تکامل گرایانی که از نظریه تکامل برای رد کردن وجود خدا حداکثر سوء استفاده را می کنند علاوه بر اعتقاد به فرگشت تدریجی موجودات ساده به موجودات پیچیده تر، به موضوعات عجیبتر دیگری هم اعتقاد دارند. از جمله آنها استفان هاوکینگ فیزیکدان مشهور است که اعتقاد دارد جهانی که ما امروز در آن زندگی می کنیم جهانی ازلی و ابدی و خود ایجاد شده SELF-CONTAINED  از "هیچ" است . به عقیده او این جهان از فرگشت جهان بسیار ساده تری ایجاد شده و همینطور ما می توانیم تا بی نهایت به عقب برگشته و جهانهای ساده تری را تصور کنیم و در این حالت دیگر نیازی به خدای آفریننده توده متراکم و کشنده ماشه انفجار بزرگ نداریم. بدین لحاظ این احتمال را مطرح کرده که اگر بر  جهان ما نیز قوانین داروین مثل انتخاب طبیعی، بقای موجودات منعطف تر و قویتر حاکم باشد پس می توانیم حدس بزنیم که در گذشته جهانهای دیگری بوده اند که در مسیر فرگشت از بین رفته اند و امروزه جهان ما و میلیونها جهان دیگر که قادر به تداوم بقا بوده اند در این کهکشان وجود دارند. همچنین این حدس را می زنند که در نقطه ای از این جهان پهناور احتمالا جهانهایی موازی parallel universes  و  موجودات زنده دیگری شبیه ما وجود دارند و باز هم این حدس را می زنند که احتمالا همانطور که ما الان مشغول نوشتن یا خواندن این متون هستیم احتمالا در نقطه ای دیگر از جهان هستی فردی دیگر با همین مشخصات نشسته و سرگرم خواندن یا نوشتن متنی شبیه ماست!!!! این حدسیات و تخیلات که بعضا  علمی است ولی بعضا بوی مهملات و جنون را می دهد منجر به پدید آمدن نظریاتی همچون فرگشت کیهانی، جهان های موازی، جهان ازلی و ابدی  و ...شده است. بدین سان برخی تکامل گرایان ملحد که هرگز حاضر نیستند موجود عظیمی مثل  خدای قادر را با این استناد که او از جنس متافیزیک است و متافیزیک را اصالتا نمی توان قبول کرد( رجوع کنید به مناظره پلانتینگا و دنیل دنت)  قبول کنند توقع دارند ما این اراجیف را به اسم علوم مدرن به رسمیت شناخته و به آن ایمان بیاوریم. در این نوشتار به برخی از این موضوعات  اشاره می شود.


نظریه جهان های موازی PARALLEL UNIVERS

لا یتناهی بودن جهان هستی فیزیکدانان را به این ایده تشویق کرده که ادعا کنند احتمالا نسخه ای شبیه ما در جایی به کاری شبیه ما وجود داشته و به کاری شبیه ما مشغول است!!!!کسی هم نمی تواند این را اثبات یا رد کند پس وجود دارد!!! و لذا به استناد آن می توان ادعاهای دیگر کرد. این ایده یکی از نتایج نظریه هاوکینگ دال بر فرگشت تدریجی جهان و ازلی و ابدی بودن آن است که در ادامه به آن اشاره خواهد شد. البته این دیدگاه سبب یک سلسله مطالب ظنز و جوکهای فراوان شده که در نوشتار بعدی به انها اشاره خواهم کرد. علی ایحال به مطلب زیر که از سایت دانشنامه انتخاب شده است توجه فرمائید:

آیا نسخه دومی از شما ، یک رونوشت از خود شما وجود دارد که همین الان مشغول خواندن این مقاله باشد؟آیا شخصی دیگر با اینکه شما نیست، روی سیاره‌ای به نام زمین با کوههای مه گرفته ، مزارع حاصل خیز و شهرهای بی در و پیکر در منظومه خورشیدی که هشت سیاره دیگر نیز دارد، زندگی می‌کند؟

آیا زندگی این شخص از هر لحاظ درست عین زندگی شما بوده است؟

اگر جوابتان مثبت است، شاید در این لحظه او تصمیم بگیرد این مقاله را تا همین جا رها کند، در حالی که شما به خواندن مقاله تا انتها ادامه خواهید داد.

اندیشه وجود یک خود دیگر نظیر آنچه که در بالا شرح آن رفت عجیب و غیر معقول به نظر می‌رسد، اما آنگونه که از قرائن بر می‌آید انگار مجبوریم آن را بپذیریم. زیرا مشاهدات نجومی از این اندیشه غیر مادی پشتیبانی می‌کنند. بنابر این پیش بینی ساده‌ترین و پر طرافدارترین الگوی کیهان شناسی که امروزه وجود دارد، این است که هر یک از ما یک جفت (همزاد) داریم که در کهکشانی که حدود 10280 متر دورتر از زمین قراردارد، زندگی می‌کنند.



