مطلب دریافتی از یک تکامل گرای خداپرست

پاسخ: آقای یوسف الانصار، اهل فرانسه یا کانادا ، مهندس کامپیوتر و مسلط به چند زبان از جمله انگلیسی، فارسی، اسپانیایی و عربی است. مطالبی که او برای بنده ارسال کرده نشان می دهد که در زمینه فرگشت دارای مطالعات خوبی است . او نمونه یک تکامل گرای خداپرست است که قبلا نیز در ذیل معرفی اقای فرانسیس کولینز رئیس NIH آمریکا مختصرا در باره انها توضیح دادم. ( رجوع کنید به مقاله آشنایی با فرانسیس کولینز رئیس انستیتو ملی بهداشت آمریکا NIH) البته لحن سخن او در همین ابتدا شباهت چشمگیری با دیگر تکامل گرایان دارد . او که در رشته کامپیوتر تحصیل کرده به راحتی دیگران را که ممکن است بیولوژیست بوده و دقیقا در رشته مربوطه تحصیل کرده باشند را بی اطلاع ، عاجز، ناتوان از فهم این نظریه، نادان می خواند و در مقابل فرگشت را با تمامی اشکالات وارد بر آن یک نظریه علمی‌ای که از موارد ثابت شده علم جدید است یا یگانه مفسر علمی برای فرگشت حیات و تنوع آن بر کره زمین می داند. او خود را شیعه و یک مسلمان می داند در حالیکه در قرآن به صراحت به آفرینش حضرت آدم و همسر او علیه السلام از وجود او اشاره و تمامی انسانهای زمین راحداقل  در 4 نقطه قرآن بنی آدم یعنی فرزندان او نامیده است . در قرآن به صراحت ذکر شده که حضرت آدم و حوا فاقد پدر و مادر بوده اند و مستقیما توسط خدای یگانه آفریده شده اند و این دو موجود مورد احترام و گرانقدر از فرزندان و نتایج فرگشت میمونها که تکامل گرایان به آن اعتقاد دارند نبوده اند و این دو پدر و مادر تمامی نسانهای روی زمین هستند. به علاوه معلوم نیست چرا او به تفسیر خلقت گرایان از تنوع حیات بر روی زمین توجه نمی کند. خدای بزرگ که جهان هستی را با تمام پیچیدگی های آن آفریده، قادر به آفرینش بیش از شش میلیون گونه جانوری در روزی زمین نیز بوده و است. اوست که می آفریند و سپس منقرض می کند. حیات و زندگی به دست اوست و هیچ چیز در جهان هستی از ید قدرت او دور نیست. حال با این مقدمه به بررسی نقد علمی او می نشینیم.
 
 
در این مطلب کوتاه به بیان برخی دلایل ژنی در مورد صحت نظریه فرگشت (تکامل) می‌‍پردازم و هم‌چنین پیش از این، حتمی بودن فرگشت حیات و تنوع آن را وقتی مقدمات فرگشت و ایجاد تنوع فراهم باشد، روشن می‌سازم. 

دلایل فرگشت: 
مجموعه تمایز و انتخاب طبیعی و وراثت، منجر به فرگشت قطعی می‌شود:

و برای ساده کردن امر، چند مثال می‌آورم:

مثال: اصل انسان اروپائی، چهره‌ای قهوه‌ای تیره (تیره و سیاه) داشته است، با این حال امروز چهره آن‌ها را سفید می‌بینیم بلکه به صورت تدریجی این سفیدی بیشتر می‌شود، مثلاً در جنوب اروپا، این سفیدی کمتر از شمال آن است و علت آن است که طبیعت، نژادهای برتر را بر‌گزید. اما علت انتخاب طبیعی رنگ روی سفید را می‌توان به سادگی به ویتامین D مربوط دانست، که اشعه خورشید باید در پوست نفوذ کند تا این ویتامین ساخته شود. و چهره قهوه‌ای و تیره از نفوذ اشعه خورشید به پوست ممانعت می‌کند یا آن را کاهش می‌دهد، و در اروپا که اشعه خورشید، کمتر می‌رسد، افرادی که چهره تیره دارند، در معرض خطر کمبود شدید ویتامین D، هستند که زندگی و زاد و ولد را به خطر می اندازد، و به این ترتیب، موجود اصلح باقی می‌ماند، و با توجه به این‌که تمایز در رنگ صورت وجود دارد، به طور حتمی شایستگی بقاء برای شخصی که دارای صورتی روشن، که در طبیعتی که میزان اشعه خورشید آن اندک است خواهد بود. و به این ترتیب، عملیات غربال حتمی حاصل می‌شود که نسل به نسل استمرار می‌یابد تا آن‌که چهره، به رنگ مناسب برای محیط برسد و همین امر در مورد حجم بینی و قد و دیگر صفات نیز رخ می‌دهد. 
پاسخ: رنگ پوست بدن حاصل عملکرد ژنهاست و ما با موتاسیون و تغییرات فنوتیپی در این حد اصلا مخالف نیستیم ولی اینکه تغییر رنگ پوست حیات را به خطر می اندازد و سبب انقراض برخی می شود و برخی می مانند را جایی ندیده ام. لطفا رفرانس خود را ذکر کنید

