بررسی نظریه تکامل (داروینیسم و نئو داروینیسم)

یکی از نظریه‌های بسیار بحث‌انگیز و مسأله ساز و تأثیرگذار بر انسان‌شناسی و در نتیجه بر تعلیم و تربیت در غرب، نظریة تحول انواع داروین (1882-1809) بود. این نظریه در مغرب زمین، تحولات شگرفی در معارف دینی و غیر دینی ایجاد کرد و مکاتب مختلفی را به وجود آورد که هر یک به گونه‌ای بر جهان‌بینی مردم تأثیر گذاشته‌، انسان‌شناسی آنها را دگرگون کرده است. با این نظریه بود که تفسیر متون دینی متحول شد؛ تقریرهای رایج از برهان اتقان صنع در اثبات وجود خالق جهان متزلزل گردید. این نظریه بود که انسان را از مقام جانشینی خداوند ساقط، و او را میمونی تکامل یافته معرفی کرد و مطالعات انسان‌شناسی را به مطالعات زیستی درباره انسان به عنوان یک حیوان پیچیده‌تر محدود کرد. اخلاق و ارزش‌های انسانی برگرفته از آموزه‌های وحیانی، متزلزل و اخلاق عملی بر محور نظریه کامل و با تقلید از قوانین جاری در طبیعت جایگزین آن شد. (پیرمرادی، 18:1374) درباره سیطره این نظریه دکتر نصر می‌گوید: «امروزه در دنیای متجدد هر  کسی، تقریباً درباره همه چیز با معیار تکامل می‌اندیشد و سخن می‌گوید.» (نصر،269:1373-268).

مروری کوتاه بر تاریخچه نظریه داروین

چارلز داروین، زیست‌شناس معروف انگلیسی، چهره برجسته قرن 19 میلادی است. قرن نوزدهم را به دلیل تأثیراتی که نظریه تکامل زیستی داروین بر اندیشه‌ها نهاد، قرن داروین نامیده‌اند. پیش از داروین، نظریات زیست‌شناسی بر پایه ثبات انواع استوار بود که با نظریات دینی و فلسفی عصر، هم‌خوانی تام داشت. تورات در سفر تکوین، آفرینش را دقیقاً به همان صورت که اکنون هست، آفریدة خداوند می‌دانست و هرگونه تحولی را رد می‌کرد (کتاب مقدس، سفر پیدایش). بر اساس فلسفه ارسطویی حاکم بر آن دوران، تحولات اجسام بر اساس نظریه کون و فساد یعنی آنی بود. لذا هرگونه قول به تغییر تدریجی در نهاد موجودات، کفرآمیز و بلکه غیرعلمی تلقی می‌شد (ارسطو، ترجمه خراسانی، 1377).

لامارک، طبیعی‌دان فرانسوی (1829-1744) در سال 1802 یعنی هفت سال قبل از تولد داروین، اصل تأثیر محیط را مطرح کرد. براساس این اصل، محیط طبیعی هر موجود زنده بر آن اثر می‌گذارد. حیوان برای ادامه حیات خود در هر محیط خاص، نوعی کار ویژه انجام می‌دهد و نوع کار او اقتضا دارد که از اندام‌های خاص استفاده کند و بعضی از اندام‌ها را به کار نگیرد. اگر عضوی در دراز مدت مورد استفاده واقع نشد به تدریج حذف می‌شود و این امر از طریق وراثت به فرزندان منتقل می‌شود (داروین، ترجمه فرهیخته، 1363).

لامارک، تمام تغییرات و اختلافات انواع گوناگون موجودات زنده را بر همین اساس توجیه می‌کرد؛ یعنی از راه تأثیر محیط بر نیازهای موجودات زنده، استفاده کردن یا نکردن اندام‌ها، تغییر تدریجی اندام‌ها و در نهایت ارثی شدن تغییرات.

داروین با مطالعه مقاله مالتوس (1834-1766) کشیش و اقتصاد‌دان انگلیسی درباره رمز تعادل جمعیت، اصل انتخاب طبیعی را به عنوان اساس فرضیه تکامل کشف کرد.

