دوستان و خوانندگان محترم در بخش نظرات گاها سوالات بسیار خوبی را مطرح می کنند که پاسخ به آن در بخش نظرات نمی گنجد و میدان وسیعتری را می طلبد. در این نوشتار سعی می کنم به برخی از این سوالات  در حد وسع خود پاسخ دهم و البته قبول دارم چون اغلب این سوالات در حوزه علوم انسانی است و بنده در این خصوص تخصصی ندارم از خطا و نسیان و نقصان مصون نیستم و  لذا از دوستان و خوانندگان محترم و دانشمند خود دعوت می کنم  در این خصوص بنده را راهنمایی کنند. 

قبل از اینکه به سوالات اشاره کنم لازم می دانم به چند خطای شایع اشاره کنم. اغلب موافقان و مخالفان این نظریه  و از جمله شخص بنده هنگام بحث گهگاه چنان جو گیر می شویم که حس می کنیم سخنمان وحی مطلق است و خطا و اشتباه در آن راه ندارد. به همین دلیل چون خود را مصون از خظا و اشتباه می دانیم بی پروا مخاطبین منتقد خود را ابله و بی سواد و دور از علم و آگاهی می نامیم. فرقی نمی کند این خطا در هر دو سو وجود دارد. درمان این خطا سهل است و ممتنع . ما باید بپذیریم که علممان نسبی است ( بخش آسان) و قبول کنیم که ممکن است سخن ما خطا و اشتباه باشد و  برای طرف مقابل هم احترام قایل شده و او را محق بدانیم( بخش سخت کار) . این روحیه در مباحثاتی تکامل گرایان و خلقت گرایان در سایتهای خارجی هم دیده می شود و لذا به طور معمول خیلی زود بحثها از حالت منطقی خارج می شود و به جدلهای بی نتیجه و فحاشی ختم می شود.


یک خطای دیگر مخلوط شدن بحثهای علوم تجربی با بحثهای فلسفی و کلامی و ورود افراد غیر متخصص در حوزه های تخصصی  است. خیلی خوب است که هر یک از ما  فقط در حوزه تخصصی ود بحث کنیم و اگر مجبور شدیم در حوزه غیر تخصصی بحث کنیم این حق را برای متخصصان امر قایل شویم که اشتباهاتمان را تصحیح کنند. 

سوالات جناب آقای کامران

با عرض سلام دوست گرامی، جناب دکتر سید محمود میرافضلی سریزدی در علم، نظریه ها و شواهدی که با آن نظریه ها تطبیق می کنند سخن می گویند، نه آدمها. نظریه تکامل، قوی یا ضعیف، یک نظریه علمی است و درباره آن فقط از طریق نظریات و شواهد علمی می توان قضاوت کرد و نه از طریق کتاب مقدسی مثل قرآن. در مقابل، دین اساساً بر "باور" پیش از تجربی استوار است، چه این باورها درست و مطابق واقع باشند و چه نباشند. قصد فلسفه بافی ندارم و فقط چند سوال ساده از شما می پرسم تا روشن شود سخن تکامل گرایان منکر دین (نه لزوماً منکر خدا، که این خود بحث مفصلی است) از سخن تمامی باورمندان دینی به مشی حق و صواب نزدیکتر است و اتفاقاً این همان هدف اصلی تمام ادیان و مذاهب است: گرویدن به حق، و اگر امکان شناخت حق نبود، گرویدن به آنچه به حق نزدیکتر "می نماید"، حتی اگر به معنای انکار سخن افرادی همچون عیسی و محمد باشد. حجت شما برای اعتقاد به اینکه انسان ها از یک پدر و مادر تحت عنوان آدم و حوا آفریده شده اند چیست؟ آیا چنین چیزی در فسیل ها پیدا شده است؟ به نحوی که محتمل به حقیقت باشد؟ آیا نشانه ای، به هر طریق، برای حقیقت داشتن آن ادعا وجود دارد؟