مثال: رنگ پروانه‌ها در نتیجه انقلاب صنعتی از سفید به سیاه تغییر کرده است. پروانه‌ها برای مخفی شدن در پوسته درختان سفید، از رنگ سفید خود سود می‌بردند و پرندگان آن‌ها را نمی‌دیدند، و آن‌گاه که در اروپا، انقلاب صنعتی رخ داد، پوسته درختان در برخی مناطق صنعتی در نتیجه آلوده شدن با زغال، سیاه شد و به این ترتیب پروانه‌های سفید، برای پرندگان قابل رؤیت شدند و این در حالی بود که پروانه‌های حامل جهش ژنی که آن‌ها را به رنگ تیره در می‌آورد، قادر به مخفی کردن خود و بقاء شدند و به این ترتیب رنگ پروانه‌ها در زمانی که طولانی نبود، به رنگ سیاه در آمد و علت این‌که این دوره، طولانی نبود، طول دوره زندگی کوتاه پروانه‌ها است، و این فرگشت، نیاز به دوره طولانی میلیون‌ها سال نداشت بلکه دوره نسبتاً کوتاهی لازم بود تا صدها و هزاران نسل از میان این پروانه‌ها بگذرند و فرگشت بیولوژی حاصل گردد. 
پاسخ: این مثال شما هم نمونه ای موتاسیون های نقطه ای و شاید تکه ای باشد که با آن مخالف نیستیم. شما اگر زحمت می کشیدید و مطالب قبلی را می خواندید متوجه می شدید که مخالفت ما با این جنبه ها نیست بلکه ما با عقاید کسانی که ادعا می کنند سیب در گذر تاریخ به گلابی و ویروس ها به باکتریها تبدیل شده اند مخالفیم

مثال: طول گردن پیشینیان زرافه، متفاوت، و طول برخی از آن‌ها بیشتر از طول برخی دیگر بود، و اگر فرض کنیم این پیشینیان، در بیشه‌ای بودند که در آن، غذا در ارتفاعی فراهم بوده که برای زرافه‌های با گردن بلند، مناسب‌تر از زرافه‌های با گردن کوتاه است، در این صورت عملیات انتخاب طبیعی برای زرافه‌هایی که در آن بیشه برای حیات مناسب‌تر بودند، حاصل می‌گردید و زرافه‌های با گردن کوتاه از گرسنگی می‌مردند یا به خاطر کمی غذا، امکان زاد و ولد و ازدواج نمی‌یافتند یا نمی‌توانستند به کودکان خود غذا بدهند، و به این ترتیب تعداد زرافه‌های با گردن کوتاه در آن بیشه کم می‌شد یا رو به انقراض می‌رفت در حالی که زرافه‌های با گردن بلند باقی می‌ماندند و به صورت جدی زاد و ولد می‌کردند و به این ترتیب تعداد زرافه‌هایی که صفت بلندی گردن را داشتند، زیاد و این صفات ژنی به فرزندان آن‌ها منتقل می‌شد و نقشه‌های ژنی زرافه‌هایی با صفت گردن کوتاه، نسل به نسل، پاک می‌گردید.
پاسخ: آنچه اشاره  کردید موضوع لامارکسیم است که قبلا به آن اشاره شد و فرگشت گرایان هم آن را قبول ندارند و آن را مردود می دانند. اگر فرگشت گرایان نظرات شما را بخوانند قطعا ناراحت می شوند زیرا شیوه دفاعی بسیار بدی را انتخاب کرده اید و استنادات شما خیلی ضعیف است. 

