سناریوی تکامل انسان

اما همه شواهد کالبد شناختی،پالئونتولوژیکی و بیولوژکی نشان می دهد که هیچ قرابتی بین انسان و میمون وجود ندارد و آنها نتوانسته اند دلیل قانع کننده ای ارائه دهند که خویشاوندی این دو جاندار را ثابت کنند غیر از جعل،دروغپردازی و گمراه کردن کار دیگری بروز نداده اند.

آرشیو فسیل ها به ما می گوید که در طول تاریخ انسان پیوسته انسان و میمون نیز همجنان میمون بوده است. و بسیاری از فسیل هایی که داروینیست ها به عنوان اسلاف انسان به ما معرفی می کنند چیزی غیر از برخی نژادهای منقرض شده انسان نیست که تا روزگاران بسیار نزدیکی یعنی در حدود ده هزار سال قبل می زیسته اند و سپس از بین رفته اند. به علاوه همه صفات کالبدی آنها با انسان های کنونی منطبق است.

 به علاوه انسان و میمون تفاوت های کالبدی بسیار متفاوتی دارند که یکی از آنها راه رفتن بر روی دو پاست در ادامه می بینیم که این ویژگی یکی از خصوصیات انحصاری انسان است و هیچ جاندار دیگری دارای این خاصیت نمی باشد. شجره نامه خیالی انسان

 همچنانکه می دانیم بر اساس ادعای داروینیسم انسان امروزی از مخلوقاتی شبیه به میمون  تکامل یافته و این فرایند آرام چهار تا پنج ملیون سال طول کشیده است. بنابراین لازم است تا در این مدت زمان دور و دراز حالت های انتقالی فراوانی  به وجود آمده  باشد. برهمین اسا س آنها فهرستی از چهار جد خیالی برای انسان تدارک دیده اند که به ترتیب ذیلند:

1-    میمون جنوبی Ausralopithecine

2-    انسانی که قادر به استفاده از ابزار بوده است Homo habilis

3-    انسان راست قامتHomo erectus

4-    انسان عاقلHomo sapiens

داعیان تکامل آنجه را که جد مشترک میمون و انسان می دانند اوسترالوپیتکوس(یعنی میمون آفریقای جنوبی ) ( تصویر زیر) می نامند. البته میمون های آفریقای جنوبی انواع متفاوتی دارند ولی چیزی بیش از گونه ای از انواع میمون نیستند که منقرض شده اند برخی از این گونه ها عظیم الجثه و برخی دیگر دارای بدن نحیفی بوده اند.

 

همانطور که در فهرست می بینیم بقیه مراحل دارای پیشوند Homo می باشد این پیشوند به معنای انسان است. موجوداتی که بنابرتقسیم بندی داروینیسم در این گروه قرار می گیرند از بقیه متکامل تر بوده و از قرار معلوم با انسان های کنونی تفاوت چندانی نداشته اند.

انسان جاوا،بکین و لوسی نیز که به وفور در رسانه ها می بینیم نیز بر اساس اعتقاد داروینیسم در یکی از گروه های فوق قرار می گیرند.

پیش از این گمان می رفت که راماپیتکوس نیز یکی دیگر از اشکال انتقالیست که باید در شجره نامه افسانه ای انسان وارد شود تا اینکه پی بردند نوعی میمون بوده است بنابراین آن را از فهرست خارج کردند.71

دانشمندان به تازگی دریافته اند که میمون آفریقای جنوبی، انسان قادر به استفاده از ابزار، انسان راست قامت و انسان عاقل همگی در یک دوره می زیسته اند اما زیستگاه آنها متفاوت بوده است. وجالب تر اینکه انسان به اصطلاح راست قامت تا دوره بسیار نزدیکی به ما زنده بوده است و همچنین انسان موسوم به نیاندرتال و انسان معاصر نیز در یک دوره و یک منطقه با هم می زیسته اند. بنابراین نتیجه می گیریم که این  شجره نامه تنها زاییده تخیل طرفداران تکامل است.

 از طرف دیگر فسیل ها مارا متوجه پروسه تکامل نمی کنند. و فسیل هایی را که این دانشمندان جد انسان می نامند یا نژادهای دیگری ازبشر هستند که انقراض یافته اند و یا انواع از بین رفته دیگری از میمون ها می باشند.

 

اگر می خواهید به قدرت خیال انسان پی ببرید به تصویر راماپیتکوس درفوق بنگرید که داروینیست ها تنها از روی استخوان دو تکه ای فک آن  را رسم کرده اند می بینیم که با استفاده از این استخوانهای دوگانه که در سمت چپ پایین تصویر می بینیم تصویر خانواده و محیط زندگی آن  را نیز رسم کرده اند.