این مسافت آنچنان زیاد است که بطور کامل خارج از هر گونه امکان بررسیهای نجومی است، اما این امر واقعیت وجود نسخه دوم ما را کمرنگ نمی‌کند. این مسافت بر اساس نظریه احتمالات مقدماتی برآورده شده و حتی فرضیات خیال پردازانه فیزیک نوین را نیز در بر نگرفته است. 

 

 

فضای بیکران

اینکه فضا بیکران است و تقریبا بطور یکنواخت از ماده انباشته شده است، چیزی که مشاهدات هم آن را تأیید می‌کنند. در فضای بی کران حتی غیر محتمل‌ترین رویدادها نیز بالاخره در جایی ، اتفاق خواهند افتاد. در این فضا ، بینهایت سیاره مسکونی دیگر وجود دارد، که نه تنها یکی بلکه تعداد بیشماری از آنها مردمانی دارند که شکل ظاهری ، نام و خاطرات آنها دقیقا همان هاست که ما داریم. به ساکنانی که تمامی حالتهای ممکن ار گزینه‌های موجود در زندگی ما را تجربه می‌کنند. من و شما احتمالا هرگز خودهای دیگران را نخواهیم دید(ادامه مطلب(

 مطلب دوم: ثوابت لا یتغیر فیزیکی و متافیزیکی 

به منظور پیدایش حیات بر روی کره زمین، سیاره ما باید برای مدت زمان صدها میلیون سال در وضعیت پایداری بوده باشد. اما ساختن جهانی که برای صدها میلیون سال پایدار باشد، به طور حیرت آوری مشکل است.
با نحوه شکل گیری اتم ها آغاز کنیم، با این حقیقت که یک پروتون کمی کمتر از یک نوترون وزن دارد. این بدان معناست که نوترون ها در نهایت به پروتون، که حالت انرژی پایین تری را اشغال می کند، تنزل می یابند. اگر پروتون، تنها ۱ درصد سنگین تر بود، به یک نوترون تبدیل شده و به این ترتیب تمام هسته ها ناپایدار شده و از هم می پاشیدند. به بیان دیگر تمام اتم ها تجزیه شده و حیات غیر ممکن می گردید.

تصادف کیهانی دیگری که حیات را ممکن ساخته، این است که پروتون پایدار است و به یک ضد الکترون تنزل نمی یابد. آزمایش ها نشان داده اند که عمر یک پروتون بسیار زیاد است، بسیار طولانی تر از عمر خود جهان. به منظور ایجاد DNA ، پروتون ها باید برای مدت زمان حداقل صدها میلیون سال پایدار بوده باشند.

 

اگر نیروی هسته ای قوی، کمی ضعیفتر بود، هسته هایی مثل دوتریم از هم پاشیده می شدند و هیچ کدام از عناصر جهان نمی توانستند از طریق سنتز هسته ای بطور کامل پیوسته درون ستارگان ایجاد شوند. اگر نیروی هسته ای قوی کمی قوی تر بود، ستارگان سوخت هسته ای خود را بسیار سریع می سوزاندند و حیات فرصت تکامل یا فرگشت نمی یافت.
اگر قدرت نیروی هسته ای ضعیف را نیز تغییر دهیم، این بار هم در می یابیم که حیات غیر ممکن می گردد. نوترینوها، که از طریق نیروی هسته ای ضعیف عمل می کنند، برای انتقال انرژی یک ابرنواختر در حال انفجار ضروری هستند. این انرژی به نوبه خود مسئول ایجاد عناصر سنگین تر از آهن است. اگر نیروی هسته ای ضعیف کمی ضعیف تر بود، نوترینوها به ندرت با هم بر هم کنش داشتند، به این معنی که ابرنواخترها نمی توانستند عناصر بالاتر از آهن را ایجاد کنند. اگر نیروی هسته ای ضعیف کمی قویتر بود، ممکن بود که نوترینوها نتوانند از مرکز ستاره به خوبی فرار کنند، که این هم با ز از ایجاد عناصر بالاتر که منجر به ایجاد جسم و جهان ما می گردند جلوگیری می کرد.
دانشمندان فهرست بلندی از چنین « تصادف کیهانی خوشایند » تهیه کرده اند. وقتی با این لیست پر ابهت مواجه می شویم، حیرت آور است وقتی می بینیم که چه تعداد زیادی از ثابت های شناخته شده جهان؛ درون ناحیه های بسیار باریکی قرار دارند که حیات ممکن را می سازند. اگر تنها یکی از این تصادفات به گونه دیگری اتفاق می افتاد، ستارگان هرگز شکل نمی گرفتند، جهان از هم می پاشید، DNA وجود نمی داشت حیات آنطور که می شناسیم غیر ممکن می بود، زمین زیر و زبر یا منجمد می شود و الی آخر)ادامه مطلب(

یک سوال: چه کسی این ثوابت را آفرید و اصولا بدون حاکمیت این لیست حیرت انگیز از ثوابت، جهان با این شکل و شمایل به وجود می آمد و تا این لحظه امکان حیات داشت؟ چگونه فردی مثل هاوکینگ می تواند علی رغم مشاهده این حقایق بنویسد:

“I believe the simplest explanation is, there is no God. No one created the universe and no one directs our fate. This leads me to a profound realization that there probably is no heaven and no afterlife either. We have this one life to appreciate the grand design of the universe and for that, I am extremely grateful.”

