابقات و برنامه های گوناگون بین المللی همراه است. در این سال، مناطره های جنجالی و خبرساز هارون یحیی با "ریچارد داوکینز"، دانشمند "تکوین گرا"ی انگلیسی و مدافع سرشناس فرضیه های علمی چارلز داروین، نظرهای بسیاری را به خود جلب کرد و "دانشمند" را بر آن داشت تا برای بررسی بیشتر دیدگاه های دو طرف، اقدام به گفت و گو با آنها کند. در این شماره، گفت و گوی اختصاصی با نشره ساینتیست با هارون یحیی را می خوانید که در آن، اساس مخالفت این نظریه پرداز ترک با داروینیسم، مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. هارون یحیی عقیده دارد که داروینیسم، ریشه شکل گیری بسیاری از دیدگاه ها و فرقه های سیاسی از جمله "ماتریالیسم" و "فراماسونری" است و همچنین با آموزه های اسلامی مغایرت دارد. وی دیدگاه های علمی داروین را که بیش از 150 سال است در سراسر دنیا تدریس و آموخته می شوند، رد می کند و از آنها به عنوان منشأ فساد سیاسی نام می برد. پاسخ های آقای یحیی به سؤالات بدون هیچ گونه قضاوت و جهت گیری در تأیید یا تکذیب آنها است و تلاش خواهد شد تا گفت و گو با پروفسور ریچارد داوکینز در مخالفت با آقای هارون یحیی نیز از همین طریق منعکس شود تا ضمن حفظ بی طرفی علمی، قضاوت نهایی بر عهده خوانندگان گذاشته شود.


نشریه ساینتیست: آقای یحیی، در ابتدا از شما به دلیل وقت که در اختیار ما گذاشتید، سپاسگزار می کنیم. به عنوان سؤال اول، از شما می پرسم که زمینه علمی و دلیل مخالف شما با داروینیسم چست؟ شما بارها ذکر کرده اید که داروینیسم در حال افول است و طرفداران آن رو به کاهش هستند. آیا ممکن است محکم ترین دلایل خود در نفی داروینیسم را مطرح کنید؟

هارون یحیی: داروینیسم با دو مخمصه بزرگ رو به رو شده است. ثبت فسیلی، و عدم توانایی این نظریه در اثبات این که چگونه نخستین سلول زنده متولد شد. شخص داروین هم می دانست که "ثبت فسیلی" می تواند فرضیه اش را به خطر بیندازد. او در "منشأ انواع" اذعان می کند که ثبت و تاریخچه فسیلی نمی تواند از منظر تکوین مورد بررسی قرار بگیرد. "چرا اگر انواع، از سایر انواع و به وسیله ویژگی های توارثی برتر ریشه می گیرند، ما همه جا شاهد گونه های بی شمار تغییر یافته و دگردیسی شده نیستیم؟چرا انواع که ما آنها را به خوبی سامان یافته می بینیم، در تعارض و گسیختگی نیستند؟ گونه های دگرگون شده بی شمار باید وجود می داشتند، اما چرا ما آنها را در مقیاس های بی پایان و بی شمار، جاسازی شده در پوسته زمین نمی یابیم؟... پس چرا هرگونه زمین شناختی، یک قشر سلولی پر از چنین پیوندهای مداخله گری نیست؟ زمین شناسی مطمئناً این حلقه برتری وراثتی ژنتیکی را نشان نمی دهد؛ و این مطمئناً جدی ترین و روشن ترین مخالفتی است که می تواند با فرضیه من انجام شود." (چارلز داروین، منشا انواع؛ صفحات 172تا280)

