دلایل انکار خدا- بخش دوم

 1- نارسا دانستن و قانع کننده نخواندن دلیل مومنین در اثبات وجود خدا: اغلب کافران می گویند اگر دلایل ما برای رد وجود خدا قانع کننده نباشد ، دلایل شما برای اثبات وجود خدا هم قانع کننده و یقین بخش نیست . ما از پاسخهای شما قانع نشده ایم. پس چون ما قانع نشده ایم دلیلی ندارد که به چیزی که شما آن را خدا می خوانید ایمان بیاوریم و به دستورات دینی گردن نهیم. در سایت مبلغ کفر زندیق نیز در پاسخ به سوالی که پرسیده بود چرا می گویید خدا نیست؟ نوشته بود چون دلایل مومنین برای اثبات خدا قانع کننده نیست. در قرآن نیز به نمونه های جالبی از این نظر بر می خوریم و از جمله:

  • «و چون گفته شد که وعده خدا حق است و شکی در امر قیامت (الساعه) نیست گفتید ما نمی دانیم قیامت چیست و همه چیز در حد گمان است و ما یقین نکرده ایم»: «وَ إِذا قیلَ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ السَّاعَةُ لا رَیْبَ فیها قُلْتُمْ ما نَدْری مَا السَّاعَةُ إِنْ نَظُنُّ إِلاَّ ظَنًّا وَ ما نَحْنُ بِمُسْتَیْقِنینَ»، الجاثیة، 32.

  • و خطاب به حضرت شعیب گفتند: «ما اکثر سخنانی که می گویی را نمی فهمیم و خود تو را شخص ضعیفی در میان خودمان می بینیم و اگر قوم و قبیله تو نبود تو را سنگسار می کردیم و تو برای ما فرد قدرتمندی نیستی»:«قالُوا یا شُعَیْبُ ما نَفْقَهُ کَثیراً مِمَّا تَقُولُ وَ إِنَّا لَنَراکَ فینا ضَعیفاً وَ لَوْ لا رَهْطُکَ لَرَجَمْناکَ وَ ما أَنْتَ عَلَیْنا بِعَزیزٍ»، هود، 9

  • 2- تنبلی و بی حوصلگی برای کشف حقیقت:  این مشکل در خیلی از امورات روزمره ما نیز وجود دارد. برخی اصلا حوصله جستجوی حقیقت را ندارند و راحت ترین راه زندگی را انتخاب می کنند

  • 3- فرار از مسئولیت، آزادی بی حد و حصر: پذیرش وجود خدا معمولا امری است مسئولیت افرین و وقتی کسی خدا پذیرفت باید به دستورات او نیز توجه کند  و این در حالی است که برخی اصلا نمی خواهند مانعی در رفتار و گفتار و تفکرات خود داشته باشند. خدا در قرآن می فرماید:... بل یرید الانسان لیفجر امامه: (انسان شک در معاد ندارد) بلکه او مى‏خواهد (آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قیامت) در تمام عمر گناه کند!( سوره قیامه آیه 5

  • 4- تعصبات، احساسات غلیظ و پیروی از نیاکان: گفته می شود که هر یک از ما معمولا به دینی هستیم که والدین و اطرافیان ما هستند. کسی که در یک خانواده کافر و بی دین به دنیا می آید معمولا به همان دین می ماند و کسی که در یک خانواده مومن به دنیا می ماند تقریبا به همان دین می ماند. در سوره زخرف بعد از ذکر دعوت مردم از سوی حضرت ابراهیم ع و عدم تبعیت ایشان آنها دلیل خود را پیروی از نیاکان خود می دانند: بَلْ قَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّهْتَدُونَ ترجمه: بلکه  آنها مى‏گویند: «ما نیاکان خود را بر آئینى یافتیم، و ما نیز به پیروى آنان هدایت یافته‏ایم.»(سوره زخرف آیه 22)