بر اساس نظر مالتوس، جمعیت جهان با تصاعد هندسی (یعنی به صورت 1، 2، 4، 8، 16، 32، 64 و ...) افزایش می‌یابد و آنقدر زیاد می‌شود که اگر همه آدمیان هم بخواهند روی پا بایستند، دیگر نمی‌توانند جای پایی پیدا کنند. مالتوس از اینجا به این نظریه رسید که «تعادل و توازن میان افراد بشر و موادغذایی موجود را همیشه جنگ‌ها، بیماری‌های مسری و سیل و زلزله و مانند اینها به وجود می‌آورد وگرنه بشر از گرسنگی می‌میرد.» (داروین، ترجمه فرهیخته، 97:1363). لازم به ذکر است که مالتوس و داروین خبر نداشتند که قبل از آنها، قرن‌ها پیش، قرآن کریم فرموده بود: لولا دفع الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض.... لهمدت صوامع و بیع و صلوات و مساجد... (بقره/251، حج/40) اما شاید دانشمندان مسلمین می‌دانستند که تعمیم این امر به عالیم حیوانات و گیاهان قطعی نیست یا دست کم موارد نقض دارد؛ چنانکه پس از داروین روشن شد. ولی در هر صورت، داروین پس از مطالعه از این مقاله ناگهان به ذهنش رسید که این مسأله تکثیر جمعیت به قلمرو انسانی منحصر نیست، بلکه در دیگر حیوانات و گیاهان هم هست و تنها مرگ طبیعی نمی‌تواند در بین حیوانات و گیاهان تعادل ایجاد کند، بلکه کشمکش دائمی برای ماندن در بین آنهاست و آنان که دارای صفات برجسته‌تری هستند و با آن صفت بهتر می‌توانند با طبیعت و محیط سازش کند،‌ می‌توانند رقیبانی را که فاقد این ویژگی هستند از میدان به در کنند و خود باقی بمانند. این نزاع همواره بین آنها وجود دارد و پس از گذشت قرن‌ها، تصاعد صفات ایجاد می‌شود و صفتی که در آخرین نوع مشاهده می‌شود به کلی با جد اولیه خود تفاوت دارد به گونه‌ای که می‌توان آن را نوع جدید خواند (داروین، 98:1887).

       

انسان‌شناسی داروین

داروین در کتاب منشأ انواع درباره انسان سخن نگفته بود، اما یک دهه بعد در کتابی به نام تبار انسان (1381) راجع به منشأ انسان بسیار سخن گفت. در این کتاب داروین تمام اختلافات اساسی بین انسان و حیوانات را نفی می‌کند و تمام اوصاف جسمانی و روانی انسان را حالت تکامل یافته‌ای از حیوانات دیگر نوعی نیست بلکه رتبی و از مقوله شدت و ضعف است و به تعبیر فلسفه اسلامی اختلاف ماهوی بین انسان و حیوان نیست. مغز و هوش انسانی حالت کامل‌تر از مغز میمون است و انسان‌های بدوی، حلقه واسط انسان و میمون‌های پیشرفته‌اند. وجود مو در بدن انسان از اوصاف مشترک انسان و حیوان است و تمام اختلافات نظیر روی دو پا ایستادن و چگونگی صورت و حرکت دست و صفات روحی از قبیل تصور و تخیل و توهم و تجرید و تعمیم در انسان‌ها را در مورد میمون‌ها آزمایش و تأثیرات ناقصی از این موارد در آنها مشاهده کرد و حتی صفات ایثار و فداکاری، عاطفه،‌ نوع‌دوستی را تحت قانون انتخاب طبیعی درآورد و نتیجه گرفت که هیچ دلیلی وجود ندارد انسان را از مجموعه موجودات طبیعی استثنا کنیم (داروین، 1874). بدین سان وجود انسان، که تا آن زمان، مقدس و آسمانی انگاشته می‌شد به حوزه قوانین طبیعی تنزل کرد و با همان مقولاتی مورد ارزیابی قرار گرفت که سایر جانداران ارزیابی می‌شدند. لذا هاکس لی انگلیسی (1895-1825) از داروینیست‌های معروف می‌گفت: «بین انسان و عالی‌ترین میمون‌ها تفاوت کمتری است تا بین عالی‌ترین و پست‌ترین میمون‌ها.» (هاکس لی، 80:1896).

 

2- انسان که در آموزه‌های وحیانی، غایت آفرینش شمرده شده است براساس نظریة داروین، محصول تغییرات تصادفی و تنازع بقا و زاده شانس و تصادف کور و قانون طبیعت گردید. با نظریة داروین، دیگر نه جهان برای ما بود و نه ما طبق تدبیری حکیمانه و قبلی و هماهنگ با جهان ساخته شده‌ایم. در این جهان موجودات گوناگون آمده‌اند و رفته‌اند، اما بسیاری از آنها خود را با جهان هماهنگ ندیده و طرح و تدبیری هم در آن مشاهده نکرده‌اند و سرانجام هم بر اساس قانون تنازع بقا از بین رفته‌اند. از میان آن همه موجودات چندتایی از جمله ما انسان‌ها به طور تصادفی با محیط انطباق پیدا کرده، باقی مانده‌اند.