پاسخ: ضمن عرض و سپاس از این خواننده محترم از عنایت به مطالب این وبلاگ.  اینگونه که من فهمیدم  منظور شما این است که اساس نظریه داروین بر علم تجربی و مشاهدات مستقر است و لذا باید در مقابل آن استنادات تجربی را مطرح کنیم نه پاسخهای فلسفی و خداناسی از قرآن و حدیث. به نظر بنده این سخن منطقی است . اساس مباحثات ما در این وبلاگ مباحث علوم تجربی و بیولوژی است ولی چون گهگاه صاحبان علوم دیگر نیز این نظریه استفاده کرده اند و مباحثاتی در آن حوزه ها نیز رخ داده گهگاه شرح آن مباحثات را مطرح کرده ام. در خصوص دیگر سخن شما که نوشتید حجت ما برای اثبات اینکه آدم و حوا چیست پاسخ این است که قطعا حجت ما یک حجت تجربی و فسیلی نیست. یعنی با علم فسیل شناسی نمی توانیم این را اثبات کنیم زیرا دسترسی به استخوانها و پیکر این دو بزرگوار که البته قبرشان در نجف مشهور است نداریم. این اشکال به تکامل گرایان نیز وارد است و آنها نیز نمی توانند دقیقا بگویند پدر و مادر انسانهای امروز دقیقا چه کسانی هستند . ما برای حل این مشکل از علوم دیگر استفاده و به پاسخ قانع کننده( حداقل قانع کننده برای خودمان و نه تکامل گرایان) رسیده ایم ولی تکامل گرایان هنوز به پاسخی نرسیده اند.

و اما نوشتید :... سخن تکامل گرایان منکر دین (نه لزوماً منکر خدا، که این خود بحث مفصلی است) از سخن تمامی باورمندان دینی به مشی حق و صواب نزدیکتر است...نفهمیدم دلیل شما برای این ادعا چیست؟ چون تکامل گرا هستند؟ چون منکر دین هستند؟ چون مجهز به علم تجربی هستند؟ احتمالا  دو دلیل اول نظر شما نیست بلکه بیشتر تجربی بودن دلایل خود را ملاک حق بودن می دانید. در پاسخ نظر خودم را می نویسم. قرآن یک کتاب زیست شناسی یا فیزیک نیست ( هر چند در آن به برخی از نکات زیست شناسی یا فیزیک اشاره شده ) بلکه کتاب هدایت انسانهاست و نباید از کتابی با این رسالت مهم چنین توقعی داشت. پاسخ دیگر این است که ما برای اثبات نظریات خود و رد دلایل تجربی تکامل گرایان دلایل تجربی زیادی داریم و در این وبلاگها بارها به یافته های ملکولی و ژنتیکی که تائید کننده نظر ماست اشاره کرده ایم از جمله نتیجه مطالعات ژنوم انسان و شامپانزه و گوریل و همچنین آدم Y کروموزوم و حوای میتوکوندریایی و یافته های فسیلی و ...

برهان عقلی می گوید ادعای یک نفر را بدون سند و دلیل ولو اینکه بشدت مشکوک به نادرستی باشد باید پذیرفت؟ آیا صحیح است که در مقابل شواهدی که تکامل گرایان برای نظریه خود اقامه می کنند (قوی یا ضعیفش بحث من نیست بلکه اصل ارائه شواهد در اینجا بحث من است) شما به "قرآن" استناد کنید و "ادعای" محمد پیامبر اسلام را ملاک قضاوت قرار دهید؟ و تازه، خود را هم محق بدانید و سخن کسی را که سعی کرده به زبان علم و برحسب آنچه به حق نزدیکتر می نماید سخن بگوید به نحوی متکبرانه و حق به جانب مورد قضاوت قرار دهید؟

پاسخ: برای اثبات یک عقیده قدم نخست رد ادعاهای طرف مقابل است، قدم دوم اعلام استدلالهای خویش است و قدم سوم افزودن برخی استنادات مکمل و استدلالهای جدید است که طرف مقابل از حالت تهاجمی خارج و به حالت دفاعی وارد شود. ما برای رد ادعاهای تجربی شما اعم از فسیل شناسی و ملکولی و ... استدلالهای مشابه آورده ایم. علاوه بر این خودمان نیز استدلالهایی کرده ایم که شما هنوز آن را رد نکرده اید ولی تعبیرات و تفسیرهای شما متفاوت است مثل حوای میتوکوندریایی . مطالبی که شما در حوزه کلامی و عقیدتی و فلسفی مطرح می کنید را باید با استدلالهای مشابه در علم کلام و فلسفه پاسخ داد و اگر به کلام قرآن و حضرت ختمی مرتبت ، عصاره خلقت و برترین موجود جهان حضرت محمد صلی الله علیه و اله اشاره می شود برای رد استدلالهای شما در این حوزه و اقامه استدلالهای جدید است.