David Pilbeam,"Humans Lose an Early Ancestor", Science,Nisan 1982,p.6-7

 

در بالاتصاویر رسم شده میمون آفریقای جنوبی را می بینیم که داروینیست ها با قلم خیال پرداز خود به تصویر کشیده شده اند . این تصاویر هیچ اساسی ندارند. درحقیقت میمونهای آفریقای جنوبی گونه هایی از میمون های منقرض شده اند.

اوسترالوپیتکوس: گونه ای از گونه های میمون بوده است

کلمه اوسترالوپیتکوس به معنی میمون جنوبی است که تقریبا چهار ملیون سال قبل پا به عرصه وجود نهاده و به مدت یک ملیون سال زیسته است.

 همه میمون های آفریقای جنوبی منقرض شده اند اما شباهت زیادی با میمون های امروزی دارند برای نمونه جمجمه آنها به اندازه جمجمه شامپانزه های امروزی و بعضا کوچکتر بوده است . پاها و دست های این نوع میمون ها برای گرفتن شاخه های درختان به نحوی که از آن آویزان شوند مناسب بوده است از دیگر شاخصه های این نوع جانداران قامت کوتاه آنها است که در حدود صدو سی سانتیمتر بوده است یعنی درست مانند شامپانزه های امروزی .البته قد جانور مذکر همواره از مونث بزرگتر بوده است همچنین شاخصه ایی از قبیل جمجمه ها، نزدیکی چشم ها، تیزی دندان های آسیاب،ساختار فک، دراز بودنساعد ها و کوتاه بودن پاها همگی نشان می دهند که این جانوران با میمون های امروزی تفاوتی نداشته اند.

داعیان تکامل ادعا می کنند که با وجود شباهت های زیادی که این موجودات با میمون ها داشته اند اما برخلاف آنها بر روی دو پا راه می رفته اند.

دانشمندانی مانند ریچاردلیکی و دونالد یوهانسون ده ها سال قبل این ادعا را مطرح کرده اند اما امروزه بسیاری از پژوهشگران با واکاوی دقیق اسکلتبندی آنها به این نتیجه رسیده اند که این فرضیهاساسی در علم ندارد. معروف ترین دانشمندان علم کالبد شناختی انگلستان وآمریکا به ترتیب لوردسولی زوکرمان و پروفسور چارلز اوکسنارد بعد از انجام پژوهش های زیادی که بر روی فسیل هایمتعددی از این جانداران انجام دادند به این نتیجه رسیده اند که میمون های آفریقای جنوبی نیز درست به شیوه میمون های امروزی راه می رفته اند.

لورد سولی زوکرمان با حمایت دولت بریتانیا به مدت پانزده سال به همراه تیمی متشکل از پنج متخصص ساختار استخوانبندی این جانداران را مورد مطالعه و بررسی قرار داد وی با اینکه خود یکی از داعیان تکامل بود به این نتیجه رسید که میمون های آفریقای جنوبی تنها گونه ای از میمون های منقرض شده هستند و بر روی دو پا راه نمی رفته اند72چارلز اوکسنارد نیز به روش مشابهی به این نتیجه رسید که ساختار اسکلت این جاندار بسیار شبیه به اورنگ اوتان های امروزی است73 تا اینکه در همین اواخر یعنی سال 1994 تیمی از دانشگاه لیورپول برای دستیابی به نتیجه قطعی در این زمینه به تحقیق پرداخت و سرانجام به طور قطع به این نتیجه رسیدند که میمون های آفریقای جنوبی بر روی چهاردست و پا راه می رفته اند.

محافل تکامل نیز کم کم پذیرفتند که اوسترالوپیتکوس  جد انسان نیست. مجله علم و زندگی فرانسوی نیز در شماره ماه می 1999 این موضوع را یاد آور شد. یکی از مهمترین فسیل ها که متعلق به راسته australopithecus afarensisمی باشد لوسی نام داشت و کانون توجه  داروینیسم بود. مجله مذکور در مقاله ای به عنوان" خدا حافظ لوسی" بیان کرده که لازم است میمون را از شجره نامه انسان خارج کنیم. در این مقاله که بر اساس فسیلی از اوسترالوپیتکوس به نام StW573نوشته شده است می خوانیم که: نظریه جدیدی به وجود آمده  است که براساس آن  اوسترالوپیتکوس  ارتباطی به پیدایش انسان ندارد و باید آن  را از شجره نامه حذف کرد. بنابراین انسان هایی که  گمان می رفت فرزند این جاندار هستند و پیشوند هومو را داشتند باید ازآن  جدا شوند. نژاد اوسترالوپیتکوس و هوموها جزو یک شاخه نیستند. و گونه بشر همچنان باید به جستجوی اجداد خود بپردازد.74

 خلاصه آنکه هیچ پیوندی میان میمون های جنوبی و انسان وجود ندارد و آنها صرفا گونه های انقراض یافته میمون می باشند.