3- حس اخلاقی انسان که یکی از ملاک‌های مهم امتیاز و تفاوت انسان با سایر حیوانات است بنا به دیدگاه داروین از انتخاب طبیعی گرفته شده است. در سرآغاز تاریخ انسان، قبیله‌ای که از عناصر اخلاقی مانند وفاداری و ایثار در راه خیر و صلاح عمومی برخوردار بوده‌اند، امتیازی بر سایر قبایل پیدا کردند و بدین ترتیب اخلاق هم توانست جزء ارزش‌های بقا قرار گیرد. از آنجا که اصول اخلاقی اغلب جلوی خشونت و منازعات ویرانگر را می‌گیرد، نژادهای وحشی که فاقد چنین خصلت‌هایی بوده‌اند، منقرض گشته‌اند و داروین این را شاهدی بر جسمانی بودن ارزش‌‌های اخلاقی دانست و منشأ صفات عاطفی و عقلی انسان را در نژادهای پست‌تر و موجودات مادون انسان یعنی حیوانات جستجو کرد (داروین، 1874).

4- داروین بر این عقیده است که هر کاری که بشر می‌کند جلوه‌ای از انتخاب طبیعی است. بنابراین انسان نیز آگاهانه از عملکرد سایر موجودات در طبیعت الگوبرداری می‌کند؛ به عبارت روشن‌تر، چون انسان نیز موجودی طبیعی است؛ الگوی رفتاری او همان الگوی موجودات طبیعی       ا ست. لذا ملاحظه کاری‌های احساساتی نظیر حمایت از ضعفا، بیماران و آسیب دیدگان  در واقع مانع تراشی بر  سر راه رقابت آزادانه قوی و ضعیف در طبیعت است و بازداشتن انسان‌های قوی‌تر از پیشرفت و ترقی و بار آوردن نتیجه بیشتر و بهتر، آداب و رسوم است (داروین، 1874).

 

نئوداروینیسم چیست و نظریه داروین چه مقدار محکم است ؟!

نظریه داروین در عصر خود بسیار کامل و تاثیرگذار بود اما با پیشرفت علم نظریه داروین دارای نقصهایی بود که توسط دانشمند کشیش گرگور مندل اصلاح شد . این مندل بود که با نظریه خود توانست نظریه داروین را به صورت کلی به مردم نشان دهد و این نظریه اکنون به عنوان اصلی ترین نظریه در بین دانشمندان علم زیست شناسی مطرح است و نشان داد که نظریه داروین بسیار محکم و با پایه و اساس است . گردآوری نظریه داروین و نظریه مندل توسط جولین هاکسلی انجام شد و نام  نظری << ترکیبی جدید >> را به خود گرفت که اکنون آن را مکتب و نظریه نئوداریوینیسم نامند .

به عبارت بسیار بهتر داروین هیچ اطلاعی درباره ژنها نداشت و تنها فکر میکرد که خصوصیات در خود وجود دارد و وقتی بر اثر تولید مثل خونها مخلوط میشوند نوع جدید را به وجود می آورند و یا خصوصیات را انتقال میدهند . همچنین آنچه را که داروین << تغییرات تصادفی >> مینامید ( به طورت تصادفی در میان گروهی از یک جمعیت فلان خصوصیت پیدا میشود ) امروزه به عنوان << جهشهای ژنتیکی بی جهت >>  شناخته میشوند.

                 

نظریه های تشکیل حیات

۱ - خلق الساعه : بانی آن ارسطو بوده و اعتقاد بر این داشته که موجودات زنده از اجسام بی جان ساخته شده اند .

۲ - بیوژنزیس ( Biogenesis ) : بانی آن پاستور و ردی بوده اند . نظرشان این بوده که زنده ٬ زنده را می سازد .

۳ - خلقت مستقل : این نظریه برگرفته از کتب آسمانی بوده و طرفداران آن بر این باور هستند که موجودات زنده به صورت مستقل خلق گردیده اند .

۴ - نظریه ی کیهانی :‌ این نظریه بیان می کند که موجودات زنده برای اولین بار از سیارات دیگر وارد زمین شده اند ؛ علل آنرا نیز وجود عجایب هفتگانه می دانند . مخالفین این نظریه بر این باورند که عبور از جو زمین امکان پذیر نیست .

۵ - Germ plasm : به همان شکل نظریه کیهانی است با این تفاوت که اعتقاد دارد موجود زنده به شکل موجود پست (‌ مثلاً هاگ ) وارد زمین می شود .

۶ - نظریه ی آلی ( Big Bang )

از دیدگاه علوم زیستی دو نوع رشد و نمو وجود دارد :

 1- آنتوژنی : که از تشکیل سلول تخم تا مرگ خود را در بر می گیرد . ( رشد و نمو فردی )
۲ - فیلوژنی : که در آن منشاء پیدایش گونه ها ٬ تکامل گونه و چگونگی اشتقاق آن ها ار هم مورد بررسی قرار می گیرد . در واقع می توان گفت که فیلوژنی تکرار آنتوژنی است . ( رشد ونمو گونه ای )

اثرات منفی داروینیسم

1- فلسفه‌ای که حزب نازی ساخت بر همین مبنا بود. او تحت تأثیر تکامل، اصل قدرت را تئوریزه کرد. در تنازع بقای بی وقفه آنچه به کار می‌آید اخلاق دینی نیست بلکه قدرت طلبی است. اگر خوب آن است که باقی می‌ماند، قدرتمندی برترین فضیلت است. بنابراین خوب با قدرت مساوی است و بد با ضعف برابر است و هرکس می‌خواهد قوی و قهرمان باشد باید خود را از شر زندگی اخلاقی رها سازد (نیچه، ترجمه آشوری، 1382).