این که ما اغلب به دین و عقیده  نیاکان خود هستیم  سخن درستی است ولی این کار کار غلطی است و نافی مسئولیت ها و اختیار انسان برای شناخت حقیقت و کشف واقعیات نیست. ما باید خودمان به دنبال حقیقت باشیم و از تقلید کورکورانه دست برداریم. در برخی قسمتها خوانندگان محترم گفته اند در کتب دبیرستانی عقیده فرگشت تبلیغ شده در حالیکه اگر این عقیده غلط بود حداقل در جمهوری اسلامی که مدعی اجرای اسلام و ترویج عقاید درست است چنین خطای بزرگی رخ نمی داد. پاسخ ما این است که شما خودتان باید راه درست را انتخاب کنید و درک کنید که چه چیزی درست است و چه چیزی غلط و پیروی از نیاکان و معلمان مدارس که عمدتا نظرات مبلغین فرگشت را در دروس دانشگاهی خود خوانده اند اجتناب کنید

5- جهل و نادانی و بیسوادی: در این روزگار کمتر کسی است که بیسواد باشد و با کتب مختلف و رسانه های جمعی بی ارتباط باشد ولی به هر حال بعضا با برخی افراد برخورد می کنیم که واقعا جاهل و بیسواد هستند و هرگز نمی توانند خدا را درک کنند. خوشبختانه ما در این وبلاگ با این جور افراد برخوردی نداشته ایم و زیاد موضوع بحث نیستند،

6- استدلالهای غلط: برخی افراد محقق در مسیر درک حقیقت استدلالهای غلطی انجام داده و و در نتیجه به کفر می رسند. مثلا می گویند  اگر خدا وجود داشت ، حتما باید می توانست در سطح جهان عدالت اجرا کند، جلوی ظلم ظالمان را بگیرد، جلوی مصیبتهای بشر امروز را بگیرد، همه در ناز و نعمت باشند، خیر و خوبی جهان را پر کند و ریشه بدی ها خشک شود، اصلا شر در دنیا وجود نداشته باشد و فقط خیر و خوبی باشد و ...آنها با همین استدلالهای غلط و ضعیف ، با بی حوصلگی و بی توجهی و با لجبازی کامل و همچنین تکیه بر عادات و رفتار نیاکان خود برهانهای خداشناسی را رد می کنند و هر تلاشی را خنثی می کنند. البته بعضا ممکن است اینگونه نباشد و نتوان همه این رفتارها را به حساب تعصب و میل به گناه و ... گذاشت بلکه ممکن است مواردی پیدا شود که واقعا اینگونه فکر می کنند و قصد و غرضی در کار نباشد و الله  اعلم

7- کفر جحودی بدون علم: فرگشت گرایان ، خلقت گرایان و طرفداران عقیده نظریه طزاحی هوشمند و وجود یک هوش بی پایان که آفریننده این جهان پهناور است را به دوری از علم و دانش و عقاید آنها را علم کاذب Pseudoscience می نامند . این در حالی است که سرتاسر کتب زیست شناسی امروز که عمدتا توسط فرگشت گرایان و تکامل گرایان نوشته شده مملو از ظن و گمان و تردید است و هیچ سخن محکم و استواری در آن دیده نمی شود. در سرتاسر این کتب اظهار می شود که احتمالا...شاید...به نظر می رسد...گمان می رود...و ...دلیل این ظن و گمان هم معلوم است. انها ادعا می کنند تغییراتی در جانداران ساده اولیه رخ داده و موجودات امروزی پدید آمده اند ولی نمی توانیم آن را اثبات کنیم زیرا آنها تعهدی نداده اند که شواهد فسیلی از خود بر جای بگذارند و ما هم در آن روزگاران نبوده ایم و به علاوه سرعت این تحولات آنقدر کند است که نمی توان  الان هم آنها را مشاهده و اثبات کرد. در آینده هم که ما نیستیم پس باید بنویسیم این تغییرات احتمالا از گذشته شروع شده اند، احتمالا الان هم در حال رخدادن هستند و احتمالا در آینده هم رخ خواهند داد و گونه های دیگری به وجود خواهند آمد. مثلا احتمالا  اجداد ما در گذشته دم داشته اند و ممکن است  در آینده نیز به جای دندانهای امروزی منقار در بیاورند!!!! سپس آنها توقع دارند این مطالب غیر قابل اثبات را صرفا بر مبنای ظن و گمان ایشان بپذیریم و اگر نپدیریم ما را از دایره علم و دانش خارج می دانند.

