عید مبعث مبارک

هدف کفر است نه فرگشت

تعصب شدید ملحدینی مثل ارنست مایر، داوکینز یا دنیل دنت بر بی خدایی و کفر علیرغم تمامی استدلال ها نشان  می دهد آنها مبنا را کفر و بی خدایی قرار داده اند و هیچ استدلال و حجتی حتی مرگ نیز آنها را از بی خدایی بر نمی گرداند. آنها از فرگشت برای این موضوع استفاده و در واقع سوء استفاده می کنند که بگویند موجودات از طریق فرگشت تدریجی و تصادفی در اثر تغییر و تبدل در ژنها و موتاسیونهای کوچک و بزرگ ایجاد شده اند. خودشان هم می دانند که اصلا فرگشت در این حد و اندازه از قدرت نیست ولی چون برای انکار خدا ، باید ابزاری برای اثبات این خلقت عظیم باشند و جز فرگشت ابزار و مستمسک دیگری ندارند با تمام وجود و قدرت از آن دفاع می کنند و هر کس که بر سر راه آنها قرار گیرد را هدف قرار می گیرند

انکار بعثت پیامبران،دین، معجزات، روز قیامت ، فرشتگان و ...

آنها وقتی خدا را منکر شدند با خیال راحت به سراغ پیامبران می روند و رسالت آنها را نه یک امر  واقعی بلکه  یک ادعا تلقی می کنند. همین امروز در باره مفهوم وازه حضرت و به انگلیسی Prophet تحقیق می کردم. در سایت ویکی پدیا که رد پای ملحدین و کفر جهانی در آن کاملا وجود دارد در باره این کلمه نوشته شده :

In religion, a prophet is an individual who is claimed to have been contacted by the supernatural or the divine, and to speak for them, serving as an intermediary with humanity, delivering this newfound knowledge from the supernatural entity to other people.[1][2] The message that the prophet conveys is called a prophecy.

به واژه claime به معنی ادعا توجه کنید. این واژه مملو از شک و تردید است. به زعم ایشان پیامبران الهی ع مشتی مدعی بوده اند. البته از کسی به خدا اعتقاد نداشته باشد چیزی جز این انتظار نمی رود

آنها در همین مسیر ،دین را نیز انکار می کنند و از جمله اعتقاد به روز قیامت و حساب و کتاب و فرشتگان الهی. آنها معجزات الهی را نیز انکار می کنند و آن را افسانه، توهم و داستان غیر واقعی می دانند

نمونه هایی از مطالب مطرح شده در این راستا

در خصوص رد وجود خدا

زیبایی شگرف نظریه ی تکامل داروین این است که توضیح می دهد که  چگونه موجودات  پیچیده  و دشوار، با گام های تدریجی از آغازی  ساده و بسیط  پدید آمده اند. ما تبیین خود را از آغازی بی نهایت ساده شروع می کنیم، که هیدروژن خالص و مقدار عظیمی انرژی باشد. و تبیین علمی داروینی ما را با یک سری گام های تدریجی و  کاملاً مشخص به زیبایی خیره کننده و پیچیدگی حیات می رساند.فرضیه ی رقیب، یعنی اینکه حیات توسط یک خالق ماوراء طبیعی آغاز شده است، نه تنها زاید، بلکه بسیار نامحتمل است. این فرضیه، و هرگونه استدلالی که زمانی به نفع آن بوده، امروز به بن بست رسیده است. چرا که خدایی که شایسته ی نام خدایی باشد، باید موجودی با هوش بی نهایت باشد، یک ذهن متعالی، هستنده ای که احتمال وجودش به غایت اندک است – حقیقتاً بودن اش بعید است. حتی اگر فرض وجود چنان هستنده ای همه چیز را توضیح دهد (و ما نیازی به چنین فرضی نداریم)، کمکی از دست این فرضیه بر نمی آید چون خود معمای بزرگتری را روی دست مان می گذارد...فرضیه ی وجود خدا هیچ توضیح ارزشمندی برای هیچ چیز نیست، زیرا صرفاً آن چیزی را فرض می گیرد که می کوشیم توضیح دهیم. فرض سختی می کند تا مسئله ی سختی را توضیح دهد، و مسئله را رها می کند. نمی توانیم ثابت کنیم که خدا وجود ندارد، اما می توانیم با اطمینان نتیجه بگیریم که  وجود داشتن اش بسیار بسیار بعید است.