اصل تکامل، فلسفه‌ای برای نژادپرستی هیتلر و قدرت پرستان ساخت که میلیون ها نفر را در جنگ جهانی دوم به نابودی کشانید.

2- راسل، فیلسوف مشهور انگلیسی در قرن بیستم، نیز تحت تأثیر نظریة داروین به نظریه‌ای برعکس نیچه رسیده است که به همان اندازه غیر انسانی است. او در کتاب عرفان و منطق می‌گوید:

«انسان محصول عللی است که هیچ گونه عنایتی به مقصد و مقصودی که به آن رسیده‌اند، ندارد. منشأ او، سیر او، بیم و امیدهای او، عشق و عقاید او چیزی جز نتیجه هم‌نشینی تصادفی اتم‌ها نیست. ماده قدرتمند، خوب و بد نمی‌شناسد، از تخریب نمی‌ترسد و بی پروا پیش می‌رود. بر انسان است که دندان بر جگر بگذارد و از محکومیت خویش خم بر ابرو نیاورد» (دریا بندری، 136:1362).

این جبرانگاری منفی که انسان را تحت اسارت طبیعت و در بند ماده بی‌رحم گرفتار می‌سازد نیز از پیامدهای نظریه تکامل بود.

3- رقابت اقتصادی آزاد و به طور کلی نظام سرمایه‌داری افسار گسیخته و تبدیل جامعه بشری به قطب‌های غنی و فقیر و در نتیجه قوی و ضعیف نیز محصول استفاده نادرست از نظریه داروین و تقلید از مشی طبیعت و تسری آن به حوزه انسانی بود.

واکنش اندیشمندان مسیحی در برابر نظریه تکامل

1-  کتاب مقدس، آفرینش انسان را به صورت دفعی و بدون واسطه به دست خداوند می‌دانست. از این رو کشیشان نص‌گرای مسیحی با توسل به متن کتاب مقدس در دفاع از مقام انسان، یکسره نظریه تکامل را باطل اعلام کردند زیرا نظریه تکامل آفرینش را تدریجی می‌دانست و این آشکارا با ظاهر آیات تورات ناسازگار بود (گرین، 1961).

2-  از نظر هاج از حوزه کلیسای پرینستون آمریکا، نظریه تکامل با آنچه کتاب مقدس و اهل کتاب بطور کلی درباره ماهیت و سرنوشت انسان مطرح می‌کنند ناسازگار است لذا اندیشه‌ای ملحدانه است. به اعتقاد او هرچند تحولات گسترده‌ای در سیر تکوینی حیوانات رخ داده است، نمی‌توان گفت «انسان همانا میمون تکامل یافته است» (هاج، 165:1872).

3-  آلفرد راسل والاس (1913-1823) که خود طبیعی‌دان، و در سال 1858 مستقلاً به نظریه انتخاب طبیعی رسیده بود در آثار متأخرش مطرح کرد که انتخاب طبیعی نمی‌تواند قوای دماغی عالی‌تر انسان را توجیه کند و این پرسش مهم را مطرح کرد که چگونه می‌توان استعدادهای هنری و ذوقی و اخلاقی انسان را که هیچ سهمی در بقای او ندارد با نظریه انتخاب طبیعی تبیین کرد. پس عقل و تدبیر عالی‌تری جریان تکامل نوع انسان را هدایت کرده است (والاس، 356:1871).

4-  توماس هنری هاکس‌لی که خود از طرفداران داروین بود به شدت با نظریه اخذ ارزش‌های اخلاقی از نظریه تکاملی مخالفت کرد و بر این نظر بود که راه و روش زندگی انسان را نمی‌توان از انتخاب طبیعی یا با تقلید از قانون جنگل به دست آورد. او صریحاً گفت که «اخلاق انسانی نظریه و شیوه گلادیاتوری را طرد می‌کند» (هاکس‌لی، 81:1896).

5-  فورس انگلیسی (1833-1781) از هاکس‌لی که داروینیست سرسختی بود، می‌پرسید آیا رد تبار پدری یا مادری خویش را تا میمون گرفته است؟ (باربور، ترجمه خرمشاهی، 121:1362).

6-  در برابر این مخالفت‌ها، هرچند اولین واکنش واتیکان محکومیت شدید نظریه تکامل بود به تدریج کاتولیک‌ها محتاطانه نظریه تکامل را پذیرفتند و در سال 1943 در یکی از جلسات واتیکان گفتند که شیوه بیان و تعبیرات کتاب مقدس همان شیوه بیان عصر نویسندنگان اناجیل است (والتر، 1960).