خداوند در وصف آنان می فرماید: «وَقَالُوا مَا هِیَ إِلَّا حَیَاتُنَا الدُّنْیَا نَمُوتُ وَنَحْیَا وَمَا یُهْلِکُنَا إِلَّا الدَّهْرُ وَمَا لَهُم بِذَلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ»؛ آنها گفتند: چیزی جز همین زندگی دنیای ما در کار نیست گروهی از ما می‌میرند و گروهی جای آنها را می‌گیرند و جز طبیعت و روزگار ما را هلاک نمی‌کند! آنان به این سخن که می‌گویند علمی ندارند، بلکه تنها حدس می‌زنند (و گمانی بی‌پایه دارند). (سوره جاثیه/24)

 تمامی عقیده فرگشت بر پایه مشتی فرض ، گمان ، تصور و پنداشت غلط، مضحک و غیر قابل اثبات است و کسی که به جای علم و دانش و یقین بر فرض و گمان باطل تکیه کند سرانجامی جز فروافتادن در دامن کفر نخواهد داشت

تذکر: این دو مقاله صرفا در خصوص علت کفر برخی فرگشت گرایان و تکامل گرایان توضیحاتی ارائه داد و به هیچ وجه این منظور و مقصود را نداشته و ندارد که هر کس که تکامل گراست ، کافر است و فرگشت گرایی مساوی با کفر است....امیدوارم سوء تفاهم نشود.

این دو مقاله در روز تولد سالار شهیدان امام حسین ع در روز جمعه 31 اردیبهشت 1394 نوشته و به آن حضرت اهدا گردید.لنگ ملخی است تحفه سلیمان...امید است که مقبول افتد...انشاء الله

/ 7 نظر / 274 بازدید
علیرضا

جزاکم الله خیرا

علیرضا

بسیار زیبا به تحلیل ریشه های روانی کفر پرداختید و اساس و موتور محرک کفر نیز در همین ریشه های روانی کافرین هست

طاها

کسی که به جای علم و دانش و یقین بر فرض و گمان باطل تکیه کند سرانجامی جز فروافتادن در دامن کفر نخواهد داشت» درود استاد بنده یک مومن موروثی تحقیقی بوده ام که با داروینیسم و برهان قاطع شر(که استاد مصطفی ملکیان و بسیاری فلاسفه بزرگ جهان هم برایش پاسخی نیافته اند متقن) و همچنین کتبی که در خصوص رد قرآن نوشته شده خصوصا کتاب دکتر سها یک بی دین اخلاق گرا -علم گرا شدم یعنی من اخلاق و علم و منطق را قبول داشتم و به خاطر اینها دین را غلط و مایه تباهی این 3 در جامعه دیدم. و اکنون یک ندانم گرای پست مدرن هستم که هم سنت و هم مدرنیته را نقد می کنم و هم اخلاق و منطق و علم را در کنار دین قابل نقد و بلکه با پایه هایی قابل تشکیک اساسی می دانم. هر چند امروز به خاطر جامعه شناسی و انسان شناسی و روان شناسی و معرفت به فلسفه اگزیستانس بحث های نقادانه بنیادین درباره دین را به صورت علن صحیح نمی دانم و مایه فساد(با وجود آنکه اخلاق نظرا برایم قابل تشکیک است ولی عملا آن خدای بزرگم هست حتی بزرگتر از علم و منطق که احتمالا دلایل دگرگونشی دارد) اما مقاله شما یک مقاله علمی نیست همان طور که حرف های داوکینز. خدایان نه با فلسفه و نه با ع