این امور تقریباً بدیهی است و استدلال بر درستی آن‌ها به وسیله ژن‌ها اکنون، کاملاً مانند استدلال بر صحت و درستی دوران زمین بر دور خورشید می‌باشد. و با این حال چه بسیار مردمی که آن را انکار می‌کنند فقط به این دلیل که اعتقاد دارند متعارض با متن دینی است!
پاسخ: اگر منظور از مردم ما هستیم که باید بنویسم خیر...ما به این حرفهایی که شما در باره موتاسیون ژنها نوشتید اعتقاد داریم و آن را با دین معارض نمی دانیم.

مثالی دیگر: حیوانات وحشی، مثل گرگ مانند دیگر موجودات زنده در همه چیز تمایز می‌یابد. و اگر گرگ‌هائی در بیشه‌ای باشند و شکار در آن سریع حرکت می‌کند، در آن بیشه، آن گرگ‌هایی که پای کوتاه دارند و کُند هستند، از گرسنگی خواهند مُرد، و در نتیجه صفات خود را در نسل بعد به ارث نمی‌رسانند، و در طول زمان، گرگ‌هائی با طول پای بلند و سریع از طریق انتخاب طبیعی در آن بیشه شکل خواهند گرفت.
و در یک بیشه برفی، فقط گرگ‌های سفید باقی خواهند ماند، زیرا گرگ‌های تیره را شکار می‌بیند و و این گرگ‌ها نمی‌توانند غذای خود را شکار کنند و از گرسنگی می‌میرند، و هم‌چنین رنگ پوست گرگ‌ها ذره ذره به سفید تغییر پیدا می‌کند و حتی همین فرایند بر موجوداتی که شکار می‌شوند، نیز می‌گذرد و به این ترتیب، پوست خرگوش‌ها سفید خواهد شد تا در عملیات اختفاء، بتوانند بهره ببرند. و می‌توان گفت اگر رنگ خرس قطبی، سفید نبود تا به آن برای مخفی شدن بیشتر کمک کند، و به دلیل این سفیدی، شکارش نتواند جز با دقت بسیار و سپری شدن زمانی طولانی آن را تشخیص دهد، خرس قطبی نمی‌توانست غذای خود را به دست آورد.
و این رنگ سفید، در فاصله یک شب تا صبح پدید نیامد، بلکه مانند عملیات فرگشت پروانه‌های انقلاب صنعتی، نتیجه عملیات فرگشت می‌باشد و هر دوی این فرگشت‌ها هنگامی ایجاد شد که جهش‌های ژنی خوب و مناسب برای بقاء و ازدیاد صفت و استوار شدن آن صفت بر صفت دیگری فراهم گردید، ولی زمانی که خرس قطبی در آن می‌گذراند تا از خرس قهوه‌ای فرگشت یابد، تقریباً هزار سال است و این زمان بسیار بیشتر از زمانی است که پروانه‌های انقلاب صنعتی نیاز داشتند و علت همان‌گونه که تبیین کردم، طولانی یا کوتاه بودن عمر حیوان است. 
پاسخ:  پاسخ آن را در بالا دادم. باز هم می نویسم اشکال  شما این است که اصلا نمی دانید ما با چه چیزی موافقیم و چه چیزی مخالف و به چه چیزی منتقد...اصلا انتقاد ما با فرگشت این است که وقتی در محیط آزمایشگاهی تحت کنترل و با در دست داشتن همه ابزارهای علمی موجود نمی توانیم یک پشه را به یک مگس یا یک زنبور  گوشتخوار وحشی  را به یک  زنبور عسل تبدیل کنیم( که در مورد فرگشت زنبور عسل چنین ادعایی وجود دارد) چگونه می توانیم باور کنیم که در طبیعت وحشی و کنترل نشده چنین اتفاقی حتی در عرض چند میلیون سال رخ داده باشد؟

مثالی دیگز: اکنون همه ما می‌گوییم علی‌رغم پیشرفت چشم‌گیر ما در عمران و تکنولوژی و پزشکی، مشکلات بهداشتی و بیماری‌ها و پیچیدگی‌های آن‌ها بین ما، بیشتر شده است و همه ما -و شاید حتی بعضی از پزشکان- سؤال را تکرار می‌کنیم که علت چیست؟!
در این میان یکی از سبب‌ها، به آسانی نمایان است و آن این‌که ما همراه با پیشرفت‌مان، به باطل کردن یکی از طرف‌های معادله فرگشت نوع (جسمانی) خود پرداخته‌ایم و آن طرف، انتخاب طبیعی است.