7-  منشور پاپی در 1950 با تفکیک جسم و روح، آنچه را داروین درباره تکامل انسان از دیگر موجودات زنده گفته بود مخصوص بدن انسان دانست و آنچه را آفریده مستقیم خداوند است به روح مربوط دانست (پیوس دوازدهم، 1950 و فادر گیل، 1961).

8-  اما برداشت متجددان مسیحی از خداوند و کتاب مقدس و انسان، کاملاً تحت نفوذ و تأثیر نظریه تکامل بود. آنها کتاب مقدس را کتاب الهی نمی‌دانستند هرچند آن را الهام‌بخش می‌دانستند. در انتقاد از برداشت‌های سنتی راجع به خداوند می‌گفتند: پیشینیان خدا را از جهان جدا می‌انگاشتند ولی بر اساس نظریه تکامل، خداوند حال در طبیعت و ساری و جاری در آن است؛ همچنانکه خداوند را حال در انسان می‌دانستند، تحت تأثیر تکامل می‌گفتند خداوند از درون و در هیأت تکامل مداوم عمل می کند نه با دخالت و دستکاری از خارج در اشیا، البته خداوند محبوس در طبیعت نیست؛ همچنانکه روح آدمی محبوس در جسم او نیست؛ در این برداشت از نظریه تکامل، نه تنها ضد دینی نیست بلکه از آن استفاده‌ای کلامی و اعتقادی شده است (پیچر و کندی، 1907 و ابوت، 1897).

9-  ریتسچل متکلم پروتستان آلمانی (1889-1822) تحت تأثیر کانت و برای اینکه نظریه داروین و دیدگاه‌‌های مسیحی دربارة انسان در برابر هم قرار نگیرد، حوزه انسان را از حوزه طبیعت جدا کرد؛ آنچه در انسان اصالت دارد روح است و جسم به حوزه طبیعت مربوط است و سخنان داروین تنها در این قلمرو معتبر است نه درباره کل شخصیت انسان (ریتسچل، 1902).

10-کاتولیک‌های معاصر معتقدند واقعیات علمی راجع به تکامل قابل قبول است ولی وجود یک جدّ بی‌همتای انسانی نمی‌تواند مورد نقض علمی واقع شود زیرا آنچه مورد تحقیق علمی است جسم اوست نه روح. بنابراین وجود آدم ابوالبشر واقعی، حقیقتی وحیانی است ولی لزومی ندارد همچون بنیادگرایان (ارتدوکس‌ها) بر معنای ظاهری آن حمل شود یا همچون پروتستان‌ها کتابی و تمثیلی دانسته شود بلکه بهتر است آن را تاریخ تمثیلی یک حقیقت عینی بدانیم؛ یعنی بیانی تمثیلی از حادثه‌ای واقعی که با تعابیری متفاوت از آنچه واقعاً رخ داده است بیان می‌شود (فادرگیل؛ 1961).

11-تکامل زیستی داروین پس از نقض و ابرام‌های فراوان، گرچه نتوانست بسیاری از دانشمندان را قانع کند، جهان نگری ایجاد شده توسط دیدگاه داروین سبب شد که دانشمندان به نگرش مثبت از آن رضایت دهند. از این رو امروزه سخن از تکامل فرهنگی به جای بحث از تحولات زیستی دربارة انسان اهمیت بیشتری پیدا کرده است. جولیان هاکس‌لی نوه توماس هنری هاکس‌لی تکامل انسان را بیشتر روانی اجتماعی می‌داند تا زیستی. از نظر وی استعدادهای ذهنی و روانی و به ویژه زبان آدمی به عنوان یک تفهیم و تفاهم کنایی قابل مقایسه با حیوانات نیست. لذا همانطور که در گذشته دور، دوزیستان با وارد شدن به خشکی اندام‌های جدیدی پیدا کردند، انسان هم با وارد شدن به حوزه فرهنگی باید بکوشد اندیشه و اهداف آگاهانه‌اش را به عنوان اندام‌های تحرک روانی اجتماعی از میان تنگناهای هستی به کارگیرد (هاکس‌لی، 1927).

 

تکامل انسان از منظر اسلام

الف) تکامل در قرآن: آنچه به نظر می‌رسد این است که تکامل تدریجی انسان از منظر قرآن صحیح نیست. در آیه 30 سوره بقره قرآن کریم می‌فرماید: «و اذ قال ربک للملائکته انی جاعل فی الارض خلیفته قالوا تجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدمآء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک قال انی اعلم ما لا تعلمون»

ترجمه: هنگامی که پروردگار تو به فرشتگان گفت: من در روی زمین جانشین و حاکمی قرار خواهم داد، فرشتگان گفتند: آیا کسی را در زمین قرار می‌دهی که فساد و خون‌ریزی کند؟ ما تسبیح و حمد تو را به جا می‌آوریم. پروردگار فرمود: من حقایقی را می‌دانم که شما نمی‌دانید.