150 سال پیش، داروین این سؤال را مطرح می کند که چرا نمونه های دگرگون شده یافت نمی شوند، و داروینیست ها امروز همچنان در پی پاسخ این سؤال هستند. در نتیجه، پاسخ روشن خواهد بود. این نمونه ها یافت نمی شوند چرا که اصلاً وجود ندارند. بیش از 100 میلیون فسیل تا به امروز کشف شده است، اما هرگز ثابت نشده که حتی یکی از آنها هم از دیگری ریشه گرفته و در یک توالی ژنتیکی، نزول کرده و به عبارت دیگر، نمو و تکوین یافته است. تاریخچه و ساختارشناسی فسیل ها نشان می دهد که موجودات زنده به ناگهان ظاهر شده، و به عبارت دیگر خلق شده اند و تا ده ها میلیون سال، بدون تغییر باقی مانده اند. یعنی اصلاً هرگز مراحل تکوین و تکامل را پشت سر نگذاشته اند. داروینیست های با هوشمندی فراوان تلاش کردند تا این واقعیت را مخفی نگاه دارند و اگر توجه کرده باشید، هرگز اثری از فسیل ها در موزه ها و دانشگاه های معروف جهان دیده نمی شود و آنها را نمایش نمی دهند. در اکثر نمایشگاه ها و موزه های بزرگ جهان، تنها بعضی از نمونه های خاص از فسیل های انواع منقرض شده یا دایناسورها را در معرض دید عموم می گذارند، اما هرگز فسیل 200 میلیون ساله یک عنکبوت، فسیل 300 میلیون ساله یک سرخس یا فسیل 100 میلیون ساله یک ماهی را به شما نشان نمی دهند.اما به لطف خدا، ما این خدعه داروینیست ها را نقش بر آب کردیم. ما صدها نقاشی از انواع فسیل ها در کتاب من با عنوان "اطلس خلقت" را به همراه تصاویری از نمونه های در حال حیات به چاپ رساندیم. داروینیست ها پس از آن دچار یک شکست عمیق شدند، چرا که این تصاویر، یک ضربه مهلک به داروینیسم بود.


بن بست دیگر که داروینیست ها با آن رو به رو شده اند، عدم توانایی آنها در توجیه چگونگی خلقت نخستین سلول است. آنها می گویند که نخستین سلول در زیر حجم عظیمی از آبهای گل آلود و بر اثر تابش نور و وزش بادهای سهمگین، به طور غیرارادی و ناگهان ظاهر شد. وقتی از آنها می پرسید که چگونه چنین چیزی ممکن بوده، آنها می گویند که به شکل معجزه آسایی این اتفاق روی داده است. سپس وقتی می پرسید که چگونه سلول لاشعور توانسته انسان ها، گیاهان و حیوانات را حیات ببخشد، آنها با گفتن این که "اتفاقی" بوده، قضیه را جمع بندی می کنند. آنها یک الهه خیالی به نام شانس دارند و به راحتی این گونه استدلال های سفسطه آمیز را به میان می آورند. آنها می گویند که گل ها، گیلاس ها، پرتقال ها، خرگوش ها، ببرها، گربه ها، و از همه مهم تر انسان هایی که موسیقی می آفرینند، شهرها را می سازند، اتم را می شکافند و به سفر فضا می روند، به صورت اتفاقی خلق شده اند. حتی یک کودک دبستانی هم به این نظریه می خندد، اما کسانی که تحصیل کرده اند و استاد دانشگاه شده اند، آن را جدی می گیرند و برایش توجیه می سازند. این نشان می دهد که داروینیسم چگونه به لحاظ زبانی مردم را مسحور خود کرده است. اما پروردگار متعال امروز آن تسلط را از بین برده، و مردم کم کم دارند حقیقت را مشاهده می کنند. داروینیسم به زودی به تاقچه های پرغبار تاریخ سپرده می شود و مردم از این که چگونه یک عمر فریفته آن بودند، شگفت زده خواهند شد.

همان طور که می دانید، بخش عمده نظریه داروین بر پایه دیدگاه انتخاب طبیعی بنا شده است. این نظریه، برتری و انتشار صفات توارثی مطلوب در فرایند هم آوری و تکثیر نسل را خاطرنشان می کند. شما بر چه اساسی این نظریه را رد می کنید؟ یکی از تاکتیک های مهم داروینیست ها، استفاده از دایره واژگان پیچیده و غامض و ترکیب آن بالغات غیر قابل درک لاتین برای فرافکنی کردن آن چیرهایی است که نمی تواند توضیح بدهند. از این راه، آنها می توانند وانمود کنند که اتفاق غیرممکن، رخ داده است. داروینیست ها باید توضیح بدهند که زندگی ابتدا چگونه پدیدار شد.