طاها

قابل اثبات نیستند هرچند اگر خدای اسلام خدای واقعی در نظر بگیریم باید از طریق علم تجربی و صورت دادن معجزه ها و آزمایش هایی تجربی چون آزمایش ابراهیم در خصوص مردگان و... در مقابل دانشمندان و فلاسفه جهان و رسانه های دنیا قدرت و علم و خیرخواهیش را به جهانیان اثبات کند خصوصا که در این عصر از دانشمندان تا فلاسفه تا هنرمندان و... با روش های مختلف او را مضر و خطرناک می شناسانند و واقعا بشر در یک تنگنای پر از سیاهیست که نظیر نداشته یعنی خدای سامی با برهان شر منطقا رد می شود خدای علیم و حکیم و اخلاق مدار با دگرگونش(و نه صرفا مساله آدم و حوا و شامپانزه بلکه مساله حذف ناسازگارتر و نه ناصالح تر در جانداران از حیوانات تا انسان) رد می شود خدای علیم و حکیم و عادل و رحمان بلکه ارحم الراحمین که جهنم دارد و آن هم جهنم خلد که نیست انسانی مگر واردش شود و جهنم پر از انسان ها می شود و عذاب هایش هم از حد تحمل خارج است و.. با اولا جبر علیتی(برهان فلسفی) و جبر علوم اعصاب و روان شناسی(برهان علمی) ثانیا مساله عدالت و اخلاق در فلسفه رد می شود. خدای سامی با کاب مقدسش نیز رد می شود(تناقضات غیر قابل تاویل کتب در خصوص علم و اخلاق منطق)

طاها

در کل اگر قرار بر باور به خدایان باشد باید جمله اولی که در خصوص فرگشت از شما نقل کردم در مورد باور خود به خدای اسلام بگویید. اگر واقعا حقیقت برایتان از ارضای کودک درون مقدم تر باشد. اما بنده جمله ای دیگر بعنوان یک پست مدرن ندانم گرا می گویم: اولا منطق اصولش قابل اثبات نیست و بدیهی فرض می شود و اینکه منطق هر چه بگوید درست و حقیقی است نیز قابل یقین گرفتن نیست مگر علم مطلق دست مان باشد ورنه با خود منطق نمی توان این امر را اثبات کرد! ثانیا علم نیز همان وضع منطق را دارد. ثالثا شعر و خواب و خیال نیز رابعا مذهب به معنای باورهای فراماده نیز این 4 مورد هیچ برتری حقیقیی بر هم ندارند و ملاک گزینش انسان میان این 4 در زندگی روزمره نیز بیشتر از ضمیرناخودآگاه و جبری است که جبر بقاجویی و لذت (که خودش در انتخاب طبیعی برگزیده شده)از همه بیشتر است یعنی انسانی در بیشتر موارد به 1 و 2 رجوع می کند چرا که بقا و لذتش را در آن می بیند و انسانی به عکس و انسانی هم راه میانه را می گیرد. ولی هیچ کدام ارزش برتری بر هم ندارند. در نزاع میان انسانها برای تصمیم گیری درباره مثلا سنگسار کردن یا بمب اتم زدن نیز باز به اقناع همان ریشه

طاها

بنیادین ضمیرناخودآگاه تصمیم سازی مغز باز می گردد: حس لذت و بقای بیشتر اگر خداباوران توجیه شوند که بقایشان با نابودی مردم اسرائیل یا ژاپن گره خورده و خدا هم آنها را می بخشد چرا که مومنند و شیعی یا اوانجلیست و از باب اکل میته و جهاد با دشمنان دین و کفار چنین کرده اند و خداوند به مومنین غفور رحیم است و تنها شرک غیر قابل بخشش است و مابقی به روش های مختلف بخشیده می شود چنین امری حتی اگر اشکالات ریز منطقی داشته باشد توجیه می کند آن علت العلل تصمیمات و تمایلات آدم ها را و ان ها می پذیرند که برای جلوگیری از جنگ یا پایان جنگ و کلا بقای خودشان و لذت بیشتر بمبی بر سر دشمنان کافر خود بزنند. همین طور است آتئیست ها و ندانم گرایان اگر ببیند حس پوچی و یاس حس تنهایی حس رنج های بیش از حد مرگ آگاهی و... آزارشان می دهد ممکن است به انواع صور دینداری و عرفان گرایی و ادبیات و خداباوری بدون دین یا خرافات های ارضا کننده ایمان آورند. اگر نقدی و نظری هست بفرمایید.

nima ahmadi

سلام دکتر/دست مریزاد/خیلی عالی بود/احسنتم