در این آیه فرشتگان بعد از اطلاع از خلقت آدم از خداوند سؤال می‌کنند که آیا موجودی را می‌آفرینی که فساد و خون‌ریزی کند؟ گویا فرشتگان قبل از خلقت آدم موجوداتی را مشاهده کرده بودند که همانند آدم بوده و به فساد و خون‌ریزی اقدام کرده بودند که در اکثر تفاسیر یکی از احتمالاتی که نسبت به نوع آن موجودات بیان می‌کنند این است که آنها هم انسان بوده‌اند.( تفسیر نمونه- مکارم شیرازی و دیگران- ج اول- ص 172- چاپ سی و هشتم و تفسیر تسنیم- عبدالله جواد آملی- ج سوم- ص 64) از این آیه این گونه فهمیده می‌شود که خداوند در حالی حضرت آدم (ع) که جد انسان امروزی است را آفرید که قبل از او نیز انسان‌های دیگری را خلق کرده بود و آنها نابود شدند و انسان امروزی جایگزین آنها گردیده است. البته با آفرینشی جدای از آنها.

به عبارت دیگر این آیه تکامل تدریجی و این که انسان از موجودی دیگر انشقاق یافته باشد را تأیید نمی‌کند. در حدیثی از امام علی (ع) سوال میگردد که قبل از آدم (ع) چه بوده، حضرت (ع) می فرمایند : آدم و اگر بارها هم بپرسید، میگوییم: آدم( یعنی انسان های دیگری همانند آدم قبل از او وجود داشته اند)  . که ظاهراً  این حدیث تکامل تدریجی را رد مینماید. 

اما آنچه مهم تر به نظر می رسد این است که محل نزاع در پیدایش نوع انسان بوده است و نه در سایر موجودات. زیرا اصولاً دین اسلام از نحوه پیدایش موجودات دیگر بطور صریح و واضح سخنی به میان نیاورده‌اند. هرچند که وجود موجودات دیگر را بدون بیان پیدایش دفعی یا تدریجی (تکاملی)آنها، از جانب خداوند معرفی می‌نمایند.و حتی گویا قرآن نیز در خصوص سایر موجودات غیر انسان موافق نظر به وجود آمدن تدریجی و تکاملی است. مثلاً قرآن کریم در آیه 30 سوره نبأ می‌فرماید: «وجعلنا من المآء کل شیء حی»، یعنی: و از آب هرچیزی را زنده گردانیدیم. و یا آیه 45 سوره نور: «والله خلق کل دابه من ماء»، یعنی: و خداست که هر جنبنده‌ای را از آب آفرید.

از آیاتی مانند آیات فوق که اشاره به بوجود آمدن حیات از آب دارد می‌توان حیات تکاملی را برداشت نمود که طبق نظریه تکاملی منشاء پیدایش حیات از موجودات تک سلولی اولیه‌ای بوده که در آب دریاها بوجود آمده بودند. و این نظر نیز با سنت خداوند که همان نظم و قانون‌مداری در هستی و آفرینش است مطابقت بیشتری دارد.

همچنین قرآن هنگامی که داستان طوفان حضرت نوح را بیان میکند، در سوره هود آیه 40 می فرمایید: ........ درآن هنگام به نوح خطاب کردیم تو با خود (در کشتی )از هرنوع حیوان دو فرد (نر و ماده بر کشتی سوار کن) .............

که دراینجا این سوال پیش می آید که اگر خداوند حیوانات را دفعی آفریده بود ، باز هم میتوانست آنها را بعد از طوفان نوح بیافریند. ولی خداوند به حضرت نوح(ع) فرمان می دهد که برای بقای نسل حیوانات از هر کدام جفتی را در کشتی سوار نماید.که شاید بتوان گفت : این داستان موید وجود قانون تکامل در میان حیوانات غیر انسان است.

همچنین قرآن مطلب بسیار جالب دیگری را بیان می کند که بسیار قابل تامل است و آن اینکه قرآن در چند آیه از قومی صحبت می کند که بر اثر گناهان تبدیل به میمون و بوزینه گردیده اند.(مسخ گردیده اند) به عبارت دیگر قرآن منشاء نوعی از میمون را انسان معرفی میکند و میگوید که انسان اجداد این نوع میمون ها است نه این که این میمون ها اجداد انسان باشد . یعنی ممکن است شباهت میان میمون های انسان نما و انسان همین مسخ شدن عده ای از انسانها باشد که قرآن به آن اشاره می نماید. آیاتی که در آن قرآن به این موضوع اشاره نموده عبارتند از : آیه 65 سوره بقره میفرماید : محققاً دانسته اید آن گروه را که در روز شنبه عصیان و تعدی کردند گفتیم بوزینه شوید .