برای یک نظریه که نتواند ثابت کند نخستین سلول چگونه تولید شد، جایگاهی ندارد که بخواهد در مورد پدیدار شدن گونه های ژنتیکی گوناگون بحث کند. علاوه بر این، انتخاب طبیعی هیچ قابلیتی ندارد تا به پرورش نسل های جدید منجر شود، و این یک واقعیت آشکار فنی است. این یک واقعیت است که قدرتمند در طبیعت باقی می ماند، در حالی که ضعیف می میرد و تکوین گرایان تلاش می کنند این امر را به عنوان توجیه علمی تکوین مطرح کنند. اما این مطلب که ضعیف معمولاً طعمه قوی می شود و در دام او اسیر می گردد، ارتباطی به تکوین ندارد. آن جاندارانی که در مقابل سرما مقاومت دارند، باقی می ماند و آنهایی که ندارد، می میرند. آن که چابک تر و سریع تر است، می گریزد و آن که کندتر و آرام تر است، سقوط می کند و توسط غارتگر، شکار می شود؛ و هیچ کجای این واقعیت، هیجان انگیز یا جدید نیست. این درست است که در میان گله ای از بزهای کوهی که از یک شیر فرار می کنند، سریع ترین و قوی ترین ها از حمله او می گریزند و در امان می مانند، اما این بزهای کوهی به ناگهان به زرافه یا سایر انواع حیوانات تبدیل نمی شوند. انتخاب طبیعی نمی تواند هیچ ویژگی جدیدی به ساختار ژنتیکی موجودات زنده بیفزاید، و یک گونه زندگی را به نوعی دیگر تبدیل کند. به عبارت دیگر، برخلاف آن چه که داروینیست ها می گویند، انتخاب طبیعی یک قدرت تکوینی نیست. در نتیجه، هیچ اثباتی برای این واقعیت که انتخاب طبیعی می تواند به تکوین و تکامل گونه های زیستی بدل شود، مشاهده نشده و "کالین پترسون"، دیرین شناس تکوین گرای مشهور انگلیسی نیز این امر را در کلام خود تأیید می کند: "هیچ کس تا امروز گونه ای با کمک سازوکار انتخاب طبیعی تولید نکرده است. هیچ کس تا امروز نزدیک به آن هم نشده و بخش عمده مجادله بر سر نئوـ داروینیسم نیز حول محور همین پرسش است." در نتیجه، آیا شما موتاسیون یا جهش ژنتیک را هم انکار می کنید؟ مشاهده شده که بسیاری از فرزندان در یک فرایند تولید مثل، به صورت معلول، ناشنوا، نابینا، کوتاه قد یا مبتلا به برخی از بیماری های خاص روحی و روانی متولد می شوند. این واقعیت را چگونه تحلیل می کنید؟ موتاسیون، تغییراتی است که بر اثر تأثیرات شیمیایی یا تابشی در DNA رخ می دهد. پرتو رادیواکتیو می تواند در برخی از موارد بر زنجیره DNA تأثیر بگذارد و در نتیجه، یک یا چند حلقه از این زنجیره را دچار اختلال عملکرد کند. موتاسیون، به شکلی ترسناک برای ساختار موجودات زنده زیان آور است. موتاسیون بیشتر از این که به گسترش منجر شود، تخریب می کندو هیچ نمونه ای از موتاسیون سودمند تا امروز مشاهده نشده است. با این حال، براساس تخیلات و توسعه طلبانه داروینیست ها، موجودات زنده، شرایط عالی امروز خود را به عنوان حاصل موتاسیون و به عبارت دیگر، حوادث رخ داده در یک DNA خاص می بینند. باور داشتن به چنین عقیده ای تقریباً غیرممکن است. اگر ما DNA را یک کتاب محسوب کنیم، موتاسیون همانند اشتباهات تایپی به هنگام حروفچینی خواهد بود که با ادامه یافتن کار تایپ کتاب، اضافه می شوند.

مشخصاً این اشتباهات در هنگام طی شدن فرایند حروفچینی کتاب، هرگز اصلاح نمی شوند و یا اضافه شدن بخش های جدیدی به کتاب را هم به دنبال نمی آورند. خسارت تنهاچیزی است که در پی اشتباهات به دنبال می آید. برای مثال اگر شما یک بخش قطور وحجیم از تاریخ جهان را به شخصی بسپارید تا تایپ و بر روی یک رایانه ذخیره کند، و در هنگام کار او چندین بار اختلال ایجاد کنید، از او بخواهید چشمانش را ببندد و به صورت تصادفی کلیدهایی را فشار دهد، از میان صفحات متن او بخش هایی را بردارید و به شخص دیگری بدهید تا هم زمان تایپ کند، آیا شما فکر می کنید هیچ پیشرفتی در فرایند آماده سازی این کتاب اتفاق می افتد؟ آیا مثلاً بخش های مربوط به "تاریخچه چین باستان" که از میان صفحات او برداشته شده، در بین تایپ شده هایش یافت خواهد شد؟ هر چقدر ما بیشتر در فرایند کاری او اختلال ایجاد کنیم، حاصل نیز ناقص تر خواهد بود. اما براساس نظریه داروینیست ها، "اشتباهات تایپی باعث بهبود کار کتاب می شوند." براساس نظریه تکوین، موتاسیون در DNA اتفاق می افتد تا نتایج مطلوب و سودمند را ایجاد کند، مانند افزودن اعضای کامل همچون چشم ها، گوش ها، دست ها، بال هاو یا ویژگی هایی که به هوشیاری نیازمند هستند، مانند تفکر، یادگیری یا تحلیل. همه توجیهاتی که نظریه تکوین تلاش می کند آنها را بیاورد، حول این محور است که منشأ حیات با چنین ادعاهای غیر منطقی و عجیبی گره خورده است.

