آشنایی با چارلز داروین دنیای مدرن و بزرگترین ملحد جهان، ریچارد داوکینز

آزادی دروغین حاکم بر دنیای غرب سبب می شود او بتواند با آزادی کامل عقاید این دو دین بزرگ را به طور کامل زیر دره بین برده و البته در هر صد جمله او یک لگد نیز به دین اسلام زده و از آن نیز انتقاد کرده است. از آنجا که تصمیم دارم برخی نظرات و مقالات او را به تدریج مورد نقد و بررسی قرار دهیم و البته با اولویت کامل در صدد هستیم تا در زمان مقتضی نظریه تکاملی داروین را با توجه به پیشرفتهای اخیر در علم بیولوژی ، ژنتیک ،رفتار شناسی، اولوسیون و ... مورد نقد و بررسی قرار دهیم تصمیم گرفتم در درجه اول شرح حال مفصلی از این دانشمند در اینجا منتشر کنیم. مفصلترین شرح حالی که از او در حال حاضر موجود است را می توان در سایت ویکی پدیای انگلیسی و در درجه بعد در ویکی پدیای فارسی و سپس در سایتهای دیگر یافت . لذا با توجه به اینکه شرح حال او در سایت ویکی پدیای فارسی از بسیاری جهات برای ما مناسب است سعی کرده ام متن کامل آن را به همراه رفرانسهای ذکر شده در آن در اینجا باز نشر نمایم. البته در این شرح حال هر جا که توضیحی لازم بوده با رنگی متفاوت آن را نمایش داده ام.برای رفع خستگی نیز تعدادی از تصاویر مربوط به او را نیز نمایش داده ام.

زندگی نامه ریچارد کلینتون داوکینز

کلینتون ریچارد داوکینز (به انگلیسی: Clinton Richard Dawkins)‏(زادهٔ ۲۶ مارس ۱۹۴۱) رفتارشناس، زیست‌شناس فرگشتی و نویسندهٔ کتاب‌های علمی برای عموم است.

ریچارد داوکینز در سن 7 سالگی

او سابقاً مدرس فهم عمومی علم در دانشگاه آکسفورد بود.[۱][۲][۳][۴] از جمله افتخارات او، عضویت در انجمن سلطنتی علوم، و انجمن سلطنتی ادبیات است. وی در تفسیر و آموزش عمومی دانش نقش برجسته‌ای در انگلستان دارد. و کتاب‌های مشهوری در زمینهٔ فرگشت نوشته‌است.

نخستین کتاب او با عنوان ژن خودخواه، که در سال ۱۹۷۶ منتشر شده بسیار تأثیرگذار بوده‌است. در این کتاب او نقش کلیدی ژن‌ها را در فرگشت (تکامل) تشریح می‌کند و برای نخستین بار مفهوم میم را مطرح می‌نماید.[۵]

از آن پس او چندین کتاب نگاشته که بیش تر عناوینی شاعرانه دارند: ساعت‌ساز نابینا، صعود به قلهٔ ناممکن، گسیختن رنگین‌کمان، داستان نیاکان، پندار خدا، بزرگترین نمایش روی زمین و و جدیدتر از همه جادوی واقعیت: چگونه می‌دانیم چیزی واقعا درست است ؛ که هر کدام شرح و بحث جنبه‌هایی از مفهوم انتخاب طبیعی هستند. در این میان فنوتیپ گسترش یافته؛ به نظر خود داوکینز بدیع‌ترین اثر علمی اوست.[۶] در این کتاب که به عنوان اثری مطرح در زمینهٔ زیست‌شناسی فرگشتی به شمار می‌رود، وی این نظریه را مطرح کرد که اثرات فنوتیپی [رخ‌مون] محدود به داخل بدن جانداران نیستند؛ بلکه می‌توانند به بیرون از بدن جاندار گسترش یابند و حتی در بدن دیگر جانداران تاثیر بگذارند.

شرح: اگر خدا توفیقی دهد برخی مطالب برگزیده از این کتب را در اینجا منتشر و مورد نقد و بررسی قرار خواهیم داد.