 

نژاد اوسترالوپیتکوس شبیه شامپانزه است.

اولین فسیل لوسی که "AL288-1" نام گرفت در اتیوپی پیدا شد . داروینیست ها مطابق معمول غوغا ی زیادی به پا کردند که موفق به یافتن موجودی میمون مانند شده اند که بر روی دو پا راه می رفته است. اما پژوهش های اخیر به طور حتم نشان داد که این موجود تنها  یک شامپانزه بوده ونه بر روی دو پا که دقیقا مانند میمون های امروزی راه می رفته است.

فسیل AL333-105 که در پایین می بینیم به یکی از اعضای جوان این مجموعه تعلق دارد.

 

فسیلی که ویژگی ها و صفات چانه انسان Homo Habilus-قدیمی ترین نژاد بشری که انسانهای امروزی را در بر می گیرد و به اعتقاد داروینیسم از میمون های جنوبی به وجود آمده است- را به خوبی نشان می دهد بیشتر به کودک کوچک مغزی شبیه است که تقریبا 2تا 4 ملیون سال قبل در شرق آفریقامی زیسته است فسیل سمت راست است که انسان ماهر هم نامیده می شود. در چانه مربعی شکل این فسیل دندان های جلوی بزرگ و دندان های آسیاب کوچکی وجود دارد. این چانه با همه صفاتش شبیه میمون های امروزیست.

  تشابه زیاد استرالپیتکوس و جمجمه شامپانزه باعث شده است تا داروینیست ها آن را جد انسان معرفی کنند اما واقعیت این است که تنها نوعی میمون است.

 

انسان قادر به استفاده از ابزار میمون از آب در آمد

بعد از اینکه شباهت زیاد ساختار استخوانبندی و جمجمه میمون های آفریقای جنوبی وشامپانزه ها ی امروزی ثابت و نیز معلوم شد که این جانداران همانند میمون های امروزی بر روی چهار دست و پا راه می رفته اند دانشمندان فسیل شناسی که به نظریه داروین معتقد بودند خود را با مشکلی جدی رو به رو یافتند. دلیل این مشکل هم واضح بود داروینیسم معتقد بود که انسان راست قامت حلقه مفقوده بین میمون آفریقای جنوبی و انسان امروزیست. همانگونهکه از اسم این انسان پیداست موجودی را که انسان راست قامت می نامیدند استخوانبندی عمود و جمجمه ای دو برابر جمجمه میمون های آفریقای جنوبی داشت. بنابراین تبدیل مستقیم میمون افریقای جنوبی به انسان راست حتی در نظریه داروین هم امکانپذیر نیست و حتما باید حد واسطی بین این دو موجود با این تفاوت های فاحش وجود داشته باشد. بدین ترتیب اندیشه انسان قادر به استفاده از ابزار یاHomo Habilisمتولد شد.

 

 

 

 

 در دهه شصت خانواده لیکی که همگی به شکار فسیل مشهور بودند فسیل موسوم به انسان قادر به استفاده از ابزار را پیدا ودر سلسله تکامل انسان وارد کردند. بنا به تعریف آنان این موجود دارای جمجمه ای بزرگتر از میمون های آفریقای جنوبی بوده بر روی دوپا راه می رفته و همچنین ابزار های چوبی و سنگی را به کار می گرفته است. بنابراین از نظر آنها این موجود احتمالا جد انسان بوده است.

اما در اواخر دهه هشتاد نمونه های دیگری از این گونه کشف شد که توجه محققین بسیاری از قبیـل برنارد وود و لورنگ بریس را به خود جلب کردند .آنها با انجام پژوهش های فراوان بر روی این فسیل ها اعلام کردند که به دلیل شباهت بسیار زیاد آن  با میمون های آفریقای جنوبی بهتر است آن  را میمون قادر به استفاده از ابزار بنامیم یعنی به جای اصطلاح homo habilis از اصطلاح Australopithecus habilisاستفاده کنیم. شباهت هایی که این محققین متوجه آن  شدند عبارتبود از دست های دراز، پا های کوتاه و استخوانبندی شبیه به میمون ها، همین طور انگشتان دست ها و پاهای آن  برای آویزان شدن از درختان طراحی شدن بودندو نیز فک پایین آنها بسیار شبیه فک پایین میومن های امروزی و متوسط حجم جمجمه حیوانات بالغ آن600سانتیمتر مکعب و این نشان می دهد که موجود مزبور یک میمون تمام بوده است. بنابراین  فسیلی را که داروینسیت ها آن  را انسان قادر به استفاده از ابزار می نامیدند چیزی غیر از گونه ای از میمون های آفریقای جنوبی نیست.