در خصوص استفاده از کلمه حق نیز خیلی خوب است نه شما و نه ما از آن استفاده نکنیم. بحث ما در باره حق و باطل نیست بلکه در باره یک نظریه صحبت می کنیم. البته اگر در باره خدا و دین صحبت کنیم قطعا این کلمه جای خود دارد لذا  بهتر است بحث را به همین شکل ادامه دهیم

 یک نکته را هم روشن سازم. منظور من از بحث فوق این نیست که بگویم دین و علم، دو حوزه جدا هستند و نباید در یکدیگر دخالت کنند. برعکس می خواهم بگویم اگر واقعاً "حق" برای ما مهم باشد، به نظر تکامل گرایان  باید گروید تا "ادعای" قرآن، چرا که برای نظر آنها شواهدی وجود دارد و نظر آنها به حقیقت، نزدیکتر "می نماید" در حالیکه برای "ادعای" قرآنی مورد نظر، هیچ شاهدی وجود ندارد.

پاسخ: یک اشکال در کلام جنابعالی این است که مرتبا کلمه حق را به زبان می آورید در حالیکه اصلا بحث ما در باره حق و باطل نیست. به علاوه در بالا هم نوشتم که قرآن یک کتاب زیست شناسی نیست بلکه کتابی برای هدایت انسانهاست. و اما اینکه باید به تکامل گرایان گروید نه قرآن و اینکه  شواهدی برای ادعای خود دارید نیز نوشتم که شواهد شما برای اثبات تکامل گرایی ضعیف، تردید آفرین و عمدتا رد شده هستند .

 

حجت شما برای اعتقاد به اینکه انسان ها از یک پدر و مادر تحت عنوان آدم و حوا آفریده شده اند چیست؟ آیا چنین چیزی در فسیل ها پیدا شده است؟ به نحوی که محتمل به حقیقت باشد؟ آیا نشانه ای، به هر طریق، برای حقیقت داشتن آن ادعا وجود دارد؟ گمان می کنم پاسخ شما این باشد که چنین شواهدی وجود ندارد اما این دلیل بر واقعیت نداشتن آن ادعا نیست. آن وقت می پرسم: آیا غیر از این است که آن ادعا را می پذیرید فقط به این دلیل که فردی به نام محمد فرزند عبدالله که خود را فرستاده خدا نامیده و انکار کنندگان خود را به جهنم بیم داده است سخنانی آورده و در آنها بنا به ادعای خود از قول خداوند گفته است که آدم و حوا به یکباره از گل خلق شدند و سپس از بهشت آسمانی به آزمونگاه زمین هبوط داده شدند؟ آیا جز این است که شما "ادعای" محمد ابن عبدالله را ملاک قضاوت و تشخیص حق از باطل قرار داده اید؟