به صورت خلاصه، موتاسیون فراندی نیست که موجودات زنده را براساس ادعای تکوین گرایان، ارتقا و بهبود ببخشد. اثر خالص موتاسیون، تنها ضرر و زیان است. تأثیرات ایجاد شده توسط موتاسیون را می تون در مردم هیروشیما، ناگازاکی و چرنوبیل و به عبارت دیگر، در میان موجودات مرده، دفرمه شده و زمین گیر شده یافت. به عقیده گروهی از نظریه پردازان، خلقت انسان ها، توالی معناداری از خلقت میمون های اولیه است که در میان آنها و انسان ها، خصوصیات ژنتیک و رفتاری مشترک بسیار زیادی وجود دارد. شما در این زمینه چه فکر می کنید؟ همانند همه کائنات و موجودات زنده، انسان ها نیز بر اثر دستور خداوند که به آنها امر کرد "بشوید"، خلق شدند. هیچ شکلی از حیات، توالی شکل دیگر نیست. انسان ها، از روز نخست، انسان آفریده شدند و هیچ شباهتی بین آنها و میمون ها یا سایر جانوران وجود ندارد. نظریه داروین که معتقد است انسان ها و بوزینه ها یک منشأ مشترک دارند، توسط هیچ یافته علمی معتبری، چه در ابتدای طرح نظریه و چه پس از آن، اثبات نشد. تقریباً 150 سال از بیان این فرضیه می گذرد و همه تلاش هایی که صورت گرفت تا نظریه تکوین را بالا بکشد، بی اثر باقی مانده است. فسیل های استخراج شده از دل زمین، نشان می دهند که میمون ها همیشه به شکل میمون و انسان ها همواره به شکل انسان بوده اند و اجداد واحدی نداشته اند. به دلیل ناامیدی غالب شده بر تکوین گرایان به دنبال ساختارشناسی فسیل ها و البته شکست در ارائه گواهی علمی، همه آن چه که آنان توانسته اند انجام بدهند، معرفی کردن اسکلت هایی بوده که از لحاظ توالی و توارث، هیچ اعتباری ندارند و همچینن بررسی فسیل هایی که مدت هاست تقلبی بودن آنها به اثبات رسیده است. در واقع، آنان همه انواع نیرنگ ها را به کار بسته اند و حتی حقه Piltdown Man را هم به کار بردند. در تشرح یک داستان ساختگی از تکوین انسان، تکوین گرایان از دیدگاه خود یک توالی تکوینی و شجره خانوادگی بر پایه مجموعه ای از اسکلت های کشف شده یا ابروها و پیشانی هایی برآمده طراحی کرده اند، اما تفاوت های ساختاری که آنها در مقایسه اسکلت ها کشف کرده اند و نام می برند، دلیل برصحت نظریه تکوین و سیر تکامل نیست. چرا که بعضی از این اسکلت ها به برخی انواع منقرض شده میمون ها تعلق دارد، و باقی متعلق به انسان هایی است که در گذشته زندگی می کردند. این برای تیره های انسانی مختلف بسیار طبیعی است که ویژگی های اسکلتی متفاوت داشته باشند. حتی انواع مختلف ماهی هم اسکلت بندی های متفاوت دارند برای مثال، استخوان بندی ماهی قرل آلا، هیچ شباهت و مجانستی با استخوان بندی مارماهی ندارد، در حالی که هر دوی آنها ماهی هستند. به طریق مشابه، تفاوت هایی خاص در میان اسکلت بندی تیره ها و طایفه های انسانی مختلف می تواند وجود داشته باشد. برای مثال، به طور طبیعی تفاوت هایی در فرم و حال پیشانی، برآمدگی ابرو و حجم کلی اسکلت در میان کوتوله ها، انگلیسی ها، روس ها، چینی ها، اسکیموها، نگروها و ژاپنی ها دیده می شود؛ اما این تفاوتها به این معنا نیست که یک طایفه از طایفه دیگر ریشه گرفته، یا یکی از آنها بر دیگری برتر و یا از آن پایین تر است. یک طایفه بومی، تمامی ویژگی های ساختاری خود را تا زمانی که با یک طایفه دیگر وصلت نکرده و مخلوط نشده، حفظ خواهد کرد. فارغ از این که چه میزان طول خواهد کشید، این افراد هرگز به گونه ای که ویژگی های ژنتیکی جدیدی پیدا کنند، تکوین نخواهند یافت. حجم اسکلت آنها دگرگون نمی شود و مشخصات آناتومی جدید پیدا نخواهند کرد. برای مثال، یک برآمدگی قابل توجه پیشانی در نقطه ابروها در میان اسکلت های Homo Erectus را که تکوین گرایان مدت ها آن را بدوی و ابتدایی فرض می کردند، در میان بسیاری از مردم بومی اهل مالزی می توان یافت. اگر ادعای آنان صحت داشت، در نتیجه این بومیان مالزی باید ویژگی های ظاهری و شخصیتی انسان هایی که هنوز میمون باقی مانده اند و کاملاً رشد نکرده اند را می داشتند، و این غیر قابل پذیرش است.