پژوهش هایی که در سال های بعد صورت گرفت نشان دادکه انسان قادر به استفاده ازابزار هیچ فرقی با میمون آفریقای جنوبی نداشته است. بعد هاروشن شد که جمجمه فسیل OH62و اسکلتی که همراه آن توسط تیم وایت پیدا شد دارای کوچک ودارای ساعد های دراز و ساق های کوتاه بوده که همانند میمون های امروزی برای بالا رفتن از شاخه های درختان از آنها بهره می گرفته است.

مطالعات مفصلی که دانشمند آنتروپولوژی آمریکایی، هالی اسمیت در سال 1994 انجام داد نشان داد که انسان قادر به استفاده از ابزار نه انسان که میمون بوده است. وی پس از تحلیل و بررسی دندان های میمون های جنوبی وانسان قادر به استفاده از ابزار  و انسان راست قامت و انسان نئاندرتال بیان کرد:

پژوهش هایی  که درخصوص طیبعت و بنیه تکامل دندان ها  نشان دادند که استرالوپیتکوس و هوموهابیلس دو گونه از میمون های آفریقای جنوبی بوده اند و امادر خصوص انسان راست قامت و انسان نیاندرتال باید گفت که هردو دقیقاصفاتی شبیه به انسان های امروزی داشته اند.75

در همان سال فرد سبور،برنارد وود، فرانز زونفیلد( و سایر متخصصین کالبد شکافی) همگی از روش متفاوتی به همین نتیجه رسیدند. این روش بر تحلیل کانال های شبه دائره ای موجود در گوش داخلی انسان و میمون که مسئولیت حفظ تعادل را بر عهده داردمبتنی بود. کانال های موجود در گوش انسان راست قامت تفاوت بسیار زیادی با کانال های موجود در گوش میمونها دارد که آنها هم به صورت مایل به جلو حرکت می کنند.

این پژوهش ها نشان داد که کانال های گوش داخلی استرالوپیتکوس و انسان قادر به استفاده از ابزار با کانال گوش داخلی میمون های امروزی هیچ فرقی ندارد. ولی نتایج بررسی گوشداخلی انسان راست قامت حاکی از آن  بود که با گوش انسان های امروزی یکسان است.76

این بررسی ها به دو نتیجه مهم رسدیدند که عبارت بودند از:

1-فسیل های انسان قادر به استفاده از ابزار در واقع به انسان متعلق نبود بلکه به گونه ای از میمون هایآفریقای جنوبی مربوط می شد.

2-انسان قادر به استفاده از ابزار و میمون آفریقای جنوبی هردو به صورت مایل به جلو راه می رفته اند و هیچ پیوندی میان آنها و گونه های انسانی وجود ندارد.

انسان رودولف: چهره چسپانده شده به آن  اشتباه است

اصطلاح انسان رودولف (Homo Rudolfensis)اسمی است که به چند تکه استخوانی اطلاق می شود که در سال 1972 کشف شد. این اسم بعدا به نژاد موهومی که آن را در بر می گرفت نیز تعمیم پیداکرد.  دلیلش هم آن است که این استخوانها را در کنار رودخانه ای در کنیا به نام رودولف پیدا کردند. بیشتر فسیل شناسان براین باورند که صاحب این استخوانها نه گونه ای جداگانه بلکه به معنای واقعی کلمه انسان بوده است.

 

ریچارد لیکی ،کاشف آن اسمش را KNM-ER1470 نهاد و عمرش را حدود 2.8ملیون سال تخمین زد و اعلام کرد این فسیل بزرگترین کشف تاریخ آنتروپولوژی است و تبعات اعجاب انگیزی به دنبال خواهد داشت. او می گفت که جمجمه فسیل مانند میمون های جنوبی کوچک و صورتش شبیه به انسان بوده و بنابراین حلقه گم شده بین انسان و میمون های آفریقای جنوبی است. اما بعد از مدتی روشن شد که صورت شبیه به انسان این فسیل نتیجه اتصال اشتباهی و چه بسا عمدی اجزای جمجمه بوده است. پروفسور تیم پروماج که مطالعاتی بر روی چهره انسان انجام داده است این حقیقت را با محاسباتی که به کمک رایانه انجام داد در سال 1992 کشف کرد و گفت:

زمانیکه برای نخستین بار ساختار جمجمه KNM-ER1470 بازسازی کرده اند اجزای صورت را به نحوی در کنار هم قرار داده اند که شبیه به صورت مسطح انسان معاصر باشد. اما بررسی های اخیر نشان داده که زمانی که این موجود زنده بوده مانند میمون ها برجستگی هایی در چهره داشته بلکه به میمون های آفریقای جنوبی شبیه بوده است.77