داوکینز از منتقدان بزرگ آفرینش‌گرایی و یک بی‌خدای مشهور است.[۷][۸][۹][۱۰] او همچنین یک آزاداندیش، اومانیست سکولار، شک‌گرا، خردگرای علمی[۱۱] و پشتبان جنبش روشن‌ها (به انگلیسی: Brights Movement) است.[۱۲] داوکینز در کتاب پندار خدا (۲۰۰۶) عنوان نمود که خالق ماوراطبیعه به احتمال قریب به یقین وجود ندارد و ایمان دینی یک پندار [توهم] غلط جا افتاده‌است.[۱۳] در نوامبر سال ۲۰۰۷ فروش این کتاب تنها در زبان انگلیسی به یک و نیم میلیون نسخه رسید. این کتاب به سی و دو زبان؛ از جمله فارسی؛ ترجمه شده‌است.[۱۴]

توضیح: کتاب توهم خدا که به نام پندار خدا ترجمه و منتشر شده است قطعا از مهمترین اثاری است که در آن داوکینز به صراحت مردم جهان را به دین خود که بی دینی و کنار گذاشتن تمامی نشانه های دین است تشویق کرده است. بنده این کتاب را چند بار خوانده ام و بهنظر من بسیاری از مطالب مطرح شده در این کتاب کاملا پیش پا افتاده و قابل نقد و برسی هستند. داوکینز یک فیلسوف نیست ولی بخش بزرگی از این کتاب طعنه زدن به فلاسفه و دین شناسان تاریخ است. او در اینجا به صراحت دین را نقطه مقابل علم می داند، تمامی دلایل اثبا خدا را با دلایلی ضعیف مورد مناقشه و رد قرار می دهد و از سوی دیگر لباسی از قطعیت و کمال بر نظریه داروین می پوشاند و بی خدایی را توصیه می کند. در مقالات بعد بخشهایی از این کتاب مورد توجه و نقد قرار خواهد گرفت.

زندگی‌نامه

ریچارد داوکینز در ۲۶ مارس ۱۹۴۱ در نایروبی کنیا زاده شد. پدرش یک سرباز بود که در جنگ جهانی دوم از کنیا به انگلیس بازگشت تا به نیروهای متفقین بپیوندد.[۱۵] آنها در سال ۱۹۴۹ زمانی که ریچارد هشت ساله بود به انگلستان بازگشتند. هر دو والدین او به علوم طبیعی علاقه‌مند بودند و پاسخ پرسش‌های داوکینز را به شکل علمی می‌داده‌اند.[۱۶]

داوکینز دوران کودکی خود را یک پرورش معمولی انگلیکان توصیف می‌کند. به گفتهٔ او وی در ۹ سالگی شروع به شک کردن در وجود خدا کرد. ولی برهان نظم او را قانع می‌کرد. البته دریافت این نکته که در جهان ادیان گوناگون وجود دارند و مسیحی بودن او کاملا شانسی بوده و اگر در جای دیگری به دنیا می‌آمد دین دیگری داشت رویش تأثیر گذاشت و فهمید که چون هزاران دین گوناگون وجود دارند همگی نمی‌توانند درست باشند. در ۱۶ سالگی با داروینیسم آشنا شد و دریافت که پیچیدگی‌های جانداران نیازی به خالق و طراح ندارد و ایمان دینیش را از دست داد.[۱۷] بعدها با تحصیل در رشته زیست‌شناسی و هر چه بهتر فهمیدن جوانب قضایا، کاملاً به توضیح مادی و طبیعی حیات و غیرضروری بودن خالق فراطبیعی اذعان نمود.

او به دنبال علاقه‌ای که از کودکی به دنبالش بود؛ یعنی زیست‌شناسی رفت و در رشتهٔ جانورشناسی دانشگاه آکسفورد به تحصیل پرداخت. در آنجا نیکو تینبرگن رفتارشناس جانوری برندهٔ جایزه نوبل استاد راهنما و تز دکترایش بود. او پس از دریافت دکترا یک سال دیگر در آکسفورد ماند و زیر نظر تینبرگن به پژوهش‌های رفتارشناسی جانوران پرداخت.