این واقعیت که ویژگی های اسکلت Homo Erectus همچنان امروز می تواند ردیابی شود، ثابت می کند که این گونه از ساختاربندی اسکلتی؛ از گونه های بدوی نیست و البته نظریه شجره خانوادگی تکوینی هم تنها یک دروغ است. مثال های بسیار دیگری نیز می توان ذکر کرد، اما به طور خلاصه، این نظریه که میمون ها و انسان ها از یک منشأ واحد سرچشمه گرفته اند و تکامل یافته اند، غیر علمی و یک دروغ بزرگ است. شما مدت های زیاد به این موضوع پرداختید که داروینیسم، ریشه گسترش بسیاری از مکاتب فلسفی یا سیاسی از جمله ماتریالیسم و کاپیتالیسم بوده است. چه طور این دیدگاه را توجیه می کنید؟ اگر یک مکتب، نظریه ای مطرح سازد و با وجود صدها مدرک و گواهی در همه نحله های علمی که آن را رد کرده اند، تلاش داشته باشد تا خود را بر همه جهان تحمیل کند، و تلاش هایش برای بقا در مقابله با عقل و منطق صورت بگیرد، باید گفت که هیچ اتفاق علمی و قابل پذیرشی اینجا رخ نمی دهد.

من از سال های حضورم در دبیرستان به این موضوع پی بردم که همه این خونریزی ها، جنگ های جهانی، استثماربی رحمانه مردم و انقلاب ها، نمی توانند بی دلیل و اتفاقی باشند و یک پشت پرده مشترک دارند. به این دلیل که مردم، هیچ وقت در عین هم زیستی و تفاهم، یکدیگر را مورد ظلم قرار نمی دهند. این طور نیست که آنها یک روز همسایه های خوب و صمیمی باشند و روز دیگر به قتل و کشتار یکدیگر دست بزنند. وقتی در این مورد تحقیق کردم، به این نتیجه رسیدم که همه این بلایا توسط فراماسونری هدایت می شود، و دین فراماسونری داروینیسم است! ماتریالیسیم بدون داروینیسم وجود ندارد، و کمونسیم، فاشیسم، کاپیتالیسم ظالمانه و ترور هم بدون ماتریالیسم معنا نخواهد داشت. آنها که مسئول جنگ های عظیم و کشتارهای بی رحمانه در قرون 19 و 20 بوده اند، همگی داروینیست به شما می رفته اند. هیتلر، استالین، موسولینی، لنین و مائو، همگی به داروینیسم اعتقاد داشتند و به آن پای بند بوده اند و داروینیسم همواره در قلب رنج هایی که آنان بر مردم تحلیل می کردند، منزل داشته است. وقتی این نظریه که "طبیعت محل جنگ و نزاع است" در مورد جامعه بشری استفاده شد، گره های درونی هیتلر در مورد "نژاد برتر"، نظریه مارکس که "تاریخچه بشریت، تاریخچه نزاع لایه های اجتماعی است"، این نظریه کاپیتالیستی که "قوی باید با خرد کردن ضعیف، قوی تر شود" و استعمار جهان سوم توسط دولت هایی همچون بریتانیا و پیروی آن ها از روش های غیر انسانی، حملات نژادپرستانه و تبعیض آنان علیه مردم رنگین پوست، همگی به یک نوع توجیه و کسب حقانیت مشروع نیاز داشتند. این واقعیت حتی توسط برخی از تکوین گرایان نیز مطرح شده است. "رابرت وایت" با این که یک تکوین گراست و کتاب "حیوان ناطق" را به رشته تحریر درآورده، رنج های تحمیل شده بر بشریت از ناحیه نظریه تکوین را این گونه شرح می دهد: "نظریه تکوین، به هرحال، یک تاریخچه طولانی ووحشتناک در ارتباط با امور انسانی دارد. این نظریه بعد از مخلوط شدن با فلسفه سیاسی در آستانه قرن جدید، برای شکل دادن ایدئولوژی مبهمی که به عنوان داروینیسم اجتماعی شناخته می شود،بازیچه ای در دست نژاد پرستان ،فاشیست ها وانواع بی رحم کاپیتالیست ها شد.اما آن هدف ،از آن پس محو شد و داروینیسم به طور کامل سقوط کرد. مردم دیدند که داروینیسم یک نیرنگ است و تقریباً غیرممکن است که داروینیسم به زندگی برگردانده شود."