بیشتر توضیح می‌دهم: هر بیماری وراثتی مانند بیماری دیابت را فرض می‌کنیم. وجود موارد بهداشتی (پزشک + آزمایشگاه پزشکی + متخصصین + داروساز + دارو و...) که زندگی بیماران دیابتی را طولانی‌تر می‌کند تا آن حدی که بالغ می‌شوند و تولید مثل می‌کنند و ژن‌های خود را به فرزندان‌شان انتقال می‌دهند، و این سبب زیاد شدن تعداد کسانی در بین ما می‌شود که این ژن‌ها را حمل می‌کنند، و به این حال، ما علی‌رغم پیشرفت‌مان، انتخاب طبیعی را لغو کردیم و اگر در این معادله، بهداشت و درمان را وارد نمی‌کردیم، انتخاب طبیعی رخ می داد و بسیاری از بیماران دیابتی پیش از آن‌که بالغ شوند و تولید مثل کنند، می‌مردند، و به تدریج، تعداد کسانی که این ژن‌ها را حمل می‌کنند، کاهش می‌یافت.
پاسخ: سخن شما صد در صد بی پایه است. گرچه عمر بیماران دیابتی به علت عوارض ان ممکن است کوتاهتر از افراد سالم باشد ولی هرگز وجود این ژن سبب منقرض شدن نسل مبتلایان در گذشته نشده و در آینده هم نخواهد شد. 
هم‌چنین: به سبب زندگی کردن ما در خانه‌هایی که محافظت شده هستند، بسیاری توان تحمل مشکلات زندگی در جامعه و محیط طبیعی مانند مقاومت میکروبی و یا نیش حشرات را ندارند. 
و در حال حاضر بحثی در مورد نابود ساختن بیولوژیک ساکنان اصلی قاره‌های جدید به دلیل میکروب‌های حیوانات اهلی که ساکنان جدید به آن قاره‌ها وارد می‌کنند، وجود دارد، این در حالی است که هر چند اروپائی‌ها برای زندگی با آن میکروب‌ها و مقاومت در برابر آن‌ها سازگاری داشتند، اما ساکنان اصلی قاره‌های جدید نمی‌توانستند در برابر این میکروب‌ها مقاومت کنند و این سبب تجدید ساختمان وجودی آن‌ها، بر اساس سیستم فرگشت شده است.

و الحمد لله وحده
جناب یوسف به شما پیشنهاد می کنم ابتدا مطالبی که در گذشته منتشر شده را دقیقا بخوانید تا بفهمید مشکل ما در کجاست و سپس اینگونه با حرارت موضعگیری کنید. در ضمن منتظر پاسخ سوالاتی که در اینجا مطرح شده نیز هستم

/ 29 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یوسف

وقتی که با بنده گفتگو می‌کنید، بنده را مورد خطاب قرار دهید لطفاً و بدانید برای هر بحث و گفتگوئی ادب و اداب و احترامی است. فرمودید: ما به این ها میگیم فرگشت ثانویه یعنی تغییراتی که در مرز یک گونه خاص رخ میده که ما هم قبول داریم. منتها بحث گونه زایی و فرگشت اولیه مثلا فرگشت یک مگس به زنبور عسل در طول زمان را حداقل با مکانیزم های تصادفی و بی هدف نئوداروینیزمها قبول نداریم." پاسخ: اولاً حتی داروین قائل به اینکه سلول به گیاه و گیاه به حیوان و حیوان به انسان بدل می‌شود و قائل به جهش نوعی نیست و از دانشمندان علم زیست شناسی تکاملی فعلی حتی تقليل گرایان (فرقه‌ای که همه چیز را به اجبار از طرف ژن، محدود می‌دانند) کسی نیست که قائل به جهش گونه‌ای از گونه دیگر باشد. این را نمی‌دانم از کجا آوردید. ضمناً اعتقاد به یک گونه بدان معناست که شما بدون آن‌که بدانید، قائل به فرگشت شدید ولی در محدوده گونه‌ای خاص به آن قائلید مانند گونه خرس‌ها، و آن‌گاه که به مرحله بالاتر جدائی صنفی می‌رسد، آن را رد می‌کند، و این مطلب، شما را وادار می‌کند تا دلیلی بر توقف فرگشتی که از قبل در محدوده یک گونه بوده است، بیاورید. پس چرا به مرحله جدائ