 او در اواخر دههٔ شصت به عنوان استادیار در دانشگاه برکلی کالیفرنیا کار می‌کرد. این دوران مصادف بود با بحبوحهٔ جنگ ویتنام که داوکینز همچون بسیاری از استادان و دانشجویان دانشگاه مخالف آن بودند و او به شدت درگیر فعالیت‌های ضد جنگ شد.[۶] سپس او در ۱۹۷۰ به عنوان استاد در دانشگاه آکسفورد مشغول به کار گردید. در دههٔ هفتاد او به توضیح دانش برای عموم علاقه‌مندان روی آورد. نخستین کتابش را به نام «ژن خودخواه» در سال ۱۹۷۶ نوشت؛ که کتابی مشهور و تاثیرگذار گردید و موجی نو در زیست‌شناسی فرگشتی ایجاد کرد.[۱۸]

داوکینز سخنرانی‌های علمی قابل توجهی داشته‌است. از جمله سخنرانی مایکل فارادی، سخنرانی یادبود توماس هاکسلی و سخنرانی تینبرگن. او همچنین به عنوان نویسنده با مجلات سرشناس علمی و با دانشنامه انکارتا در زمینه دانشنامه فرگشت همکاری داشته‌است. او به عنوان دبیر ارشد با مجلهٔ فری اینکوایری همکاری دارد و جز هیات امنای مجلهٔ اسکپتیک [شک‌گرا] است.

او عضو گروه‌های خبرهٔ بسیاری از جمله آکادمی پادشاهی علوم و آکادمی پادشاهی ادبیات بریتانیا است. او همچنین رییس بخش علوم زیستی انجمن پیشبرد دانش بریتانیا می‌باشد. در سال ۲۰۰۴ کالج بالیول دانشگاه آکسفورد جایزه داوکینز را برای اهدا به پژوهش‌های برجسته در زمینهٔ بوم‌شناسی و رفتارشناسی جانوران در خطر انقراض تاسیس نمود.[۱۹]

داوکینز در سال ۱۹۹۵ به دریافت صندلی فهم عمومی چالرز سیمونی آکسفورد نائل شد؛ که در سپتامبر ۲۰۰۸ به خاطر رسیدن به سن بازنشستگی اجباری دانشگاه باید از آن بازنشست شود.[۲۰]او همچنین از ۱۹۷۰ عضو هیات مدیرهٔ نیوکالج آکسفورد بوده‌است.[۲۱]

توضیح: علی رغم صراحت و بیباکی و حتی گستاخی داوکینز در بیان عقاید کفرآمیز خود، قدرت دموکراسی و ازاد اندیشی یکسویه و ضد دینی در انگلستان سبب شده که او از هیچ یک از مناصب اداری و تحقیقاتی خود برکنار نشده و بلکه دانشمندان علوم مختلف سعی می کنند به هر نحوی با او آزادانه رابطه برقرار کرده و با او صحبت کنند. رابطه دوستانه قشر فرهیخته انگلستان با داوکینز این تصور را ایجاد می کند که این قشر به شدت دچار بی دینی هستند ولی واقعیت اینگونه نیست. تحمل گستاخی ها، بی ادبی ها و حتی هتاکی های دگر اندیشان، یکی از مشخصات بارز فرهنگ غرب و دموکراسی حاکم بر آن است. ما در مناظرات ابن ابی العوجاء با امام صادق علیه السلام یا مناظرات کفار با پیامبر صلی الله علیه و اله یا مخالفان با امام علی علیه السلام در اوج قدرت خلافت نیز این صبر و تحمل در برابر گستاخی ها را به خوبی می بینیم. این تحمل سبب می شود تا آنها هر آنچه در فکر دارند اعم از مودبانه و غیر مودبانه بروز می دهند و بدینوسیله کاملا نشان می دهند که گستاخی و بی ادبی جزیی ثابت از تفکر آتئیستی است.