 پاسخ: اساس تکامل گرایی این است که همه موجودات زنده از یک موجود تک سلولی نخستین و توسط پدیده فرگشت به وجود آمده اند. ما این دلیل را با استدلالهای زیادی رد کرده ایم. از جمله نشان دادیم عقیده به آبیوژنز  چقدر بی پایه و سست است. سپس با استناد به فاصله و اختلاف ملکولی و  ژنتیکی شدید بین موجود تک سلولی اولیه با موجود بعدی و همینطور موجودات بعدی پدر و فرزند با یکدیگر (که تکامل گرایان ادعا می کنند زنجیره حیات هستند) نشان دادیم که ادعای فرگشت موجودات از یکدیگر به یکدیگر بسیار سست و غیر قابل اثبات است و و دلایل زیادی برای رد آن اقامه شد. در گام بعد استدلالهای فسیلی شما را رد سلسله مقالاتی رد کردیم . حال این سوال مطرح می شود که اگر موجودات متعدد اینگونه که تکامل گرایان ادعا می کنند با بهره گیری از پدیده فرگشت ایجاد نشده اند پس چه اتفاقی رخ داده است. خلقت گرایان در  پاسخ می گویند تمامی موجودات زنده به صورت آنی توسط خدای یگانه و خالق خلاق آفریده شده اند. اینکه خدای چیست منشا اختلافات بسیار زیادی بوده است. ما خلقت گرایان بر اساس استدلالهای کلامی و فلسفی بسیار به خدا ایمان آورده و او را منشا حیات و جهان هستی می دانیم. دلایل ما برای اثبات وجود خدا نیز دلایل تجربی نیست زیرا خدا را نمی توان با حواس مادی مثل چشنم دید، صدایش را با گوش شنوید و او را با دست حس کرد بلکه ما با برهانهای خداشناسی به او رسیده ایم.  ما ندای پیامبر این خدای قادر بی مثال را شنیدیم و به او ایمان آوردیم و از او تبعیت کردیم. او در کلام خود به حقایقی اشاره کرد که شما آن را نمی دانید . او داستان نخستین انسانها را به شکلی مشروح برای ما بیان کرد و ما پذیرفتیم. داستان آدم و حوا و هبوط آن از بهشت به زمین جزیی از آن است. او داستان بسیاری از انسانهای خوب و بد تاریخ را نیز گفت و از حقیقت آفرینش و راههای زیادی را به سوی ما گشود . ما با استدلات عقلی و نقلی به حقیقت بیان او پی برده و به آن ایمان آوردیم. اشکال کار در کجاست؟

 

اشکال کار شما در این است که شما ادعا می کنید که فقط استدلالهای  تجربی درست است. حال اگر اینگونه باشد پس استدلالهای عقلی چه می شوند؟ استدلالهای نقلی در کجای ذهن شما قرار می گیرند؟  غرض از این سخنان این است که علم و دانش و برهان فقط بر اساس استدلالهای تجربی نیست بلکه استدلالهای عقلی و نقلی نیز جزو برهانها حساب می شوند.

 سوالات خواننده ای دیگر 

کجا علم از دین نشات گرفته؟ دین غیر از خرافه چه مبحث علمی داشته؟ دین چه کمکی به بشریت انجام داده؟ دین کاملا در مقابل علم قرار گرفته در طول تاریخ. و اصلا با فرمایش شما که اساس دین علم است اصلا صحیح نیست. دین کاملا در تضاد آشکار و ضدیت با علم است و به هیچ عنوان نمیتوان استدلالی علمی برای مقوله های مذهبی پیدا کرد. مثلا همین خرافات در مورد فرشتگان و شیطان را. باعث تاسفه

پاسخ: در خصوص علم و دین مطالب تخصصی زیادی در سایتهای مربوطه منتشر شده است و بنده نیز تخصصی در این خصوص ندارم و لذا فقط عقیده خودم را می گویم.

 

  علم چیست؟ دین چیست؟  آیا منظور از دین همین چیزهایی است که به نام دین به خورد خلق الله می دهند  و بر خر مراد سوار می شوند و یا اینکه حقیقت دین چیزی فراتر از اینهاست. بنده ابتدا به برخی مفاهیم مشترک همه ادیان اشاره می کنم و بعد شما قضاوت کنید آیا دین با این تعریف و این مفاهیم چیزی است خرافی و بد و یا اینکه مفهومی است مقدس و قابل تبعیت. به نظر من شالوده و اساس همه ادیان ابراهیمی عبارت است از :

اعتقاد به خدا و  پیامبران الهی و روز معاد،

توصیه به انجام اعمال نیک، گفتار نیک و پندار نیک و از جمله:

راست گویی، عمل به تعهدات و پیمانها، پرهیز ار دروغ و فریب و تهمت و شهوت رانی و پایمال کردن حق مردم و ظلم و ستم،