یوسف

جناب آقای مهدی، وقتی که شما بر اساس یک سری اعتقادات بدون اطلاع قبلی و بدون اینکه حتی نظرات فرگشت گرایان را مطالعه کنید، مطالب می‌نویسید نتیجه همین می‌شود که یک پشه را به یک مگس تبدیل کنید، و این بدان معناست که شما قائل به پرش ژنتیکی یک دفعه هستید، و کما کان تکرار می‌کنم که پرش ژنی وجود دارد ولی نه یکی بلکه بسیار زیاد که بعضی از پرش‌ها به میلیون‌ها سال طول کشید. حتماً از وبلاگ شما بازدید خواهم کرد. تشکر از آقای میر افضلی که میزبان خوب و محترم و خلوقی بودند، و تشکر از مهدی آقا که در بحث و گفتگو مشارکت کردند. و الحمد لله وحده

مهدی

بنده اطلاع از نظرات فرگشت گرایان ندارم؟؟؟ والا جناب افضلی که کلا تحصیلاتشون در این زمینه هاست...من هم که شما سرچ کنید تو اینترنت هر مطلبی راجع به فرگشت و تکامل به زبان فارسی پیدا کردید مطمئن باشید من خوندم.... دیگه نمیدونم چه اصراری دارید مدام ما رو متهم میکنید که نمیدانیم فرگشت چیست؟؟؟ پرش ژنتیکی یک دفعه دیگه چیه؟ والا من به فیلمای تخیلی هم علاقه ندارم...شما یک بار دیگه کامنت منو بخون ببین چی نوشتم دقیقا...والا میگم نمیدونید فرگشت چی هست بهتون برمیخوره ...لااقل برید به این سایت http://fargasht.wordpress.com/ تا لااقل با اعتقادات تکامل گراها بیشتر آشنا بشید.

یوسف

این سایت را قبلاً مطالعه کردم، مطالب زیبائی دارد که با مطالب شما در تضاد است. حداقل این‌ها در سایتشان مفهوم درستی از فرگشت تقدیم کردند، و یک ویدیوئی هم قرار داده بودند که 10 برداشت اشتباه دین داران از فرگشت را توضیح می‌دادند که شما این ده برداشت اشتباه را در وبلاگ‌های خود کما کان منعکس می‌کنید.

مهدی

در یک بحث علمی نیاز به زدن اتهام و فرافکنی نیست...من ادعای خاصی ندارم در این زمینه اما چون از کودکی علاقمند به این مسائل بوده و هستم حداقل میدانم فرگشت چیست و با الفبای این موضوعات آشتایی دارم...حال اگر شما ادعای جدید و نویی آورده اید که ما تاکنون ندیده باشیم ، خوب واضح و مشخص بگویید تا پیرامون آن بحث کنیم...چیزهایی که تا الان گفتید حرف های تکراریند که جناب دکتر هم پاسختان را دادند...خوب حالا اگر حوصله بحث دارید بفرمایید کجای برداشت ما ار فرگشت اشتباه است؟اصلا تعریف خودتان را از فرگشت بگویید؟ میگویید فرگشت مثلا تبدیل یک پروکاریوت ساده با 500 ژن در طول 3.8 ملیارد سال به یک انسان با حدود 22500 ژن نیست..خوب پس چیست؟.تا آنجا که من میدانم تکامل گراها اعتقاد دارند که این 22000 ژن اضافی(اطلاعات اضافی) در اثر یک مکانیزم تصادفی به نام جهش ها اضافه شده است...شما نظر دیگری دارید خوب بگویید...بفرمایید چطور بیین این جهش های کور و تصادفی تکاملگریان و نقش یک خالق ارتباط برقرار میکنید؟...

یک رهگذر

سلام علیکم فارغ از بحث، خواستم نکته ای عرض کنم وقتی می گوییم علمی بحث کنیم، همگی ما منظورمان از علمی علم تجربی است! در صورتی که برهان و علوم عقلی را از دایره علم خارج می دانیم و این به خاطر تأثر فوق العاده زیاد ما از دوران بعد از رنسانس غرب است! یکی از نکاتی که همیشه علم را در مقابل دین قرار داده، همین است. در واقع ما خلط کردیم علم را با علم تجربی علم تجربی، یکی از شاخه های علم است. آن هم شاخه ضعیف آن. اگر قیاس و استقراء و مهم تر از همه برهان نباشد که عمومیت دادن کشفیات تجربی و ازمایشگاهی بی معنی است! این مطلب شاید در وهله اول ناچیز به نظر برسد، اما با تأمل بیشتر در این مسئله بسیاری از تعارض های حال حاضر حل خواهد شد.