فسیل شناس داروینیست،کرونین در این باره گفت: در این فسیل که به صورت تقریبی بازسازی شده است کوچکی جمجمه و بزرگ بودن دندان های جلویی به چشم می خورد که نشان می دهد فسیل KNM-ER1470 در این صفت های ابتدائی با میمون های آفریقای جنوبی مشترک بوده است. فسیل KNM-ER1470– مانند دیگر انواع انسان های ابتدائی – دارای صفات مشترک فراوانی با میمون های کوچک آفریقای جنوبی بوده است. این صفت ها را نمی توان در انسان های پیشرفته یا راست قامت مشاهده کرد.78

لورنگ براس از دانشگاه میشیگان  نیز بعد از تحلیل هایی که از فک این فسیل و دندان های آسیاب آن به عمل آورد افزود: بزرگی فک و پهنای سطح دندان های آسیاب نشان داده اند که این جمجمه دقیقا صورتی مشابه با میمون های آفریقای جنوبی و دندان های او را داشته است.79

ولی پروفسور آلان والکر دانشمند فسیل شناس دانشگاه جان هابکینز که به اندازه لیکی بر روی این جمجمه مطالعه داشته گفته است که نباید این موجود را در زیر انواع انسانی مانند انسان قادر به استفاده از ابزار و انسان رودولف  طبقه بندی کرد بلکه باید آن را درردیف انواع میمون های آفریقای جنوبی قرار داد.80

خلاصه این که طبقه بندی هایی مانند انسان قادر به استفاده از ابزار "که می گویند قدیم ی ترین نوع انسان بوده" یا Homo Rudolfensis  که برخی کوشیده اند آن را حد واسط بین میمون های جنوبی و انسان راست قامت معرفی کنند امری تخیلی است. حقیقتی که امروزه بسیاری از پژوهشگران به آن ایمان آورده اند این است که همه این جانداران در واقع عضو خانواده میمون های جنوبی هستند. در سال 1999 دو دانشمند آنتروپولوژی به نام های برنارد وود و مارک کولارد که خود داروینیست می باشند مقاله ای را در مجله science به چاپ رساندند و روشن کردند که طبقه بندی انسان قادر به استفاده از ابزار و Homo Rudolfensis یا همان فسیل KNM-ER1470 خیالی و غیر صحیح است و لازم است تا فسیل های طبقه بندی شده تحت این نام ها را در طبقه بندی میمون های جنوبی وارد کرد.

تا چندی پیش انواع فسیل های مختلف را با استناد به اموری از قبیل تصورات ذهنی،حجم مغز،قدرت تکلم و مهارت در ساخت اشیاء از سنگ در گروه های انسانی طبقه بندی می کردند. گذشته از چند استثناء تعریف این نژاد " انسانی" را جزو شجره نامه تکامل انسان پذیرفته و انسان بودن آن را امر غیر قابل انکاری می دانستند. اما اکتشافات نوین و تعلیقات افزوده به آن حد و مرز مشخصی برای پالئو آنتروپولوژی( به ویژه آنتروپولوژی خاص اصل دیرین انسان و تکامل او) تعیین کرد که معیارهایی را که براساس آن این طبقه بندی ها را وارد شجره نامه تکامل انسان کرده بودند باطل اعلام شد. از نظر تطبیقی هم انواع شبیه به انسان که فسیل شده اند را براساس یک یا چند معیار انسان دانسته اند..اما امروزه ثابت شده که هیچ کدام از این معیار ها قانع کننده نیست موضوع حجم جمجمه نیز مشکلات فراوانی به وجود آورده است چون به لحاظ آنتروپولوژیکی حجم مغز اهمیت خاصی ندارد و نمی توان از روی آن در مورد قدرت تکلم قضاوت کنیم زیرا دلایلی وجود دارد که مناطق مخصوص سخن گفتن برخلاف آنجه که در گذشته تصور می شد در مغز قرار ندارند...

انسانhomo habilus گونه ی دیگر ازمیمون است.

طرفداران نظریه تکامل برای مدت های مدید ادعا می کردند که موجوداتی که آنها انسان homo habilus می نامیدند بر روی دو پا و به صورت راست قامت راه می رفته اند و آنها با این ادعای خود گمان می کردند که حلقه گم شده ی تکامل انسان از میمون را یافته اند. ولی فسیلی را که تیم وایت کشف و OH62 نام گذاری کرد این ادعا ها را بر چید زیرا اجزای این فسیل به خوبی نشان می داد که دارای دست های دراز و پاهای کوتاه بوده است یعنی چیزی که ما امروزه در میمون ها شاهد آن  هستیم.

 

 

ولی فسیلی که به صورت کامل شاخصه های انسان homo habilus و به ویژه چانه  آن  را رو می کند فسیلی به نام (OH7 Homo Habilis) و موسوم به انسان "کوتوله" می باشد. در فک این فسیل دندان های برشی بزرگی وجود دارد و دندان های آسیاب آن  بسیار کوچک و شکل چانه آن مربعی است. بنابراین چانه ای با این مشخصات  نمی تواند به چیزی غیر از میمون متعلق باشد

  

 

نتیجه تحلیل گوش های داخلی نشان داد که انسان نمی تواند تکامل یافته میمون باشد.