ترجمه: عقیده دارم ساده ترین توضیح این است که خدایی وجود ندارد. هیچکس جهان را نیافرید و هیچکس عقاید ما را رهبری نمی کند. این مرا به سمت شناختی عمیق هدایت کرد که احتمال هیچ بهشت و هیچ زندگی پس از مرگی وجود ندارد. ما این یکتا زندگی را داریم تا  این طراحی عظیم جهان  را تحسین  کنیم و بدین خاطر من بسیار سپاسگزارم

مطلب سوم: جهان بی آغاز  و بی پایان راه حلی برای رد وجود خدا!!

وقتی از فیزیکدانان که اعتقاد دارند جهان در ابتدا یک توده به شدت متراکم بود و سپس در  انفجاری بزرگ رخ داد می پرسیم این توده متراکم را چه کسی آفرید و چه کسی ماشه این انفجار را کشید اکثرا جوابی ندارند جز اینکه به خدا اشاره کنند. هاوکینگ برای فرار از این سوال فرض دیگری را مطرح کرده و آن کنار گذاشتن نظریه انفجار بزرگ و اعتقاد به فرگشت تدریجی جهان و ازلی و ابدی بودن آن است. 

هاوکینگ می نویسد :

- اگر اعتقاد داشته باشیم که جهان آغازی دارد پس باید به خدا اعتقاد داشته باشیم ولی اگر اعتقاد داشته باشیم که جهان خود ایجاد بوده و هیچ حد و مرزی ندارد پس می تواند شروع یا پایانی نداشته باشد و در این شرایط پس دیگر چه نیازی به خدا داریم؟؟؟؟!!!!

- قضیه ی تکامل میتواند حالت آغازین جهان را نیز تعیین کند.جهان میتواند به صورت خود به خود خودش را از هیچ بوجود آورد.علاوه بر این ما میتوانیم احتمال آن را محاسبه کنیم که جهان در حالت های متفاوت ایجاد شده است،

-در سال ۱۹۸۱ مسائل مربوط به سرچشمه و سرنوشت گیتی توجه مرا به خود جلب کرد، قضیه از آن قرار بود که در آن هنگام در کنفرانسی که از سوی یسوعیها در واتیکان برگزار شده بود و به مباحث کیهان شناسی اختصاص داشت، شرکت کردم. کلیسای کاتولیک در مورد گالیله دچار اشتباه بدی شد و با اعلام اینکه خورشید به دور زمین می چرخد، کوشید یک قانون علمی وضع کند. اکنون قرنها پس از آن ماجرا ، کلیسای کاتولیک بر آن شده بود که شماری از کارشناسان را دعوت کند تا آنرا در جریان امور کیهان شناسی قرار دهند. در پایان کنفرانس ، پاپ برای شرکت کنندگان به سخنرانی پرداخت. او به ما گفت که مطالعه ی پیدایش هستی پس از بیگ بنگ ( انفجار بزرگ ) کاری است نیکو، اما ما نباید به کنکاش در مورد خود بیگ بنگ بپردازیم زیرا آن لحظه آفرینش و در نتیجه کار پروردگار است. جالب بود که پاپ موضوع سخنرانی که اندکی قبل در کنفرانس ایراد کرده بودم را نمی دانست، امکان متناهی بودن فضا-زمان و در عین حال بیکرانگی آن، که به معنای فقدان آغاز و لحظه ی آفرینش می باشد. البته هیچ دوست ندارم به سرنوشت گالیله دچار شوم. احساس میکنم به گالیله بیشتر شباهت دارم و این احساس تا حدی بخاطر آن است که درست ۳۰۰ سال پس از مرگش به دنیا آمدم !

البته او در نقاط دیگری هم چنین مطلبی را نوشته و یا گفته است که علاقه مندان برای مشاهده آن می توانند به این مطلب را مراجعه کنند

پاسخ:کاملا واضح است که بی شروع و بی پایان بودن جهان هستی نمی تواند نیاز به وجود خدا را رد کند زیرا تکامل یا فرگشت خود بخود هستی از زمان بی آغاز تا زمانی بی انتها نیز بدون حاکمیت قوانین فیزیک امکان ندارد و اینک این سوال مهم مطرح می شود که این قوانین فیزیک را چه کسی آفریده و بر جهان حاکم کرده است. هاوکینگ نیز خیلی زود متوجه این خطا و این اشکال بزرگ شد و در جایی نوشت:

One does not have to appeal to God to set the initial conditions for the creation of the universe, but if one does He would have to act through the laws of physics. [Stephen Hawking, Black Holes & Baby Universes]



تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/۱۳ | ٩:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : دکتر سید محمود میرافضلی سریزدی | نظرات ()