کامران

با عرض سلام دوست گرامی، جناب دکتر سید محمود میرافضلی سریزدی در علم، نظریه ها و شواهدی که با آن نظریه ها تطبیق می کنند سخن می گویند، نه آدمها. نظریه تکامل، قوی یا ضعیف، یک نظریه علمی است و درباره آن فقط از طریق نظریات و شواهد علمی می توان قضاوت کرد و نه از طریق کتاب مقدسی مثل قرآن. در مقابل، دین اساساً بر "باور" پیش از تجربی استوار است، چه این باورها درست و مطابق واقع باشند و چه نباشند. قصد فسفه بافی ندارم و فقط چند سوال ساده از شما می پرسم تا روشن شود سخن تکامل گرایان منکر دین (نه لزوماً منکر خدا، که این خود بحث مفصلی است) از سخن تمامی باورمندان دینی به مشی حق و صواب نزدیکتر است و اتفاقاً این همان هدف اصلی تمام ادیان و مذاهب است: گرویدن به حق، و اگر امکان شناخت حق نبود، گرویدن به آنچه به حق نزدیکتر "می نماید"، حتی اگر به معنای انکار سخن افرادی همچون عیسی و محمد باشد. حجت شما برای اعتقاد به اینکه انسان ها از یک پدر و مادر تحت عنوان آدم و حوا آفریده شده اند چیست؟ آیا چنین چیزی در فسیل ها پیدا شده است؟ به نحوی که محتمل به حقیقت باشد؟ آیا نشانه ای، به هر طریق، برای حقیقت داشتن آن ادعا وجود

کامران

کامنت من بصورت ناقص منتشر شد مجبور شدم آن را چند پاره کنم. ادامه کامنت حجت شما براي اعتقاد به اينکه انسان ها از يک پدر و مادر تحت عنوان آدم و حوا آفريده شده اند چيست؟ آيا چنين چيزي در فسيل ها پيدا شده است؟ به نحوي که محتمل به حقيقت باشد؟ آيا نشانه اي، به هر طريق، براي حقيقت داشتن آن ادعا وجود دارد؟ گمان مي کنم پاسخ شما اين باشد که چنين شواهدي وجود ندارد اما اين دليل بر واقعيت نداشتن آن ادعا نيست. آن وقت مي پرسم: آيا غير از اين است که آن ادعا را مي پذيريد فقط به اين دليل که فردي به نام محمد فرزند عبدالله که خود را فرستاده خدا ناميده و انکار کنندگان خود را به جهنم بيم داده است سخناني آورده و در آنها بنا به ادعاي خود از قول خداوند گفته است که آدم و حوا به يکباره از گل خلق شدند و سپس از بهشت آسماني به آزمونگاه زمين هبوط داده شدند؟ آيا جز اين است که شما "ادعاي" محمد ابن عبدالله را ملاک قضاوت و تشخيص حق از باطل قرار داده ايد؟

کامران

ادامه کامنت قبل کدام برهان عقلي مي گويد ادعاي يک نفر را بدون سند و دليل ولو اينکه بشدت مشکوک به نادرستي باشد بايد پذيرفت؟ آيا صحيح است که در مقابل شواهدي که تکامل گرايان براي نظريه خود اقامه مي کنند (قوي يا ضعيفش بحث من نيست بلکه اصل ارائه شواهد در اينجا بحث من است) شما به "قرآن" استناد کنيد و "ادعاي" محمد پيامبر اسلام را ملاک قضاوت قرار دهيد؟ و تازه، خود را هم محق بدانيد و سخن کسي را که سعي کرده به زبان علم و برحسب آنچه به حق نزديکتر مي نمايد سخن بگويد به نحوي متکبرانه و حق به جانب مورد قضاوت قرار دهيد؟ يک نکته را هم روشن سازم. منظور من از بحث فوق اين نيست که بگويم دين و علم، دو حوزه جدا هستند و نبايد در يکديگر دخالت کنند. برعکس مي خواهم بگويم اگر واقعاً "حق" براي ما مهم باشد، به نظر تکامل گرايان بايد گرويد تا "ادعاي" قرآن، چرا که براي نظر آنها شواهدي وجود دارد و نظر آنها به حقيقت، نزديکتر "مي نمايد" در حاليکه براي "ادعاي" قرآني مورد نظر، هيچ شاهدي وجود ندارد.

کامران

از پاسخ محترمانه شما به پرسش های کمی گزنده من بسیار سپاسگزارم. بی صبرانه منتظر مطلب مورد نظر شما هستم.