منبع:نشریه دانشمند -ش 548 /

خ منبع:راسخون

 لیست کتب هارون یحیی: او در سایت شخصی خویش نام 223 کتاب را آورده است . خوانندگان محترم می توانند برای دانلود این کتب به سایت این نویسنده پرکار بروند) لیست کتب)

زندگی نامه هارون یحیی

عدنان اوکتار در سال ۱۹۵۶ در آنکارا متولد گردید. او با نام مستعار هارون یحیی کتاب هایش را منتشر می کند و به عنوان مرد ایده ها در جهان شناخته شده است. در طول دوران دانشجویی اش زندگی خود را وقف اثبات وجود و وحدانیت خداوند متعال، ترویج ارزش های معنوی قرآن، مبارزات فکری علیه ماتریالیسم و مکتب های ملحد گرایی، رواج هدف واقعی آتاتورک و مبارزه برای تداوم کشور و یکپارچگی ملت کرد.
او هیچ گاه در مقابل مشکلات از پای ننشست و علی رغم تمام مخالفت هایی که از سوی ماتریالیست ها، داروینیست ها و جدایی طلبان به وی وارد شد، کماکان این مبارزه ی فکری را ادامه داد به طوری که امروزه هارون یحیی به نمادی از صبر و استقامت تبدیل گشته است.
هارون یحیی در دوران دانشجویی اش، دانش دینی خود را توسط خواندن تمامی آثار دانشمندان اسلام ارتقا بخشید و تصمیم گرفت ارزش های معنوی اسلام را به همگان انتقال داده و مردم را به سمت حق فرا خواند.
آن گونه که مادر هارون یحیی- مدیحه اوکتار- بیان می دارد، عدنان اوکتار در طول شبانه روز تنها چند ساعت کوتاه به خواب و استراحت می پرداخته و بقیه ی اوقات خود را صرف مطالعه، یادداشت برداری از آثار مهم و نوشتن می کرده است. او هم چنین صدها اثر در مورد مکتب های مارکسیسم ، لنینیسم، مائوئیسم ، کمونیسم و ماتریالسم را مورد مطالعه قرار داده و تحقیقات بسیار وسیعی در خصوص فرضیه ی تکامل – فرضیه ی علمی که بنیاد تمامی ایدئولوژی های نام برده می باشد- انجام داده است. آقای اوکتار، مدارک زیادی را جمع آوری کرد که همگی بیانگر تضادها، اختلافات و دروغین بودن این فلسفه های ضد خدایی بوده و از این دانش، برای دعوت مردم به حق استفاده کرد. وی در گفتگوهایش با هم کلاسی ها و برخی از اساتید، برای اثبات نیرنگ و حیله ی ماتریالیسم و داروینیسم از نقل قول هایی که در نسخه های اصلی این مکتب ها وجود دارد، استفاده می کرد.
این فعالیت های فرهنگی آقای اوکتار، تحولی عظیم و مثبت در افکار ایدئولوژیکی و عقاید تعداد زیادی از مردم که شامل اساتید دانشگاه نیز می شد، ایجاد کرد.
عدنان اوکتار، کانون توجه خود را حول اثبات نادرستی فرضیه ی تکامل قرار داد؛ چراکه متوجه شد پس از ظهور داروینیسم، این فرضیه در ماتریالیسم و مکتب های ملحد گرایی استفاده می شود. برای پایان دادن به این قضیه ، عدنان اوکتار تمرکز خود را بر روی اثبات باطلیت این فرضیه که به مدت بیش از یک قرن مردم را از ارزش های معنوی دینی دور کرده بود، قرار داد.
وی متوجه شد از آنجایی که داروینیسم از نام علم برای گسترش خود استفاده می کند، بهترین راه مبارزه با آن نیز، اثبات گفته های خود و رد این مکتب به وسیله ی علم است. بدین منظور، وی رساله ای از خلاصه ی تحقیقات گسترده اش تحت عنوان فرضیه ی تکامل، تهیه و شخصا تمامی هزینه های چاپ آن را به وسیله ی فروش اموالی که به او به ارث رسیده بود، تقبل کرده و این رساله را به صورت رایگان میان دانشجویان تکثیر کرد. این رساله به وسیله ی روشی قابل درک و آسان ثابت کرد که فرضیه ی تکامل دروغی بیش نیست و از هیچ اعتبار علمی برخوردار نمی باشد. اکثر افراد پس از مطالعه ی آن و صحبت با عدنان اوکتار ایمان آوردند که هیچ موجودی در این دنیا تصادفی به وجود نیامده و تنها الله، خالق جهان و تمامی موجودات می باشد.