 پژوهش گران با بررسی و مطالعه گوش داخلی بهاین نتیجه رسیدند که موجوداتی که حد واسط بین انسان ومیمون می دانند پیوندی با انسان نداشته بلکه میمون محض بوده اند و گوش داخلی هریک از فسیل های میمون آفریقای جنوبی و انسان homo habilus دارای کانال هایی شبیه به میمون های امروزی بوده اند ولی گوش داخلی آنجه را که به نام انسان راست قامت می شناسند کاملا شبیه به گوش داخلی انسان های امروزی بوده است.

 

 

 به عبارت دیگر اگر فسیل های جدیدی که از انسان همو هبیلوس و همو رودولفنسیس را به نسل انسان بیفزاییم نسل نژاد او جالب نخواهد بود به همین خاطر باید انسان را انسان Homo Habilus وHomo Rudolfensis  جدا بدانیم... ما پیشنهاد می کنیم که هریک از گونه های انسان homo habilus و انسان رودلف را در زیر مجموعه میمون های جنوبی طبقه بندی کنند"81

خلاصه مطالب فوق این است که طبقه بندی انسان رودلف و انسان قادر به استفاده از ابزار به عنوان نمونه های حد واسط بین انسان و میمون تنها در خیال می گنجد و محققان تازه به این نتیجه رسیده اند که آنها نوع هایی از میمون های آفریقای جنوبی بوده اند و تمام مطالعات کالبد شکافتی این مهم را تاکید می کنند.

اینک  بعد از اتمام فسیل های میمونی به فسیل های بشری می پردازیم.

انسان راست قامت و همه مراحل بعد از آن،  انسان هستند.

بر اساس طرحی که طرفداران تکامل رسم کرده اند تکامل داخلی انسان به انواع زیر تقسم می شود:

به ترتیب انسان راست قامت،انسان عاقل دیرین، انسان نیاندرتال، انسان کروماگنون (Cro-Magnon) و در آخر انسان معاصر.

همه این مراحل در واقع نژادهای گوناگون بشر هستند و تفاوت بین آنها از تفاوت بین یک فرد اسکیمو و یک سیاه پوست یا مغول با اروپایی فراتر نمی رود.

دانشمندان داروینیست ادعا دارند که انسان راست قامت ابتدائی ترین نوع انسان است. واژه erect به معنای راست و عمود است بنابراین Homo erectusیعنی انسانی که بر روی دوپا و به صورت عمودی راه می رود. زیرا داروینیست ها متوجه شدند که همه فسیل های مربوط به این موجود بر خلاف اجداد موهومش به صورت عمودی راه می رفته اند. باید بدانیم که تفاوتی میان استخوانبندی این موجود و انسان های کنونی وجود ندارد.

داروینیست ها تنها به خاطر کوچک بودن جمجمه(900-1100سانتیمتر مکعب) و برآمدگی ابروها انسان راست قامت را ابتدائی میداند. و این در حالی است که بسیاری از انسان های امروزی دارای برآمدگی ابرو وجمجمه های کوچکی هستند مانند کوتوله ها و نژادهایی  ازقبیل بومی های استرالیا.

یک حقیقت انکارناپذیر آن  است که هوش و ذکاوت ربطی به اندازه جمجمه ندارد بلکه به هماهنگی داخلی مغز مربوط می شود82

نخستین نمونه های انسان راست قامت عبارتند از فسیل های بکین و جاوا که هردو در آسیا کشف شده اند که به مرور اهمیت خود را از دست دادند زیرا انسان بکین در واقع قطعه هایی از سنگ گچ بود که همه خصوصیات خود را از دست داده بود و انسان جاوا نیز عبارت بود از یک جمجمه و تکه استخوانی که در چند متری آن  کشف شده است و معلوم نیست که آن  دو به یک موجود متعلق هستند یا خیر. به همین دلیل فسیل های یافت شده در آفریقا اهمیت مضاعف پیدا کرد.

 

 

شاید معروف ترین نمونه پیدا شده در آفریقا که به انسان راست قامت مربوط می شود عبارت باشند از:

Narikotome homo erectusیا پسر ترکاناTurkana Boyکه در نزدیکی دریاچه ترکانا در کنیا کشف شد. معلوم شد که فسیل به پسر دوازده ساله ای مربوط می گردد که قدش به 183 سانت می رسیده است. ترکیب عمودی استخوان بندی این فسیل با انسان های امروزی تفاوتی ندارد. به همین دلیل دانشمند فسیل شناس آمریکایی آلن والکر  گفته است که شک دارد هیچ دانشمند فسیل شناسی بتواند بین ساختار استخوانبندی این فسیل و انسان معاصر تمایز قایل شود.83وی در مورد جمجمه اش نیز گفته که بیش از هر چیز به جمجمه نئاندرتال ها شبیه است84 و همانطور که در فصل بعد خواهیم خواند انسان نئاندرتال هم یک نژاد انقراض یافته بشری است.