زیست‌شناسی فرگشتی

برای اطلاعات بیشتر به فرگشت ژن‌محوررجوع کنید.

از دیدگاه علمی، داوکینز بیشتر به دلیل گسترش و عمومی سازی نگرش ژن محور در فرضیه فرگشت شناخته شده‌است. این دیدگاه او به روشنی در کتاب‌هایش بنام‌های ژن خودخواه (سال ۱۹۷۶ ) و فنوتیپ گسترش یافته (۱۹۸۲ ) به چشم می‌خورد. داوکینز یک رفتارشناس جانوری است و از این رو به بررسی ارتباط رفتار حیوانات با انتخاب طبیعی علاقه‌مند است. او بر این باور است که ژن واحد اصلی انتخاب در فرایند فرگشت است. او همواره در مورد دیدگاه‌های مربوط به فرایندهای ناسازگارانه در فرگشت و اعتقاد به انتخاب در سطحی بالاتر از ژن، نگرشی بسیار شکاکانه داشته‌است. داوکینز بویژه نسبت به اهمیت

/ 13 نظر / 475 بازدید
نمایش نظرات قبلی

سلام و تشکر نقد و شرح ها را واضح تر بنویسید ...

هومن

بسیار لذت بردم از مطالعه این مطلب و امیدوارم خدا که هیچ نیازی نداره به این که ما او را پرستش کنیم مبادا ما رو رها کنه تا در این بی راهه ها گم شویم. ما واقعا به هدایت خدا محتاجیم.

متین

سلام من واقعا چون از داوکینز تعریف زیاد شنیده بودم دلم میخواست که بشناسم وبدونم چی میگه ولی همه فیلتر لود الانم فهمیدم خیلی به نظر حالیش نیس به هرحال تشکر از شما .

ر

خدا در برابر این همه بی عدالتی و نا برابری یک بهانه می تواند داشته باشد و ان هم اینکه اصلا وجود نداشته باشد.خدا ما را نیافریده بلکه ما اورا افریده ایم.

خخ

الان اینجا کدوم یکی از نظراتش نقد شده؟؟؟ بیشتر تبلیغ شده تا نقد

فرزانه

خدا باشه یا نباشه اهمیتی نداره زنده باد انسان گرایی

مازی

شما که به داوکینز انتقاد وارد کرده و استدلالهای او را پیش پا افتاده دانسته اید به این طرز استدلال خود که نوشته اید " آزادی و دموکراسی غربی و بخصوص نوع انگلیسی آن... کاملا نشان می دهند که گستاخی و بی ادبی جزیی ثابت از تفکر آتئیستی است." چه می گویید؟؟ برهان قاطع!!!!!؟؟

مازی

یک مورد دیگر ! در پاسخ به نظراتی که اینجا ابراز شده در یکی از موارد نظریات داوکینز را ناشی از قلب بیمار !!!! او دانسته اید!!! تا دیر نشده این راز گشایی و کشف بدیع خود را اعلام جهانی کنید. پیشنهاد می دهم اسمش را هم بگذارید نظریه قلب بیمار!!

مريم

با تقديم احترام؛بسيار عاليست كه چه با ديد نقادانه و يا با هدفى زيركانه دانشمندان جهان را معرفى ميكنيد بابت اين لطف و تلاش شما سپاس مرا بپذيريد. آنچه بيشتر به واقعيت نزديك مينمايد كشفيات علمى و دسترنج گرانمايه خرد بشرى در يافتن چراهاى زندگيست تا توهمات غير علمى و يا معجزات اعصار گذشته كه سندى معتبر در استناد به آنها غير از روايت راويان موجود نميباشد. شايد سوال بزرگترى از آنچه حقيقت داشتن اديان الهى و يا توهم بودن آنها را جستجو ميكند اين باشد كه اساسأ خالق انسان خدا بوده و يا اينكه انسان خالق خداست و اين زمزمه اذهانى است كه تدبير ميكنند و نه تقلييد...پايدار باشيد

زنده باد داوکینز روشن اندیش!