علی رغم این تلاش ها، برخی از دانشجویان، هم چنان به تفکرات کورکورانه ی ماتریالیسمی خود ادامه دادند. حتی برخی از دانشجویان نظامی نیز آشکارا وی را تهدید می کردند و ادعا داشتند اگر فعالیت های خود را متوقف نسازد زندگی اش به خطر خواهد افتاد. اما این تهدیدات، تنها انگیزه ی عدنان اوکتار برای ادامه ی مبارزه را افزایش داد. واکنش های شدید و هشدارهای ماتریالیست ها به خوبی نمایانگر آن بود که راه عدنان اوکتار راه حق می باشد.
در دانشگاهی که جنبش های ملحد گرایی و ماتریالیسمی حاکم بود، ترویج افکار و دفاع از عقاید، کاری بسیار مشکل بود. در سال هایی که جوانان ترکی به دلیل تنش های ایدئولوژیکی، قتل عام می شدند، عدنان اوکتار آشکارا سخنرانی هایی مبنی بر وجود و وحدانیت الله و حق بودن قرآن کریم ایراد می کرد. در دانشگاهی که هیچ کس جرأت بروز آشکار اعتقاداتش را نداشت، وی علی رغم وجود تمام واکنش ها و تهدیدات، نمازهایش را در مسجد می خواند.
در سال ۱۹۸۲ اولین دانشجویان دانشگاه میمار سینان تصمیم گرفتند تا در این مبارزات فکری، یار و یاور عدنان اوکتار باشند. پس از گذشت چندین ماه، شمار این افراد افزایش یافت. عدنان اوکتار در گفتگوهایش با این جوانان به بیان نکات زیر می پرداخت: عشق به وطن، اهمیت ادامه دادن راه آتاتورک، اثبات وجود خالق یکتا، الگوهای ارزشی پیامبر(ص)، ارزش های معنوی قرآن و باطلیت ماتریالیسم، ملحدگرایی و داروینیسم. پس از آن، عدنان اوکتار وسیله ای شد برای همه ی آن هایی که ایمان آوردند و ارزش های معنوی دینی را سر لوحه ی ادامه ی زندگی خود قرار دادند.
با افزایش شمار طرفداران عدنان اوکتار، مخالفت های  ماتریالیست ها و ملحد گرایان نیز به فعالیت های فکری وی، روز به روز افزایش می یافت. گروه های خاصی که عدنان اوکتار، آنان را نشانه گرفته بود توطئه ی بزرگی علیه وی ترتیب دادند. این نقشه با فعالیت ضد یهودی و ضد فراماسونری وی که موجب واکنش های شدیدی شد، همراه بود.
در تابستان ۱۹۸۶، هارون یحیی بدون هیچ زمینه ی قانونی و تنها با بیان جمله ی “من یک شهروند ترکی و از ملیت ابراهیم (ع) هستم” در مصاحبه اش با یک روزنامه نگار، بازداشت شد. در ادامه، با دخالت اعضای مکتب هایی که در بالا به آن ها اشاره شد، گزارشات دروغ، اطلاعات بی پایه و اساس و تهمت هایی به وی، در چندین نشریه چاپ گردید.
این اولین بار بود که وی بازداشت و زندانی می شد. و به مدت ۹ ماه در سلولی انفرادی نگه داری شد. سپس به مدت ۴۰ روز در بخش پزشکی فارن سیک، پاهای وی را به تخت بستند. پس از آن با این ادعا که اوکتار، از بیماری روانی رنج می برد او را به بیمارستان روانی باکرکوی انتقال داده و در بخش آ ۱۴ – بخش خطرناک ترین بیماران روانی – که ساختمانی کثیف و محقر بود نگه داری می کردند.  این بخش که ۳۰۰ بیمار در آن بستری بودند ساختمانی سنگی است که به دوران سلطنت سلطان عبدالحمید بازمی گردد و تنها با وارد کردن کد به درهای رمزگذاشته شده می توانستند به آن جا وارد شوند؛ چرا که قتل در میان این بیماران امری عادی تلقی می شد. در طول مدتی که عدنان اوکتار در آنجا بستری بود ۷ قتل انجام گرفت.