حتی ریچارد لیکی که یکی از داعیان تکامل است نیز بیان کرده که تفاوت  انسان راست قامت با انسان های امروزی تنها در حد تفاوت بین دو نژاد انسان است:

فسیل ها در شکل جمجمه، برجستگی صورت و پرپشت بودن ابرو ها تفوت هایی دارند اما این اختلافات تنها در حد تفاوت های بین نژاد های انسان های امروزی است که در جغرافیا های گوناگون زندگی می کنند. این تفاوت ها زمانی به وجود می آید که دسته ای از انسان به مدت های بسیار طولانی دور از دیگران زندگی کنند.85

پروفسور ویلیام لاولن از دانشگاه کونکتیکت مطالعات کالبدشناختی گسترده ای را بر روی اسکیموها و ساکنین جزایر الیوت انجام داده و متوجه تشابه غیر عادی بین این انسان ها و انسان راست قامت شده و در آخر به این نتیجه رسیده است که همه این نژاد های مختلف در واقع نژادهای گوناگون انسان عاقل یا همان انسان معاصر هستند:

وقتی به تفاوت های زیادی که نژادهای منزوی انسان کنونی مانند اسکیمو ها وبوشمان با دیگر انسان ها دارند و همه می دانند که آنها جزو انسان های عاقل به حساب می آیند فکر می کنیم ناچاریم بپذیریم که نمونه های کشف شده از انسان راست قامت نیز جزو انسان های عاقل امروزی یعنی هوموساپینس بوده اند.86

دریانوردان قدیمی

 

در تاریخ چهاردهم ماه مارس 1998در روزنامه New Scientistاین مطلب چاپ شد:" انسان های اولیه بیش از آنجه فکر می کردیم عاقل بوده اند" این خبر به این موضوع اشاره دارد که کسانی را که داروینیست ها انسان های راست قامت نامیده اند در هفتصدهزار سال قبل به دریانوردی مشغول بوده اند. بنابراین نمی توان آنها را اولیه دانست زیرا مطمئنا دارای معلومات و فناوری بوده اند تا بتوانند کشتی بسازند و به علاوه برای آنکه روابط دریایی خود را سامان دهند حتما فرهنگ نیز داشته اند.

 در سال های گذشته به تدریج محققان گفتندکه تعریف طبقه خاصی به نام انسان راست قامت درست نیست زیرا تفاوت های بیولوژیکی آن  با انسان های امروزی در حدی نیست که آن  را از گونه انسان مجزا بدانند. در مجله American Scientist بحث وجدل های مربوط به این موضوع و نتایج حاصل از کنگره سال 2000به اختصار آورده  شده است.

اکثر شرکت کنندگان در این کنفرانس  که در Sneckenberg برگزار شد به این بحث و جدل ها پرداختند آن  هم به دلیل تب رقابتی بود که " میل فورد ولبوف" از دانشگاه میشیگان و"آلن زورن" از دانشگاه کانبرا ودیگر همکارانشان به راه انداخته بودند. این دو نفربه شدت طبقه بندی انسان راست قامت را غیر منطقی می دانستند و معتقد بودند که این طبقه به عنوان گونه خاصی باید حذف شود. ونژاد انسان تنها گونه ایست که از حدود دوملیون سال پیش در گستره های وسیع تا حدودی وجود داشته و به انواعی تقسیم شده است که به لحاظ بیولوژیکی همگی انسان بوده و زیرگونه تلقی نمی شوند. موضوع این کنفرانس این بود: چیزی به نام انسان راست قامت وجود ندارد.87

از طرف دیگردر سناریوی تکامل شکاف بزرگی میان انسان راست قامت-که از نژاد انسان است- و میمون های جنوبی و ا

/ 19 نظر / 324 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دکتر س.ف.م

ادامه ... خدمت حضرت عالی باید این نوید را بدهم که بسیاری از مطالبی که در این سلسله مقالات مطرح می گردد، برای اولین بار در دنیا مطرح می گردد که به همین دلیل و بنا به درخواست دوستان دانشگاهی، تلاش می نماییم که پس از ترجمه، آن ها را به زبان انگلیسی نیز منتشر نماییم. شما می توانید سلسله مقالات « فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه! » شماره های 1، 2، 3، 4، 5 (قسمت 5 خود دارای 11 بخش است که 443 صفحه ی pdf را تشکیل می دهد و تا کنون تا بخش 8 روی سایت رفته و 3 بخش باقیمانده از قسمت 5 نیز در طی یک ماه آینده به فواصل هر هفته 1 بخش، روی سایت خواهد رفت)، را در آدرس های زیر ملاحظه فرمایید: http://www.alvadossadegh.com/fa/vijhe-13/16106-1-q-16106.html http://www.alvadossadegh.com/fa/vijhe-13/17113-217113.html http://www.alvadossadegh.com/fa/vijhe-13/19369-319369.html http://www.alvadossadegh.com/fa/vijhe-13/24927-424927.html ادامه دارد ...