وآیه 60 سوره مائده میفرماید : ..........کدام قوم را نزد خدای بدترین پاداش است کسانی که خدا بر آنها لعن و غضب کرد و آنان را به بوزینه و خوک مسخ نمود...........

وهمچنین آیه 166سوره اعراف میفرماید : آنگاه که سر کشی  و تکبر کرده و آنچه ممنوع بود مرتکب شدند گفتیم به شکل بوزینه شوید که بس دور و بازمانده از رحمت خدا باشید .

البته به این احتمال ایرادی وارد است و آن اینکه بعضی از علما اعتقاد دارند که افرادی که مسخ می شوند مدت زیادی زنده نخواهند بود و ممکن است این قوم بعد از مسخ شدن از بین رفته باشند.  

ب) تکامل در روایات: در کتاب توحید از حضرت صادق (ع) در حدیثی نقل می‌کنند که فرمود: شاید تو فکر می‌کنی که خداوند جز شما بشری نیافریده است، بلی به خدا قسم که خداوند هزار هزار آدم آفریده که شما در آخرین سلسله قرار دارید.

ابن میثم در شرح نهج البلاغه از حضرت باقر روایتی نقل کرده که به همین مضمون است، و صدوق در خصال نیز آن را نقل نموده است.

در کتاب خصال از امام محمد باقر(ع) است که فرمود: خداوند عزوجل از آن روز که زمین را آفریده ، هفت عالم را در آن پدید آورده است و انسان‌های این عوالم از فرزندان آدم نبوده‌اند و خلقت‌شان از ادم زمین است و خداوند آنها را یکی پس از دیگری با جهان مربوط به خودشان در زمین منزل داد، و سپس آدم ابوالبشر را آفرید و فرزندانش را از او پدید آورد.

در نهج البیان شیبانی است که عمرو بن ابی المقدام از پدرش نقل می‌کند که گفت از امام محمدباقر (ع) پرسیدم: خداوند حواء را از چه آفرید؟ فرمود: این مردم چه می‌گویند؟ گفتم: می‌گویند خداوند او را از دنده‌ای از دنده‌های آدم آفریده است. امام (ع) فرمود: دروغ می‌گویند. آیا خداوند عاجز بود از اینکه وی را از چیز دیگری بیافریند؟ گفتم: جانم فدای تو باد. وی را از چه آفرید؟ امام (ع) فرمود: پدرم از پدرانش به من خبر داد و گفت که پیغمبر (ص) فرموده است:‌خداوند تبارک و تعالی یک قبضه از خاک برداشت و با دو دست راست آنها را مخلوط کرد (هر دو دستش راست است) و از آن آدم را آفرید. قسمتی از خاک زیاد آمد و حوا را از آن آفرید. صدوق از عمرو مثل آن را روایت کرده است.( تفسیر المیزان- علامه محمدحسین طباطبایی- ترجمه محمدرضا صالحی کرمانی و سید محمد خامنه ، چاپ پنجم 1370- ج 4- ص 247 و 248.)

آنچه از ظاهر این روایات بدست می‌آید این است که آنها تکامل تدریجی انسان را تأیید نمی‌کنند.

ج) تکامل در فلسفه اسلامی: در کتاب‌های منطق مانند حاشیه ملا عبدالله وقتی می‌خواستند مثال ذکرکنند دربارة اینکه افراد یک نوع نامتناهی باشد، می‌گفتند مثل نفوس ناطقه به عقیده فلاسفه. به عقیدة حکما عدد نفوس ناطقه (نفوس انسانی) متناهی نیست. چرا؟

چون زمان متناهی نیست و در هر زمانی هم انسان بوده است، پس عدد نفوس ناطقه لایتناهی است. این نظریه یک پایه توحیدی داشته است و یک پایه طبیعی. پایه توحیدی‌اش این بوده است که آن طبقات از فلاسفه انفکاک خلقت از خالق را نمی‌توانستند قبول کنند و قبول هم نمی‌کردند، از نظر علم الهی می‌گفتند که تا خدا بوده است خلقت هم بوده است. چون ذات الهی ازلی است، فیض و خلقت الهی هم ازلی است. انفکاک خلقت از خالق را به هیچ وجه نمی‌پذیرفتند و قابل قبول نمی‌دانستند. یعنی اگر کسی خیال کند که ذات خدا ازلی است ولی این ذات ازلی بلامخلوق بوده، مدتی بوده، یک مرتبه مثلاً در صدهزار سال پیش، یک میلیون سال پیش، صد میلیون سال، میلیاردها سال پیش – بالاخره هرچه بگوئیم، این زمان محدود می‌شود و او نامحدود است- به فکر خلقت کردن افتاد، این غلط است. (مجموعه آثار شهید مطهری – ج 4- ص 226 و 227  )

لذا بر طبق نظریه فلاسفه می‌توان تکامل را رد کرد زیرا در تکامل این بحث وجود دارد که تمام موجودات از یک موجود تک سلولی که در آب بوده به وجود آمده‌اند یعنی قبل آن موجود تک سلولی حیاتی وجود نداشته است که این مخالف نظر فلاسفه است.