به علاوه ، بالاجبار داروهای کند کننده ی هشیاری به وی داده می شد. تمام کسانی که به ملاقات وی می رفتند، شاهد از دست دادن قدرت تشخیص و اشتیاق عدنان اوکتار در این برهه ی زمانی بودند. از ملاقات دانشجویان فارغ التحصیل شده، پرستاران و حتی اساتید جلوگیری به عمل می آمد. مدت زمان کوتاهی نیز هیچ کدام از نزدیکان و دوستان وی اجازه نداشتند به ملاقاتش بروند و حتی نمی توانستند با او تماس تلفنی داشته باشند.
عوامل دسیسه چی، عدنان اوکتار را تهدید می کردند اگر مبارزات فکری اش را متوقف نسازد وی را تا ابد در بیمارستان روانی نگه خواهند داشت. اعضای مکتب های نام برده به طور کاملا جدی به وی پیشنهاد کردند اگر از انتشار مقالات ضد یهودی و ضد فراماسونری خود جلوگیری به عمل آورد سریعا از تیمارستان مرخص شده و باقی عمر خویش را در آسایش و راحتی به سر خواهد برد. حتی به وی پیشنهادات مالی نیز شد بدین شرط که تحقیقاتی به طرفداری از مکتب ماتریالیسم را بر عهده گیرد. اما وی تمامی پیشنهادات را رد کرده و حاضر نشد جلو این فشارها و تهدیدات سر تعظیم خم کند.
پس از گذشت ۱۹ ماه از نگه داری وی در تیمارستان، دادیار ثابت کرد که ” هیچ گونه تخلفی در صحبت های گفته شده ی وی، صورت نگرفته است.” سپس عدنان اوکتار بی گناه شناخته شده و آزاد گشت.
به گزارش دانشکده ی نظامی- پزشکی گولهان، عدنان اوکتار در سلامت کامل عقلی به سر می برد. گزارشی که هیچ گاه منتشر نگشت. پس از گذشت ۲۰ سال از ادعای بیماری عدنان اوکتار، بیمارستان نظامی طی گزارشی تایید کرد که وی در آن زمان کاملا سالم و عاقل بوده است.
پس از آزادی، آقای اوکتار فعالیت خود مبنی بر اثبات دروغین بودن مکتب داروینیسم را از سر گرفته و در سال ۱۹۸۶ تمامی تحقیقات خود برای نشان دادن چهره ی واقعی داروینیسم را در کتابی با عنوان “موجودات زنده و تکامل” جمع آوری نمود. کتابی که برای چندین سال متمادی ، تنها مرجعی بود که از لحاظ علمی ثابت می کرد فرضیه ی تکامل هیچ گونه پایه و اساسی ندارد.
برخی از کتاب های وی عبارتند از: شیطان دشمن قسم خورده ی انسان، نیرنگ فرضیه ی تکامل، مرد کوچکی بر فراز برج، اسلام تروریسم را محکوم می کند، فدائی خدا، معجزات قرآن، شناخت خدا از طریق برهان هارون یحیی، اقوام هلاک شده، شوالیه های معبد، اسرار آفرینش، اطلس آفرینش.

منبع : سایت شخصی هارون یحیی



تاريخ : ۱۳٩٢/٩/۱٢ | ٢:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : دکتر سید محمود میرافضلی سریزدی | نظرات ()