دکتر س.ف.م

ادامه ... http://www.alvadossadegh.com/fa/news/76509-%D9%81%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87-%DB%8C-%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%9B-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D9%85%D9%86%D9%88%D8%B9%D9%87-5-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-1-%D8%A7%D8%B6%D8%A7%D9%81%D9%87-%D8%B4%D8%AF.html بنده حضرت عالی را به مطالعه ی این سلسله مقالات و بخش های آتی آن فرا می خوانم. قطعاً در این مقاله، مطالبی را خواهید یافت که احتمالاً در جای دیگری با آن ها مواجه نشده اید! البته ما هنوز برگ های برنده ی اصلی را رو نکرده ایم! ان شاء الله در آینده، به آن ها نیز اشاره خواهیم نمود. همچنین بسیار مفتخر خواهیم بود تا از نظرات گرم شما بهره مند گردیم. همکار جوان شما دکتر س.ف.م (خادم الامام (عج))

بنده خدا

با سلام خدمت دکتر سید محمود میرافضلی وبلاگ مفید وارزشمندی داری با اجازه شما من این مطلب در مورد تکامل رو پرینت گرفتم امیدوارم همیشه در تمام مراحل زندگی موفق باشی اگه تونستی به سایت من سر بزن اونجا هم می تونی عضو بشی و اگه دوست داشتی فعالیت دینی بکنی منتظر حضورت هستم وب من www.i20.ir

حمیدرضا

سلام دکتر ممنون وتشکر از زحماتتون اما یعنی حضرت آدم نبوده یا از یک میمون به دنیا آمده یا ما از نسل حضرت آدم نیستیم یا زبونم لال حضرت آدم میمون بوده

علی

سلام آقای دکتر خسته نباشین.راستش من دانشجوی زیست شناسی هستم و دارم در مورد نظریه تکامل داروین مقاله نویسی می کنم.وقتی وبلاگتون رو دیدم خیلی خوشحال شدم. امیدوارم اساتیدی همچون شما همیشه سایشون بالا سرمون باشه.استاد خوشحال میشم به وبلاگ من هم سر بزنید و نظرتون رو برام ارسال کنید تا استفاده کنم.ممنونتونم.

تارا

ممنون ازمطالب مفیدتون[گل]

آرمین

نوشته دارای انصاف نیست! کتاب تکامل انسان نوشته راجر لوین رو که بخونین میفهمین تکامل انسان "عوام فریبی" نیست!!!!!!!!!!!!!

آرمین

توصیه میکنم کمی نیز به مطالعه کتب موافق تکامل بپردازین[چشمک] میتوانید به سایت talkorgins یا بقیه سایت ها برین و مطالعات بیشتری داشته باشین:1: موفق باشین

لازم نیست راه دوری برویم . انسان اولیه از ابزار ساده مانند نیزه برای شکار و دفاع از خود استفاده می کرد اما امروزه ان نیزه با گذر زمان به موشک تبدیل شده که بسیار عجیب بنظر می رسد. از ان عجیب تر ان است که چیزی که زمانی رویای در ذهن بود مانند پرواز به مدرن ترین هواپیما تبدیل شده ایا این وسایل پیشرفته در یک ان بوجود امده یا پله پله تکامل یافته ایا شما در شکم مادرتان با قد ۱۸۰ سانت ظاهر می شوید یا کم کم به این اندازه می رسید اگر تکامل نباشد شما باید با همان اندازه به دنیا بیایید . تکامل جوابی است برای اجسام و موجودات پیشرفته

داود

دوست عزیز شما انتظار دارید که خلقت انسان بدون هیچ دلیل علمی پذیرفته و به دلایل مطرح شده برای فرگشت که از روز مطرح شدن این نظریه تا امروز بر تعداد آن افزوده شده و مسلما افزوده نیز خواهد شد بی اعتنایی بشه. این دور از عقله. در ضمن مشکل خلقت باوران فقط فرگشت نیست. بر اساس فسیلهای اثبات شده عمر بشر امروزی حدود دویست هزار ساله و اگر نظریه خلقت را باور کنیم باید بشر از روز اول دارای تمدن و فرهنگ باشد چون بشر با حضرت آدم شروع میشود. اما خدود صدو نود هزار سال بودن آدم بدون تمدن و فرهنگ اثبات شده است. پس به نظر میرسه برای ادیان نبود فرگشت مشکل بزرگتریه