 

نحوه تعارض تکامل با دین

داروینیسم نزد فیلسوفان تجربه گرا و علم مشرب به فلسفه ای مبّدل شد که تفسیر ماتریالیستی هستی پیام آن است این هستی شناسی داروینیستی از جهات مختلف با اندیشه و عقاید دینی تعارض دارد از جملۀ این تعارض ها عبارتند از : 
 الف - تعارض در آفرینش انسان بزعم کتب آسمانی :

داروینیسم منکر آفرینش انسان بزعم کتب آسمانی شد و نیرومندترین ضربه را به نظریۀ متافیزیکی طبیعت وارد آورد طبق این  نظریه آیاتی که در سفر پیدایش تورات و همچنین قرآن در مورد خلقت انسان نازل شده اند سخن کذبی تلقی شدند که واقعیّت نداشته اند!! همچنین با تمسّک به این حقیقت که این بخش از کتاب مقدس نادرست است ، اعتماد به بقیۀ کتاب مقدس که شامل اصول اخلاقیات عالی میباشد تضعیف شد . داروین در پاسخ به پرسشهای مطرحه از ناحیۀ مخالفین خود که معتقد بودند نظریۀ وی حقایق عینی باب « تکوین » کتاب مقدس را رد می کند چنین بیان می دارد که « طبیعت آن را تکذیب می کند من فقط آنچه را مشاهده میکنم ثبت مینمایم طبیعت هرگز دروغ نمی گوی»  ولی کتاب مقدس دروغ می گوید! این مایۀ انزجار است .حقیقت اینست که نظریه اش بنیان عقیدۀ بعضی ازخدا پرستان را متزلزل ساخت برای گروههای بسیاری ایمان به خدا درهم شکسته شد.

ب- تعارض در علت العلل اولیه :

پس از کشف و پیدایش « اصل علیّت » طبعاً این فکر سلسله اعصاب مغزی انسان را به حرکت در می آورد که : « نخستین علت عالم » چیست ؟ علت العلل اولیه ای که پدید آورندۀ این همه نقشهای گوناگون ، این صحنه های مختلف ، این موجودات رنگارنگ کیست ؟ یا چیست ؟ الهیون بر این باورند که باید مبدا حقیقی را در ماوراء این دستگاه آنجا که از دستخوش تحولات بیرون است ، و دست قوانین عالم ماده بدامان آن نمی رسد جستجو کرد در صورتیکه مادیون علت العلل اولیه را به مجموعه ای از عوامل طبیعی نسبت می دهند که جزء طبیعت است و ارتباطی با نیروی ماوراءالطبیعه ندارد.

ج- تعارض در برهان نظم :  

 داروینیسم با تاکید بر نظم داری طبیعت ، آن را برخلاف برهان نظم و مدبّرانه بودن خلقت می داند چرا که از طریق نشان دادن علت فاعلی پدیدارهای زیستی نیازی به فرض علت غایی نمی یابد یعنی تکامل از قوانین طبیعی تبعیت می کند که جنبۀ تصادفی و نامحدود در تحول انواع دارد به عبارتی دگرگونی ها اساساً اتفاقی رخ می دهند و هیچ عاملی مگر فشار محیط به تکامل سمت و سو نمی دهد پس داروینیسم نظم حاکم بر خلقت را از طریق بی نظمی تفسیر می نماید به همین دلیل در تجدید حیات بره

/ 5 نظر / 268 بازدید
انا

اتفاقا همون آیه که فرمایش کردین نشاندهنده تکامل تردیجی انسان از منظر قرانه..اینکه موجوداتی بودن که آدم بودنن..بعد به تدریج عقل و شعور پیدا کردند..استاد تکوین ما که این آیه رو به عنوان یکی از شواهد خلقت تدریجی برای ما آورد..

انا

راستی یه کتابی آیت ا.. مشکینی داره که مطالعه اونو من پیشنهاد میکنم...به تعداد آاتی که در قران نشان از خلقت ناگهانی اومده به همون تعداد هم ایه اومده در مورد خلقت تدریجی..نمیشه با اطمینان گفت که این درست تره یا اون

انا

برای سومین بار امروز من این مطلب رو خوندم ...

نازنین زهرا

خیلی خوب بود مرسی

حمید تنهایی

سلام. روزتون به خیر. مطلب رو خوندم. مطلبی بسیار پر بار و به دور از جهت گیری رو نوشتین که نشون دهنده قلم پربار شماست. بحثی در مورد نظریه داروین با عدم رد شدن از سمت عقاید دینی داشتیم که با جستجو به مطلب شما رسیدم و تونستم اطلاعات کاملی دریافت کنم. انشالله همیشه موفق و پر انرژی باشین.