 

افسانه دانستن معجزات و داستانهای پیامبران

طرفداران "عدم رقابت" در مورد بخش هایی از متون مقدس و آموزه های دینی که روزگاری حقایق بی چون وچرای علمی محسوب می شد، چه می گویند؟ در مورد پیدایش جهان، پیدایش حیات، معجزات جور واجور عهد عتیق و عهدجدید، بقای پس از مرگ، و باکره ی زاینده چه می گویند؟ در نظر طرفداران "عدم رقابت"، اهمیت این مطالب بیش از افسانه های اخلاقی، از قبیل افسانه ی اوزیپ هانس کریستین اندرسون نیست. هیچ اشکالی دراین دیدگاه نیست، اما مشکل اینجاست که آنان تقریباً هرگز نمی پذیرند که چنین رویکردی را  پیش گرفته اند.....برای مثال، من اخیراً سخن روحانی اعظم یهودی، سِر ایمانوئل جاکوبوویت، را  در مورد زشتی راسیسم (نژادپرستی) می شنیدم. راسیسم زشت است، و باید علیه آن قوی تر از آنچه که  این عالی جناب می گوید استدلال کرد. به بیان ایشان، چون آدم و حوا نیاکان مشترک همه ی انسان ها هستند، پس همه ی آدمیان به نژاد واحدی تعلق دارند، که همان نژاد آدم ابوالبشر باشد، پس راسیسم زشت است.....اگر ایشان طرفدار "عدم رقابت" بود، باید با داستان آدم و حوا هم همان برخوردی را می داشت که  ما با دیگر  داستان ها داریم. کسی با رجوع به داستان  جک و لوبیای سحرآمیز یا سیندرلا نمی کوشد به موعظه ی اخلاق حسنه بپردازد. احساس من این است که روحانیون چنان به داستان های انجیلی عادت کرده اند که تفاوت میان حقیقت و افسانه را به فراموشی سپرده اند. درست مثل بینندگان تلویزیونی  که وقتی قهرمانی در سریال کماندار می میرد برای هم پیام تسلیت می فرستند.

رد دین و بی اثر دانستن آن

اینکه آیا عقاید دینی حقیقتاً درست اند یا نه، اهمیتی ندارد. به نظر اینان، شاید خدایی درکار نباشد؛ ما مردمان تحصیل کرده می دانیم که برای هیچ کدام از  اعتقادات دینی شواهد مؤید دقیقی وجود ندارد، تا چه رسد به باورهایی مثل باکرگی مریم یا ظهور مجدد مسیح. اما عوام الناس به خدایی نیاز دارند که آنها را از تبه کاری باز دارد یا تحمل غم و غصه ها را برایشان آسان کند. این مسئله ی جزئی که احتمالاً خدایی در کار نیست، در برابر فواید عظیمی که دین برای جامعه دارد رنگ می بازد. من در مورد این گروه "همه چیز-دانی" سخن بیشتری نمی گویم چون آنها هیچ ادعایی در مورد صحت علمی داشتن دین ندارند.

 رفرانس: رجوع کنید به مقاله پاسخ به شبهه داوکینز در خصوص نسبت دینداران با علم: نوشته میرافضلی

خلاصه:

ماجرای فرگشت یک ماجرای ساده و صرفا علمی نیست. این ایده در ظاهر برای توجیه ایجاد گونه های مختلف حیات بر روی زمین ولی در باطن برای رد وجود خدا، افسانه پنداشتن ادیان الهی و انکار پیامبران الهی مطرح شده است. کسانی که خود را خداپرست و در عین حال تکامل گرا  و پیرو فرگشت می دانند باید مواظب این  سوء استفاده ها باشند

/ 3 نظر / 28 بازدید
ایمانی نسب

سلام. به به ...! چشم ما روشن. خوشحالم که دوباره دست به قلم شدید. انشاء الله که دوباره قلمتان در این زمینه خشک نشود! عید مبعث هم بر شما مبارک

ایمانی نسب

به نظرم اگر می خواهید مطالب جدیدی درباره فرگشت بنویسید درباره همان برهان هدایت شهید مطهری که قبلا درباره آ« با شما صحبت کردم بنویسید. اگر فرق برهان هدایت و برهان نظم و تفاوت نوع استدلال این دو برهان را دریابید می توانید مطالب نویی در زمینه نقد فرگشت بنویسید. البته تاکید می کنم که لازم است که قبلش فرق این دو برهان را به طور دقیق درک کنید

ایمانی نسب

بسیار خب من مطالبی در حد وسعم می نویسم. البته الآن به خاطر مشغله ها نمی توانم اما در اوایل تابستان این کار را خواهم کرد. انشاء الله که جرقه ای شود که به فرگشت از این منظر هم نگاه شود و به ویژه شما هم در این زمینه با تحقیقات بیشتر مطالب ارائه بدید