کمک به مظلومان و مستضعفان و محرومان و یتیمان،

صبر در سختی ها و توکل کردن بر خدای متعال و جهان آفرین و روزی بخش

و موارد دیگر. آیا این ها که گفته شد بد است؟ اینکه آیینی که مردم را به راستگویی و پرهیز از دروغ دعوت می کند قابل تبعیت نیست؟

 

 

Faith By Leonid Afremov

البته قبو ل دارم که ادیان ابراهیمی اسیر و آلوده به خرافاتی شده اند ولی حقایقی مثل فرشتگان و شیطان و جن خرافه نیستند بلکه حقیقت دارند. شما اگر به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشید به این حقایق هم ایمان می آورید ولی اگر به آنها ایمان نداشته باشید اینها را خرافه می دانید.

 

Thomas Kinkade - Thomas Kinkade Bridge of Faith Painting

 

 

 

و اما اینکه علم چیست؟ شما فقط علم تجربی را علم می دانید ولی آیا این عقیده درست است؟ در تحلیل این موضوع توجه شما را به مقدمه گفتاری از آقای دکتر قاسم کاکایی جلب می کنم:

اگر از علوم شهودی و حضوری صرف نظر کنیم، دو تقسیم بندی در مورد علوم حصولی در بین قدما مطرح بوده است: ۱- تقسیم علوم به حقیقی و اعتباری   ۲- تقسیم علوم به عقلی‌، نقلی و تجربی. هر کدام از اقسام این دو تقسیم بندی خود به اقسامی دیگر منقسم می شوند. مثلاً علوم عقلی به حساب، هندسه، فلسفه، و علوم نقلی به صرف، نحو، فقه، و علوم تجربی به فیزیک، شیمی و زیست شناسی تقسیم می شوند. حال سؤال این است که این طبقه بندی‌ها بر طبق کدام معیار صورت می گیرد. یعنی کدام معیار است که برخی مسایل علمی گوناگون را کنار یکدیگر و در یک علم قرار می دهد و برخی را از هم متمایز کرده و در دو علم جای می دهد. به عبارت دیگر معیار وحدت و کثرت مسایل گوناگون چیست؟

تمایز علوم را گاه به روش علم دانسته اند گاه به غایت علم، گاه به موضوع علم و گاه به سنخیت مسایل. ولی به نظر می رسد که سنخیت مسایل معیار مجزایی نیست چرا که سنخیت بین مسایل گاه به موضوع آنهاست و گاه به غایت آنها.

اگر روش را معیار تمایز علوم قرار دهیم آن گاه می توانیم بگوییم که روش علوم عقلی قیاس و برهان است؛ روش علوم نقلی، نقل و سماع است؛ و روش علوم تجربی استقراء و تجربه است. ولی چنان که ملاحظه می شود این معیار کلی است و تنها تمایزی کلی بین علوم برقرار می کند و از تمایز بخشیدن به علوم در هر یک از این دسته بندی ها عاجز است. مثلاً نمی تواند حساب را از هندسه و یا فیزیک را از شیمی و یا فقه را از نحو متمایز نماید. به عبارت دیگر قبل از آن که بحث کنیم که به چه روشی می خواهیم تحقیق کنیم باید بحث کنیم که دربارة چه چیزی قصد تحقیق داریم. یعنی موضوع علم مقدم بر روش علم است. چنانکه برخی گفته اند: “علوم متداوله تأسیسی و ایجادی نیست بلکه به طریق اکتشاف به دست می آید. پس موضوعات متمایز در متن واقع احکام مربوط به خود را دارند و دسته بندی و امتیاز بین آنها بدین اعتبار در واقع به موضوعات است و نه ابه امر دیگر” (شهابی، تقریرات اصول، صص ۵ و ۶).( ادمه مقاله اقای دکتر قاسم کاکایی تحت عنوان عرض ذاتی به عنوان معیار تمایز علوم)

بخش مورد نظر در این مقدمه تقسیم بندی علوم است  که برای رد عقیده شما آورده ام. 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱/۱٩ | ٩:۱۸ ‎ق.ظ | نویسنده : دکتر سید محمود میرافضلی سریزدی | نظرات ()